فهرس الكتاب

الصفحة 942 من 1009

=النَّغِلَة-

: مؤنث (النَّغِلَ) است.

=نَغَمَ-

-نَغْمًا الرجُلُ: آواز و سرود خواند،- في الشّراب: كمى شراب نوشيد.

=نَغِمَ-

-نَغْمًا: مرادف (نَغَمَ) است.

=نَغَّمَ-

تَنْغِيمًا [نغم] الرجُلُ: شعر و آواز خواند.

=النَّغْم-

ج أَنْغام و جج أَنَاغِيم: مرادف (النَّغَم) است.

=النَّغَم-

ج أَنْغام و جج أنَاغِيم: سخن آهسته و پنهان، مطربى و آواز خوانى؛ «انْغَامُ الْمُوسِيقى): نغمه هاى موسيقى.

=النَّغْمَة-

ج نَغَمَات: واحد (النَّغْم) است، با صداى خوش خواندن.

=النَّغَمَة-

ج نَغَمَات: مرادف (النَّغْمَة) است.

=النَّغْوَة-

[نغو] : نغمه زيبا، سخن زيبا.

=النَّغُوم-

«رجُلٌ نَغُومٌ» : آنكه آواز و نغمه خوش دارد.

=النَّغْيَة-

[نغو] : مرادف (النَّغْوَة) است، اولين خبرى كه قبل از تأكيد مى رسد؛ «سمعتُ نَغْيَةً من كذا» : خبرى شنيدم ولى از آن هنوز متأكد نيستم.

النَّغِيل: فاسد، حرامزاده.

=النَّغِيلَة-

(ح) : كرمى كه در پوست ايجاد مى شود و آنرا فاسد مى كند.

=نَفَا-

-نَفْوًا [نفو] هُ: لغتى است در (نفاهُ) بمعناى، آنرا نفى كرد.

=نَفَى-

-نَفْيًا [نفي] السيلُ الغثاءَ: سيل خار و خاشاك را با خود برد،- تِ السّحابةُ ماءَها:

ابر باران ريخت،- الشي ءَ: آن چيز را انكار كرد و نپذيرفت،- الرَّجُلَ: او را زندانى كرد،- الرجُلَ من بلدهِ: او را از شهر و ديار خود خارج كرد و بجاى ديگر فرستاد،- هُ: او را راند و بيرون كرد،- عَنهُ: از او دورى كرد،- هُ عَنه: او را از خود راند و بيرون كرد،- الشَّعْرُ:

موى ريخته شد،،- نَفْيًا و نَفَيَانًا الصَّيْرَفِيُّ الدراهمَ: درهمها را پراكنده كرد تا سره از ناسره را جدا كند،- تِ الرِّيح الترابَ: باد خاكها را بر انگيخت.

=نَفَّى-

تَنْفِيَةً [نفي] هُ: در نفي او مبالغه كرد.

=النَّفَاء-

[نفي] : «نَفَاءُ الشي ءِ» : آنچه كه بعلت پوچى و پستى دور افكنده شود، بازمانده آن.

=النَّفَائِض-

: آنانكه با ريگ فال مىندازند كه خوب را از بد جدا كنند، شتران لاغر.

=النَّفَاة-

[نفي] : «نَفَاةُ الشي ءِ» : بمعناى (نَفَاؤُه) است.

=النَّفَّاث-

: افسونگر، ساحر.

=النُّفَاثَة-

: خلط سينه كه بيرون انداخته مى شود.

=النَّفَّاثَة-

: مؤنث (النَّفَّاث) است.

=النَّفَّاج-

: آنكه به آنچه كه ندارد افتخار و تكبر كند.

=النِّفَاجَة-

: پارچه چهارگوش كه زير آستين پيراهن دوزند.

=النَّفَّاح-

: آنكه بسيار عطا و كرم كند.

=النَّفَّاحة-

: مؤنث (النَّفَّاح) است؛ «طَعْنَةٌ نَفَّاحَةٌ» :

ضربه نيزه كه باعث شدت جريان و خارج شدن خون از زخم مى شود.

