ج مَرَابِط [ربط] : مرادف (المَرْبَط) است.
ج مَرَابِط [ربط] : رسن و زنجير و مانند آن كه ستور را با آن بندند.
=المِرْبَطَة-
ج مَرَابِط [ربط] : مرادف (المِرْبَط) است.
=المُرْبَع-
مبتلا به تب رِبْع.
=المَرْبَع-
[ربع] : باران بهارى، جائى كه فصل بهار را در آن بگذارنند.
=المِرْبَع-
[ربع] : چوبى كه با آن بار را از زمين برداشته و بر ستور قرار دهند.
=المُرَبَّع-
[ربع] (ه) : چيزى كه داراى چهار ضلع يا چهار گوشه باشد، و در علم حساب عبارت از حاصل ضرب عددى در خود آن عدد مى باشد مثلًا نه مربع سه است.
=المِرْبَعَة-
[ربع] : مرادف (المِرْبَع) است.
=المَرْبُوب-
[ربّ] : تربيت شده، بنده و برده.
=المَرْبُوع-
[ربع] : متوسط اندام.
=المَرْبُوعَة-
[ربع] : «أرض مَرْبُوعة» : زمينى كه در آن باران بهارى باريده است.
=المُرَبِّي-
[ربو] : مُربّي، تربيت كننده.
=المُرَبَّيَات-
[ربّ] : چيزهائى كه معمولًا با شيره خرما و مانند آن پخته و يا آماده مى شود.
=مَرَتَ-
-مَرْتًا الشي ءَ: آنرا نرم كرد.
=المَرْت-
مص،- ج أُمْرات و مُرُوت و أمارِيت:
بيابان بى گياه؛ «رجُلٌ مَرْتٌ» : مردى كه ابروانش بى موى باشد، «مَرْتُ الجَسَد» : بدن بى مو، «غلامٌ مَرْتُ العذار» : نوجوانى كه هنوز بر چهره او موى در نيامده است.
=المُرَّة-
ج مَرَائِر [مرّ] : مؤنث (المُرّ) است، تلخ،- ج مُرٌّ وَ امْرَار (ن) : نوعى بقولات خوردنى، بخيل و نظر تنگ؛ «ابو مُرَّة» : كنيه شيطان است.
=المَرَّة-
ج مَرّ و مِرَار و مِرَر و مُرُور و مَرَّات [مرّ] :
يكبار انجام دادن كارى؛ «لَقَيتُهُ مَرَّةً و ذاتَ مَرَّةٍ» : يكبار او را ديدم.
=المِرَّة-
[مرّ] : مص، لا و تاي ريسمان،- ج مِرَر و جج امْرار: قدرت طناب، نيرو و سختى، استوارى خرد، حالت استمرارى در چيزى،- ج مِرار (ع ا) : صفرا و بلغم.
=المِرْتَاج-
[رتج] : قفل و كلون درب.
=المُرْتَاح-
[روح] : فا، خوشنود، «مُرْتاح البالِ» آسوده خاطر، مطمئن، «مُرتَاحُ الضمير» خوشقلب.
=المُرَتَّب-
ج مُرَتَّبَات [رتب] : حقوق ماهانه دريافتى كارمند و يا خدمتگزار.
=المَرْتَبَة-
ج مَرَاتِب [رتب] : موقعيت، مقام عالي.
=المُرْتَبِط-
[ربط] : بِه: همبسته و مرتبط به ديگرى، متوقف بر او.
=المُرْتَبَع-
[ربع] : اقامتگاه در فصل بهار.
=المُرْتَبِع-
[ربع] : مرد چهار شانه، ميان اندام.
=المُرْتج-
[رنج] : «مكانٌ مُرْتَجٌ» : جاى پر از گياه و درخت.
=المُرْتَحَل-
[رحل] : «مُرْتَحَلُ البعير» : جاى پالان بر پشت شتر.
=المُرْتَزَق-
[رزق] : مفع، رزق و روزى.
=المُرْتَزِقَة-
[رزق] : جيره خواران، سربازان مزدور براى جنگ با كشورى غير از كشور خودشان.
=المُرْتِع-
[رتع] : شخص پر رو كه بهر چه بخواهد دست زند.
=المَرْتَع-
[رتع] : چراگاه.
=المُرْتَفَع-
ج مُرْتَفَعات [رفع] : تپه، جاى بلند و عالى.
=المُرْتَفِق-
[رفق] : دارنده چيزهاى بسيار.
=المُرْتَقَى-
[رقي] : جاى بالا رفتن؛ «مكانٌ صَعْبُ المُرتَقَى» : جائيكه بالا رفتن بر آن سخت باشد.
=المُرْتَقَع-
[رقع] : جاى وصله زدن بر جامه.
=المُرْتَهَن-
[رهن] . مفع، آنچه كه در مقابل چيزى نگهداشته شود،- بِالأمرِ: مقيد و متعهد به چيزى يا امرى.
=مَرَثَ-
-مَرْثًا الشي ءَ: چيزى را نرم كرد،- الدواءَ في الماءِ: دارو را با آب حل كرد،- التَّمْرَ بيدهِ في الماء: خرما را با دست در آب نرم و له كرد،- الصبِيّ اصبَعَهُ: كودك انگشت خود را مكيد، ثَديَ أُمِّهِ.
كودك پستان مادرش را مكيد.
=مَرَّثَ-
تَمْرِيثًا [مرث] الثَّريدَ: تريد را خرد كرد.
=المَرْثَاة-
ج مَرَاث [رثو] : مرثيه و نوحه سرائي بر مرده؛ «المَرَاثي السَّبْع» : هفت قصيده برگزيده از اشعار عرب.
=المَرْثِم-
ج مَرَاثِم [رثم] : بينى.
=المِرْثَم-
ج مَرَاثِم [رثم] : بينى.
=المَرْثُوْ-
[رثو] : «رجُلٌ مَرْثُوٌّ» : مرد كم هوش و سست خرد.
=المَرْثُوم-
[رثم] : «الأَنْف المَرْثُوم» : بينى شكسته كه از آن خون بيايد.
=المَرْثِيَة-
ج مَرَاثٍ [رثو] : مرادف (المَرْثاة) است.
=مَرَجَ-
-مَرْجًا تِ الدابَّةُ: ستور براى چريدن به چراگاه رفت،- الدّابَّةَ: ستور را به چراگاه روانه كرد،- الكذبَ: زبان به دروغ گشاد،- لسانَهُ في اعْراضِ النّاس: زبان خود را در بد گوئى و غيبت مردم آزاد گذاشت،- السّلطانُ رعيّتَهُ: سلطان ملت خود را در تباهى و فساد آزاد گذاشت،- الأَمْرَ: امر را نابسامان و در هم بر هم كرد،- الشي ءَ بِالشي ءِ:
چيزى را با چيز ديگرى مخلوط نمود.
=مَرِجَ-
-مَرَجًا الخاتمُ في الإصْبع: انگشتر در انگشت تكان خورد،- الأَمْرُ او العَهدُ او الأمانة او الدِّينُ: امر يا پيمان يا امانت يا دين نابسامان شد.
=المَرْج-
مص،- (ج) مُرُوج: چراگاه، مرتع.
=المِرْجَاس-
[رجس] : سنگ يا مانند آن كه بر ريسمانى بسته و در ميان چاه فرو كنند تا بوسيله آن گودى چاه شناخته شود.
=المِرْجَام-
[رجم] : فلاخن،- من الإبل: شترى كه سريع و شتابان رود.
=المَرْجَان-
[مرج] : دانه هاى ريز مرواريد، ريشه هاى سرخ رنگ مانند انگشتان دست كه از دريا رويد (مرجان) ، نوعى گياه است از رسته (القاتيّات) داراى برگهاى تخم مرغى و مستطيل و گلهاى ريزى كه در بهار باز مى شود نام ديگر آن (قَلَنسُوة الراهب) است،- اليابانيّ (ن) : گونه اى ديگر از رسته