-مَدًّا [مدّ] النهارُ: روز بر آمد و روشن شد،- النَّهرُ او البَحْرُ: آب رود خانه يا دريا زياد شد و بالا آمد،- النّهرَ او البحرَ: آب رودخانه و يا دريا را بسيار كرد،- الشّي ءَ و بالشّي ءِ: بر آن چيزى افزود، آنرا كشيد،- الحرفَ: حرف را كشيده نوشت و يا با صداى كشيده تلفظ كرد،- هُ في غَيَّة: او را مدتى در اشتباه و گمراهيش نگاهداشت،- اللّهُ عُمْرَهُ: خداوند او را طول عمر بدهد،- في السّير: رفت و براه خود ادامه داد،- الدّواةَ: بر آب و مركب دوات افزود، در دوات مركب ريخت،- من الدّواةِ: براى نوشتن قلم را به مركب زد،- القَلَمَ: با نوك قلم مركب برداشت،- السّراجَ بالسَّلِيطِ: چراغ را نفت كرد،- البَعيرَ: آذوقه آرد و آب به شتر داد،- الأرضَ: خاك و يا كود براى كشت بر زمين اضافه كرد،- الرّجُلَ: او را مهلت داد، به او كمك و يارى نمود،- الجُنْدَ:
لشكر را با هميارى گروهى غير از آنها يارى كرد؛ «مَدَّ نَظَرَهُ إليهِ» : چشم خود را بسوى او دوخت؛ «هذا الوادي يمدُّ في وادي كذا» : اين دشت با دشتى ديگر بهم پيوسته اند.
=المُدّ-
ج أمْدَاد و مِدَاد و مَدَدَة [مدّ] : نام نوعى پيمانه است كه معادل 18 ليتر تقريبًا مى باشد.
=المَدّ-
[مدّ] : مص، زمان و مدت؛ «بَيْنى و بَيْنَه قَدْرُ مَدِّ الْبَصَر» : فاصله ميان من و او به اندازه يك چشم انداز است، نشانه اى كه بر روى الف ممدود (آ) كشيده مى شود، بالا گرفتن روز؛ «آتَيْتُهُ مَدَّ النّهارِ و مَدَّ الضُّحَى» موقع بالا آمدن روز (چاشت) نزد او آمدم، «مَدُّ البَحرِ» : بالا آمدن آب دريا و كشيده شدن آن به ساحل و اين بر خلاف جزر است كه بر پائين رفتن آب دريا اطلاق مى شود،- ج مُدُود: سيل.
=المَدَى-
[مدي] : انتها و پايان؛ «بَلَغ مَدَى الْحَيَاة» بپايان عمر خود رسيد؛ «مَدَى الْبَصَر» : تيررس چشم، مجال و مسافت؛ «إلى مدىً بَعِيد» : بفاصله دور؛ «عَلَى مَدَى عَشرة أَمْتار» : بفاصله ده متر؛ «المَدَى الحيويّ» :
محيط و مجال زندگى در شهر يا ناحيه يا كشورى از نظر اجتماعى و اقتصادى؛ «مَدَى» : هميشگى؛ «مَدَى الحياة» : در سرتاسر زندگى؛ «مَدَى الأَيام» : همواره.
=المُدَابَر-
[دبر] : آنچه كه روبرو شده باشد، زاده پدر و مادر كريم و بخشنده.
=المُدَاخَشَة-
معاشرت و دوستى.
=المُدَاخَلَة-
[دخل] : ميانجيگرى، وساطت.
=المِدَاد-
[مدّ] : مص، جوهر يا مركب؛ «سَجَّلَهُ بِمَدادِ الْفَخر» : با مركب طلائى آنرا نوشت، روغن و يا مانند آن كه چراغ را با آن روشن كنند، سرگين يا كود نباتات، يكسان و يكروش؛ «هم على مدادٍ واحدٍ» :
آنها بر يك منوال مى باشند يعنى مانند يكديگرند.
=المَدَّاد-
[مدّ] : قلم مركب يا جوهر.
=المَدَار-
[دور] : «مَدَارُ الشي ء» : آنچه كه بر چيزى دور مى زند؛ «مَدَارُ الأمر» : جريان امر؛ «مَدّارُ كوكب» (فك) : جريان حركت ستاره در روز بطوريكه آن بطور عمودى بر محور جهان باشد.
=المَدَاس-
[دوس] : كفش.
=المَدَاسَة-
[دوس] : خرمن گاه.
=المَدَارِك-
[درك] : حواس پنجگانه؛ «مَدَارِكُ الشرع» : اسناد و احكام شرعي.
=المُدَاعَبَة-
[دعب] : مص، و در زبان متداول بمعناى مزاحمت و ملالت مى باشد.
=المُدَاعِك-
[دعك] : دشمن سرسخت.
=المُدَافَعَة-
[دفع] : مص، هميارى و حمايت كردن.
=المَدَاك-
[دوك] : سنگى كه با آن عطر سايند.
=المُدَاكَة-
[ديك] : «أرضٌ مُدَاكةٌ» : زمينى كه در آن خروس بسيار باشد (خروسناك) .
=المَدَاكَة-
[ديك] : «أرضٌ مَدَاكَةٌ» : زمينى كه در آن خروس بسيار باشد (خروسناك) .
=المُدَام-
[دوم] : مى.
=المُدَامَة-
[دوم] : مرادف (المُدَام) است.
=المُدَان-
[دين] : بدهكار.
=المَدَان-
[مدن] : نام بُتى از عرب در زمان جاهليت.
=المِدَّان-
[مدّ] : آب شور يا آب بسيار شور.
=المَدَانِس-
[دنس] : جاهاى ناپاك و آلوده، عيبها.
=المُدَاهَنَة-
[دهن] : فريب دادن، اظهارات خلاف بر آنچه در باطن است.
=المُدَاوَاة-
[دوي] (طب) : درمان.
=المُدَاوَرَة-
[دور] : مص؛ «مُدَاوَرَةً» : يكى پس از ديگرى، نوبت.
=المُدَاوَلَة-
ج مُدَاوَلَات [دول] : گفتگو، مشاورت، مناقشه.
=المُدَاوَمَة-
[دوم] : دائم و هميشه، مواظبت.
=المَدَبّ-
[دبّ] : مجرى؛ «مِن مَدَبِّ النّيل الى مَصَبِّهِ» : از سر چشمه رودخانه نيل تا مصب آن.
=المَدَبَّة-
[دبّ] : «أرضٌ مَدَبَّةٌ» : سر زمينى كه در آن خرس بسيار باشد (خرسناك) .
=المُدَبَّج-
[دبج] : آراسته شده با ابريشم، مردى كه چهره او زشت باشد، پرنده اى از مرغان آبى كه شكلى زشت و رنگى تيره دارد.
=المُدَبِّر-
[دبر] : كسيكه تدبير و تنظيم مى كند، كسيكه به ترتيب اهميت مى دهد، كسيكه كارها را انجام مى دهد،- عند الرهبان: و در نزد راهبان كسيكه با رئيس بزرگ مشورت مى نمايد.
=المَدْبُغَة-
[دبغ] : دباغ خانه، جاى دباغى پوست، مرادف (المَدْبَغَة) است.
=الْمَدْبَغَة-
[دبغ] : دباغ خانه، جاى دباغى پوست.
=المَدْبُور-
[دبر] : مجروح، مرد داراى مال بسيار.
=المُدَّة-
ج مُدَد [مدّ] : مركب، جوهر، زمان، وقت، پايان زمان و مكان؛ «مُدَّةَ ... »
خلال، فاصله زمانى؛ «فى مُدَّةِ ... » در