=النُّفَّاخ-

: ورم عضوى از بدن كه در اثر بيمارى پديد مىيد.

=النُّفَّاخة-

ج نُفَّاخَات: بادكنك، عضوى پر باد كه در شكم ماهى قرار دارد.

=النَّفَّاذ-

: آنكه در كارهاى خود قاطع باشد.

=النِّفَار-

مص، رميدن ستور؛ «فِى الدَّابَّة نِفارٌ» : در ستور حالت رمش است.

=النُّفَارَة-

: حكم، آنچه را كه غالب از مغلوب مى گيرد.

=النَّفَارِير-

[نفر] : گنجشكها.

=النِّفَاس-

مص، زائيدن زن، خونى كه پس از زائيدن خارج شود.

=النُّفَّاش-

«غنمٌ أو إبلٌ نُفَّاشٌ» : گوسفندان يا شترانى كه شبانگاه بدون چوپان به چرا روند.

=النَّفَّاش-

: خود بزرگ بين و متكبر، بسيار كريم يا عطا دهنده، نوعي ليموى درشت.

=النُّفَاض-

ج نُفُض: اسم است از (انْفَضَ الْقَومُ زَادَهم) ، آنچه كه پس از تكان دادن درخت از آن ريزد.

=النَّفَاض-

: لرزيدن در حال تب.

=النِّفَاض-

ج نُفُض: آنچه كه از درخت ريخته مى شود، شلوارى ويژه كودكان.

=النُّفَاضَة-

ج نُفُض: بقيه آذوقه و غذا كه دور ريخته شود، آنچه كه از تكان دادن درخت ريخته شود.

=النَّفَّاط-

ج نَفَّاطة و نَفَّاطُون: استخراج كننده نفت از منبع آن، پخش كننده نفت.

=النَّفَاطَة-

: چاه نفت، نوعى چراغ، ابزارى مسين كه در آن نفت ريزند و آتش افروزند.

=النَّفَّاطَة-

: مرادف (النَّفَاطَة) است.

=النَّفَاع-

: سود، فائده و منفعت.

=النَّفَّاع-

: آنكه بسيار سود برد.

=النُّفَاعَة-

: اسم است از آنچه با آن سود و استفاده كنند.

=النِّفَاق-

مص، رفتار آنكه دورو و منافق است.

=النُّفَاق-

مص، رفتار آنكه دورو و منافق است.

=النَّفَانِف-

[نفنف] : «نَفَانِفُ الدارِ» : گوشه و اطراف خانه.

=النُّفَاوَة-

[نفي] : «نُفَاوَةُ الشي ءِ» : زيادى و بازمانده چيزى.

=النُّفَايَة-

[نفي] : «نُفَايَةُ الشي ءِ» : مرادف (نُفَاوَتُهُ) است.

=النَّفَايَة-

[نفي] : «نَفَايَةُ الشي ءِ» : مرادف (نُفَاوَتُهُ) است.

=نَفَتَ-

-نَفْتًا و نَفَتَانًا و نَفِيتًا تِ القِدْرُ: ديگ بسيار جوشيد،- الرَّجُلُ: خشمگين شد و از فرط غضب باد كرد،- نَفْتًا الدَّقِيقُ: بر روى آرد آب ريخت و پُفت كرد.

=النَّفْتَالِين-

(ك) : نفتالين.

=نَفَثَ-

-نَفْثًا و نَفَثَانًا الرجُلُ: آب دهن انداخت،- البصاقَ من فيهِ: با دهان خود تُف كرد،- المَصْدُور: شخص مسلول خلط از دهان خود بيرون انداخت،- تِ الحيَّةُ السمَّ:

مار نيش زد و زهر ريخت،- الجَرْحُ الدّم:

زخم خون ريخت،- القلمُ: نوشت،- فُلانًا:

او را سحر و جادو كرد؛ «نَفَثَ اللّهُ الشي ءَ في قلبِهِ» : خدا بدلش انداخت.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت