فهرس الكتاب

الصفحة 808 من 1009

=المَحْشَى-

[حشو] : شكم و معده.

=المُحَشَّى-

[حشي] من الكُتُب: كتابهائيكه بر آن حاشيه نوشته شده است.

=المَحَشَّة-

ج مَحَاشّ [حشّ] : جاى پر از گياه و علف.

=المِحَشَّة-

[حشّ] : آتشگردان.

=المَحْشَر-

[حشر] : جاى گرد آمدن مردم.

=المَحْشِر-

[حشر] : مرادف (الْمَحْشَر) است.

=المَحْشَشَة-

ج مَحَاشِش [حشّ] : جائيكه در آن معتادان براى كشيدن حشيش جمع شوند.

المَحْشُود

[حشد] : كسيكه مردم براى خدمت باو در پيرامونش جمع شوند.

=المَحْشُوش-

[حشّ] : بچه مرده در شكم مادر.

=المَحْشِيّ-

[حشو] (ط) : دُلمه كلم يا برگ مو.

=مَحَصَ-

-مَحْصًا الظبيُ في عدوه: آهو بسرعت دويد،- المَذبوحُ برِجلهِ: مذبوح پاى خود را به زمين كشيد و دويد،- فلانٌ مِنْ فُلانٍ: از او گريخت،- السّنانَ: نيزه را جلا داد،- الشي ءَ: از هر عيبى او را مبرّى كرد،- الذّهبَ بِالنّار: طلا را با آتش گداخت تا تقلب آن گرفته شود،- اللّهُ ما بِكَ: دارائى تو را خدا برد،- البَرْقُ: برق درخشيد،- الحبلَ:

ريسمان را محكم بافت،- بفلانٍ الأَرْضَ: او را بر زمين افكند.

=مَحَّصَ-

تَمْحِيصًا [محص] الشي ءَ: آنرا كم كرد،- اللّحمَ: گوشت را پاك كرد،- الرَّجُلَ: او را آزرد و آزمايش كرد،- هُ عنهُ: او را دور كرد.

=المَحِص-

من الحبال أو الأوْتار: طناب و ريسمان نرم.

=المَحْصَاة-

[حصي] : «أَرْضٌ مَحْصَاةٌ» :

سرزمين پر از ريگ.

=المَحْصَبَة-

[حصب] : زمين پر از سنگ ريزه.

=المِحْصَد-

[حصد] : داس.

=المُحْصَن-

[حصن] : متأهل و ازدواج كرده.

=المُحْصَنَة-

[حصن] : زن شوهردار، زن باعفت.

=المَحْصُوب-

[حصب] : كسيكه سرخك در آورده باشد.

=المَحْصُور-

[حصر] : مفع؛ «مَحْصُورٌ في كذا» :

گرفتار در چيزى يا در امرى.

=المَحْصُول-

ج مَحْصُولات و مَحَاصِيل [حصل] :

محصول، دانه ها، بدست آمده ها؛ «مَحَاصيل الأرضِ» : غلات زمين؛ «مَحْصُولُ الكلامِ» :

معنى و مفهوم كلام؛ «ما لِفُلانٍ مَحْصُولٌ وَ لَا مَعْقولٌ» : فلانى رأى و تشخيص ندارد.

=المَحْصِي-

[حصي] : كسيكه در مثانه او سنگ پديد آمده باشد.

=مَحَضَ-

-مَحْضًا فلانًا الودَّ أو النصحَ: خالصانه با او دوستى و يا نصيحت كرد،- الرَّجُلَ: به او شير خالص نوشانيد.

=مَحِضَ-

-مَحَضًا: شير خالص نوشيد.

=مَحُضَ-

-مُحُوضَةً نسبُ الرجُلِ و مَحُضَ الرجُلُ في نسبه: اصل و نسب او پاك و خالص شد.

=المَحْض-

مص،- ج مِحَاض: خالص و پاك و صريح؛ «عَرَبِيٌّ مَحْضٌ» : و «عربيٌّ مَحْضًا» :

عرب خالص در نسب اين كلمه در مذكر و مؤنث و جمع يكسان است زيرا مصدر است، و تأنيث و تثنيه و جمع در آن جايز است،- من اللّبن و نحوه: شير خالص بدون آب و يا چيز ديگرى؛ «بمحضِ اختياره» : به مجرد اختيار او، با رضايت كامل او.

=المَحِض-

مرادف (الماحض) است و بمعناى وفادار در دوستى مى باشد.

=المِحْضَار-

ج مَحَاضِير [حضر] من الخيل و غيرها:

اسب تيزرو و مانند آن.

=المَحْضَر-

ج مَحَاضِر [حضر] : جمع حاضر از مردم، حضور، جاى حاضر شدن و شهادت دادن؛ «كانَ ذلك بِمحضَرٍ من فلانٍ» : در حضور فلانى بود، ثبت؛ «مَحْضَرُ الضّبط» استشهاد و صورت جلسه با حضور مأمورين انتظامى به آنچه كه در حضور آنها گفته و يا ديده شده است.

=المِحْضِير-

ج مَحَاضِير [حضر] من الخيل و غيرها: مرادف (المِحْضَار) است.

=مَحَطَ-

-مَحْطًا الوتَر: انگشتانش را بر روى زه كمان كشيد تا آنرا اصلاح كند، تير را به هدف زد.

=مَحَّطَ-

تَمْحِيطًا [محط] الوترَ أو السهمَ: مرادف (مَحَطَ) مى باشد.

=المَحَطّ-

ج مَحَاطّ [حطّ] : منزل و جاى فرود آمدن، ايستگاه، محل وقف در جمله و نقطه اى كه در آن وضع مى شود؛ «هذا محطُّ اصْبع» : اندازه پهناى انگشت؛ «مَحَطُّ الآمال» : آنجا كه آرزوها بر آن است؛ «كان مَحَطَّ الأنظار» : مورد توجه قرار گرفت.

=المِحَطّ-

[حطّ] : قطعه آهن يا چوبى كه براى صيقل دادن و نقاشى پوست بكار مى برند.

=المَحْطَب-

[حطب] : انبار هيزم.

=المِحْطَب-

[حطب] : ابزارى مانند داس كه با آن هيزم مى بُرند.

=المَحَطَّة-

ج مَحَطَّات [حطّ] : منزل و ايستگاه؛ «مَحَطَّةُ قِطارِ السّكّة الحَديديّة» :

ايستگاه راه آهن؛ «مَحَطَّةُ القِطارِ البَرقي» :

ايستگاه ترن برقى؛ «مَحَطَّةُ الإِذاعة» :

ايستگاه راديو كه آنرا (مَحَطَّةُ الإِرسال) : نيز گويند،؛ «مَحَطَّة توليد الكهرباء» : كارخانه توليد برق.

=المِحَطَّة-

[حطّ] : مرادف (المِحَطَّ) است.

=المُحَطِّمَة-

[حطم] : «المُحَطَّمة الثَّلْجِيَّة» :

كشتى يخ شكن در آبهاى دريا.

=المَحْظُور-

[حظر] : ممنوع، حرام؛ «الضَّرُورات تُبِيحُ المَحْظُورات» : نيازهاى ضرورى حرامها را مباح مى كند.

=المَحْظُوظ-

[حظّ] : خوشبخت، خوش شانس.

=المِحْفَار-

ج مَحَافِر [حفر] : دستگاه حفارى،- ج مَحَافِير عند العامة: در زبان متداول بمعناى جائيكه در آن كند و كاو كنند.

=المِحَفَّة-

[حفّ] : كجاوه اى مانند هودج كه ويژه نشستن زنان است تخت روان و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت