فهرس الكتاب

الصفحة 878 من 1009

بسختى راه خود را ادامه داد، فرار كرد، گريخت.

=مَلُخَ-

-مَلَاخَةً الطعامُ: غذا فاسد شد.

=المُلَخَّص-

[لخص] : مفع، مختصر و موجز،- ج مُلَخَّصَات: خلاصه؛ «هذا مُلَخَّصُ ما قالوهُ» : اين ما حصل آنچه كه گفته اند مى باشد.

=مَلِدَ-

-مَلَدًا الغصنُ: شاخه درخت نرم شد و تكان خورد.

=مَلَّدَ-

تَمْلِيدًا [ملد] الأَديمَ: چرم را نرم كرد،- الريُّ الغُصْنَ: شاخه درخت در اثر آبيارى نرم و نازك شد.

=المَلْد-

مرد نازك اندام و ظريف و يا شاخه نرم و نازك.

=المَلَد-

ج أَمْلَاد: جوانى، نعمت، تكان خوردن و حركت.

=المَلْداء-

ج مُلْدٌ: مؤنث (الأَمْلَد) است.

=المَلَدَان-

حركت و تكان خوردن شاخه درخت با ميوه خود.

=المِلْدَغ-

[لدغ] : كسيكه مردم را در گفتار خود زخم زبان زند.

=المَلَذّ-

ج مَلَاذّ [لذّ] : جاى لذّت بردن و خوشى.

=المَلَذَّة-

ج مَلَذَّات [لذّ] : شهوت.

=المِلَزّ-

[لزّ] : كينه توز. (اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود) .

=المِلَزَّة-

قطعه گردى از پوست يا آهن كه وسط آن سوراخ است و آنرا زير سوراخ لولاى درب قرار مى دهند.

=المُلْزَق-

[لزق] : پسر خوانده، فرزند نامشروع.

=المُلَزَّق-

[لزق] : پسر خوانده، چيزى كه نه استوار و نه محكم باشد.

=المِلْزَم-

ج مَلَازم [لزم] : منگنه، گيره.

=المَلْزَمَة-

[لزم] من الكتاب: در اصطلاح چاپ عبارت است از صفحاتى كه يكجا چاپ مى شود كه معمولًا هشت يا شانزده يا سى و دو صفحه مى شود.

=المِلْزَمة-

[لزم] : مرادف (المِلْزَم) است.

=مَلَسَ-

-مَلْسًا الشي ءَ: آن چيز را از اصل و يا ريشه كند،- الرَّجُلَ بِلِسانِهِ: از او با زبان چاپلوسى كرد،- الإبلَ: شتران را با شدت براه انداخت،- الظَّلَامُ: تاريكى گرگ و ميش شد يا با روشنى توأم گرديد.

=مَلِسَ-

-مُلُوسةً و مَلَاسَةً: آن چيز نرم و نازك شد.

=مَلُسَ-

-مُلُوسَةً و مَلَاسَةً: مرادف (مَلِسَ) است.

=مَلَّسَ-

تَمْلِيسًا [ملس] هُ من الأَمرِ: او را رهائى داد،- الشّي ءَ: آنرا نرم و نازك كرد،- الأرضَ: زمين را هموار كرد.

=المَلَس-

ج مُلُوس و أَمْلَاس و جج أَمَالِيس: زمين هموار؛ «مَلَسُ الظّلام» : تاريكى همراه با روشنى.

=المَلْسَاء-

مؤنث (الأَمْلَس) است، شراب نرم و گوارا؛ «الأَلِفُ المَلْساء» : الف لينه مانند الِف كتاب؛ «سَنَةٌ مَلْسَاء ج أَمَالِس و امالِيس» : سال خشك و بى آب و علف.

=المُلْسِن-

[لسن] : فا، مرد فصيح، كسيكه بسيار سخن گويد.

=المِلْسَن-

[لسن] : سنگى كه بر بالاى درب (لانه) حيوانات وحشى قرار دهند و زير آن پاره اى گوشت گذارند تا هر گاه جانور براى خوردن گوشت وارد شود آن سنگ بر درب خانه فرو افتد و آنرا ببندد.

=المُلَسَّن-

[لسن] : مفع، آنچه كه نوك آن مانند نوك زبان باشد.

=المُلَسِّن-

[لسن] : فا، آنكه از شدت شگفتى زبان خود را با دندان گاز بگيرد.

=المَلْسُون-

[لسن] : دروغگو، چاپلوس و خوش زبان و بدخصال كه به گفته هاى خود عمل نكند.

=مَلَشَ-

-مَلْشًا الشي ءَ: چيزى را با دست خود كاوش نمود، و در زبان متداول پر را كند.

=مَلِصَ-

-مَلَصًا الشي ءُ من يدهِ: آن چيز بعلت لغزندگى و ليزى در دست بند نشد؛ «مَلِصَتِ السمَكَةُ من يَدى» : ماهى از دستم ليز خورد و در رفت، الرّجُلُ: فرار كرد و گريخت.

=مَلَّصَ-

تَمْلِيصًا [ملص] اللَّوْلَبُ: لولا از درب كنده شد.

=المَلْص-

لخت، عريان.

=المَلَص-

مص، ليز خوردن.

=المَلِص-

من الحبال و نحوها: ريسمان و رسن كه ليز و لغزان باشد و در دست گرفته نشود.

=المِلْصَاب-

[لصب] : نقول[سيفٌ مِلْصَابٌ» شمشيرى كه بسيار در غلاف مانده باشد.

=المَلِصَة-

«سمكةٌ مَلِصَةٌ» : ماهى كه بخاطر ليزى از دست بگريزد.

=المَلَصَّة-

[لصّ] : سرزمينى كه دزد بسيار دارد.

=المُلْصَق-

[لصق] : مفع، پسر خوانده.

=المُلْصَقَة-

[لصق] : مؤنّث (المُلْصَق) است.

=مَلَطَ-

-مَلْطًا الحائطَ: ديوار را گِل اندود كرد،- الشَّعْرَ: موى را تراشيد،- مُلُوطًا الغلامُ: پسر بچه بى اصل و نسب بود.

=مَلِطَ-

-مَلَطًا و مُلْطَةً: بى موى شد.

=مَلُطَ-

-مُلُوطًا الغلامُ: مرادف (كان مِلْطًا) است.

=مَلَّطَ-

تَمْلِيطًا [ملط] الحائطَ: ديوار را گِل اندود كرد،- الشّاعرُ: شاعر نيم بيت شعر گفت و نيم ديگر را شاعرى ديگر بپايان رسانيد.

=المِلْط-

ج أَمْلَاط و مُلُوط: مرد خبيث و پليد كه مورد اعتماد نباشد، داراى اصل و نسب صحيحى نباشد.

=المُلِطّ-

[لطّ] : فتنه انگيز.

=المِلْطَاس-

ج مَلَاطِيس [لطس] : مرادف (المِلْطَس) است.

=المِلْطَاط-

[لطّ] : ماله گِلكار، چوبه نانوا، لبه دره، ساحل دريا، جاى پا، رد پا، حياط خانه، برآمدگى تيزى در ميان سر.

=المِلْطَأ-

[لطأ] : پوسته نازكى ميان استخوان سر و گوشت آن.

=المِلْطَأَة-

[لطأ] : مرادف (المِلْطَأ) است.

=المِلْطَس-

ج مَلَاطِس [لطس] : سنگى كه با

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت