شب آن چيز را پوشانيد،- الجهلُ علَى عِلْمِ فلانٍ: نادانى دانش فلانى را فرو پوشانيد،- كَفْرًا و كُفْرًا و كُفُورًا و كُفْرانًا: كافر شد و ايمان نياورد،- بالخالِق: منكر خدا شد،- كُفْرًا و كُفُورًا و كُفْرانًا نِعَمَ اللّهِ وَ بِنعم اللّهِ: نعمتهاى خدا را فراموش و انكار كرد،- بِكَذا: از آن چيز دورى جُست و خود را كنار كشيد.
تَكْفِيرًا [كفر] الشي ءَ: آن چيز را پنهان كرد،- الرَّجُلَ: نسبت كفر به آن مرد داد،- اللّهُ لَهُ الذَّنْبَ: خداوند گناه او را بخشيد،- عَنْ يَمينِهِ أو اثْمِهِ: براى قسمى كه خورده يا گناهى كه مرتكب شده بود كفّاره داد،- لَهُ: دست بر سينه نهاد و سر فرود آورد و به او تعظيم كرد.
[كفر] للمَلِك: شاه تاجگذارى كرد تا هر كه او را با آن تاج ببيند در برابر او خم شود و فروتنى كند.
=الكُفْر-
بىيمانى، كُفر.
=الكَفْر-
مص،- ج كُفُور: زمين دور دست از مردم، روستا، خاك، گور، سياهى و تاريكى شب، چوبدستى كوتاه، عصاى كوچك.
=الكِفْر-
سياهى و تاريكى شب.
=الكَفَر-
گردنه هاى كوه.
=الكَفِر-
من الجبال: كوه بلند و بزرگ.
=الكُفْرَان-
بىيمانى، ناسپاسى، نمك ناشناسى.
=الكَفْرَة-
مُرادف (الْكِفْر) است.
=الكَفَرَة-
واحد (الْكَفَر) است.
=الكَفَف-
[كفّ] : دراز كردن دست براى درخواست چيزى،- مِنَ الرّزْق: آنچه از رزق و روزى كه شخص را مستغنى و بى نياز كند،- فِى الْوَشم: دايره و نقش و نگار بر روى پوست بدن.
=الكِفَف-
[كفّ] : گودالهائى كه در آن چشمه سارها باشد.
=كَفْكَفَ-
كَفْكَفَةً [كفكف] هُ عن كذا: او را از اين كار بازداشت و منع كرد،- الدَّمْعَ:
اشك را پى در پى پاك كرد،- الرَّجُلُ: با بدهكار خود ارفاق و از او دفاع كرد.
=كَفَلَ-
-كَفْلًا و كَفَالَةً فلانًا: مخارج روزمره فلانى را داد و به امور وى رسيدگى كرد،- الشَّى ءَ اليه: آن چيز را به خود چسبانيد و نگهداشت،- في صِيامِهِ: روزه هاى خود را پياپى ادامه داد،-- كَفْلًا و كُفُولًا الرَّجُلَ و بِالرَّجُلِ و المَالَ و بِالْمَالِ: آن مرد يا آن مال را ضمانت كرد.
=كَفُلَ-
-كَفْلًا و كُفُولًا الرجُلَ و بالرجُلِ و المالَ و بالمالِ: آن مرد يا آن مال را ضمانت كرد.
=كَفَّلَ-
تَكْفِيلًا [كفل] هُ: مخارج روزمره او را داد و كارش را به عهده گرفت،- هُ ايّاه: آن را براى او تضمين كرد،- القَاضِي الخصمَ:
قاضى از طرف دعوى كفيل خواست و گرفت.
=الكِفْل-
ج أَكْفَال: كفالت، نصيب و قسمت، رديف، جنگجوئى كه در آخر جبهه باشد، كسى كه روى اسب استقامت نكند، مانند و همسان، آنكه خود يا سنگينى خود را بر روى مردم اندازد، دو برابر پاداش يا گناه، آنچه كه سوار را از پشت بر روى ستور نگهدارد، پارچه يا جز آن كه بشكل دايره باشد و بر كوهان شتر قرار دهند، پارچه اى كه بر گردن گاو زير يوغ گذارند، كرك كه پس از ريخته شدن دوباره به جاى آن كرك رويد.
=الكَفَل-
ج أَكْفَال من الدابَّة: عقب و انتهاى پشت ستور.
=كَفَنَ-
-كَفْنًا الميتَ: مرده را كفن پوشانيد،- الجَمْرَ بِالرّماد: آتش را با خاكستر پوشانيد،- الخُبزَةَ في المَلَّة: نان را در خاكستر گرم پنهان كرد،- الصوفَ: پشم را ريست.
=كَفَّنَ-
تَكْفِينًا [كفن] الميتَ: مرده را كفن كرد.
=الكَفَن-
ج أَكْفَان: كفن كه بر مرده پوشانند.
=الكَفْنَة-
(ن) : گياهى است نازك و باريك كه بر روى خاك رويد.
=الكُفْو-
[كفو] : مثل و مانند.
=الكُفُوء-
[كفأ] : همسان.
=الكَفُوء-
[كفأ] : همسان.
=الكَفُور-
ج كُفُر: كافر، ناسپاس، حق ناشناس.
=الكُفُولَة-
آنكه نتواند بر روى ستور بنشيند و يا استقامت نمايد.
=الكُفْي-
ج أَكْفَاء [كفي] : مُرادف (الكَفْي) است.
=الكَفْي-
ج أَكْفَاء [كفي] : آنچه كه در آن كفايت باشد- اين كلمه در مفرد و مثنى و جمع و مذكر و مؤنث يكسان بكار برده مى شود.
=الكِفْي-
ج أَكْفاء [كفي] : مُرادف (الكَفْي) است، دامنه درّه.
=الكَفِيّ-
[كفي] : آنكه تو را از ديگرى مستغنى و بى نياز كند؛ «كَفِيُّ الرَّجُلِ» :
قائم مقام و جانشين آن مرد.
=الكَفِي ء-
[كفأ] : همسان، دامنه دره.
=الكَفِيئَة-
[كفأ] : همسان.
=الكَفِيت-
مص، انبان، آنچه كه در آن غذا نهند، دوستى كه با تو مسابقه دهد،- مِنَ الرّجال: مرد سبكبال و تندرو.
=الكُفْيَة-
ج كُفىً [كفي] : غذا و آذوقه، آنچه از معيشت كه تو را كافى باشد.
=الكَفِّيَّة-
[كفّ] : دستمال و يا روسرى گرد از ابريشم و مانند آن كه بر سر و جز آن بندند.
=الكَفِيف-
[كفّ] : كور؛ «كَفِيفُ الْبَصَرِ» :
نابينا.
=الكَفِيل-
ج كُفَلَاء: كفيل و ضامن، همسان و مانند.
=كَلَّ-
-كَلًّا و كِلةً و كَلَالًا و كُلُولًا و كَلَالَةً و كُلُولَةً [كلّ] : آن مرد خسته شد، بى فرزند و بى پدر شد،- السّيفُ و غيرُه: شمشير و جز آن كُند شد،- اللِّسَانُ او البَصَرُ: زبان و يا چشم خسته شد و نتوانست خوب بگويد و يا خوب ببيند.
=كُلّ-
[كلّ] : اسمى است كه بر افراد متعدد وضع شده و يا براى همه اجزاء يك واحد است، اين كلمه همواره با اضافه لفظى و يا تقديرى بكار برده مى شود، و