فهرس الكتاب

الصفحة 396 من 1009

خلاف شود.

=خَيَّبَ-

تَخْيِيبًا [خيب] هُ: او را نااميد كرد.

=الخَيْبَة-

[خيب] : نوميدى از آنچه كه خواهند.

=الخَيْدَع-

[خدع] : خدعه گر، آنكه دوستى او مورد اعتماد نباشد، گرگ حيله گر، سراب، روش مخالف با مقصود تا به آن پى نبرند.

=خَيَّرَ-

تَخْيِيرًا [خير] الشي ءَ على غيرِهِ: آن چيز را بر ساير چيزها برترى داد،- هُ في الأَمْرِ او بين الأَمْرَيْنِ: او را در آن كار يا ميان دو كار مخيّر كرد. تا هر كدام را كه بخواهد برگزيند.

=الخَيْر-

ج خِيَار و أَخْيَار و خُيُور: خوبى، نكوئى.

اين واژه ضدّ (الشرّ) است، مطلق مال؛ «الخَيرُ العامّ» : رفاه عمومى و مصالح و منافع مردم يك كشور؛ «لِخَيْرِك» : بنفع تو؛ «اعمالُ الْخَير» : كارهاى خير و نيكو؛ «صباحُ الخَيْرِ» :

بامدادى خوش، ج أَخْيار و خِيَار: بسيار نيكوكار و بخشنده؛ «خِيَارُ النّاسِ» و «اخْيَارُ النّاسِ» : بهترين و برگزيده ترين مردم.

=خَيْر-

اسم تفضيل و مخفف (أَخْير) است، مؤنث اين واژه (خَيْرَة) است؛ «هو خَيْر لك» :

آن چيز براى تو بهتر و زيبنده تر است؛ «هو خيرٌ منك» : او از تو بهتر است؛ «خَيرُ الناسِ» : بهترين و برگزيده ترين مردم.

=الخِير-

[خير] : بخشندگى، شرافت، بزرگى، اصل، هيأت.

=الخَيِّر-

[خير] : كريم و بخشنده.

=الخَيْرَات-

خوبيها، سودها، نعمتها.

=الخَيْرَة-

ج خَيْرَات [خير] : زن بسيار بخشنده، زن نيكوكار، كار نيك.

=الخِيْرَة-

[خير] من الشي ء أو القوم: بهترين چيزى يا بهترين كس از قوم.

=الخِيَرَة-

[خير] من الشي ء أو القوم: مترادف (الخِيرَة) است.

=الخَيِّرَة-

مؤنث (الخَيِّر) است.

=الخَيْرِيّ-

منسوب به (الخَير) است.

=الخِيْرِيّ-

[خير] (ن) : گياهى است زرد رنگ.

=الخَيْرِيَّة-

بخشندگى و نيكى، مؤنث (الخَيْرِيّ) است؛ «جمعيَّةٌ خَيْرِيةٌ» : انجمن نيكوكارى و كمك به مردم نيازمند.

=الخَيْزُرَان-

ج خَيَازِر [خزر] (ن) : گياهى است از رسته ى نجيليها، حجم آن بزرگ است و بسرعت مى رويد از چوب ساقه هاى اين درخت صندلى مى سازند، خيزران، هر چوب نرمى، نيزه ها.

=الخَيْزُرَانة-

واحد (الخَيْزُرَان) است، فرمان كشتى.

=الخَيْزَلَى-

[خزل] : مترادف (الخَوْزَلى) است.

=خَيَّسَ-

تَخْيِيسًا [خيس] هُ: او را خوار كرد، او را زندانى كرد، او را كوچك و تحقير كرد.

=الخَيْس-

[خيس] : مص، دروغ گوئى، غم و اندوه، گمراهى، خير.

=الخِيس-

ج أخْيَاس [خيس] : درخت پرشاخه و برگ، جنگل و بيشه ى شير.

=الخِيسَة-

ج خِيَس: بيشه ى شير.

=الخَيْش-

[خيش] : پارچه ى بافته شده ى زير از كتان.

=الخَيْشَة-

واحد (الخَيْش) است، بار كتان.

=الخَيْشُوم-

ج خَيَاشِيم [خشم] : انتهاى بينى، رگهاى داخل بينى؛ «خَيَاشِيم الجِبَال» :

دماغه هاى كوهها.

=خَيَّطَ-

تَخْيِيطًا [خيط] الشيْبُ في رأسهِ: پيرى همانند نخهاى سفيد در موى سر او پديد آمد.

=الخَيْط-

ج خُيُوط و خُيُوطة و أخْياط [خيط] : نخ، رشته،- الأبيَض: سپيدى بامداد، سپيده دم،- الأسْوَد: سياهى شب،- من الرقَبَة:

نخاع گردن،- ج خِيطان؛ «خَيْطُ باطِل» : هوا، شعاع خورشيد؛ «خيط التلْويح» : ريسمانى كه بر نوك چوب دام قرار دهند و اين از اصطلاحات شكارگران است.

=الخِيط-

[خيط] من النعام أو الجراد: گروه شتر مرغ يا ملخ.

=الخَيْطَى-

[خيط] من النَّعام أو الجراد: مترادف [الخِيط] است.

=الخَيْطَل-

[خطل] : كارى مهم، عطار،- (ح) : سگ،- (ح) : گربه، گروه ملخ.

=خَيِفَ-

-خَيَفًا [خيف] : يكى از دو چشم او آبى و ديگرى سرمه اى شد.

=خَيَّفَ-

تَخْييفا تِ المرأَة بأولادها: آن زن فرزندان خود را با چشمان آبى و سرمه اى زائيد،- القومُ: آن قوم به منزلى درآمدند،- عن القِتَال: از جنگ روى گردانيد.

=الخَيْفَاء-

ج خِيف: مؤنث (الأخيف) است.

=الخَيْفَة-

[خيف] : چاقو، بيشه ى شير، جايگاه شير.

=الخِيفَة-

ج خِيَف [خوف] : ترسيدن، حالت ترسو.

=خَيَّلَ-

تَخْيِيلًا [خيل] السحابُ: ابر با رعد و برق آماده ى باران شد،- فيه الخَيْرَ: در او اثر خير پنداشت،- عَن القَوم: از آن قوم ناتوان شد و ترسيد،- الفَرَسَ: اسب را دوانيد. اين تعبير در زبان متداول رايج است،- تَخييلًا و تَخَيُّلًا عليه: بر او تهمت زد، او را متهم كرد.

=خُيِّلَ-

[خيل] اليه و لهُ أَنَّهُ كذا: گمان كرد كه چنين يا چنان است.

=الخَيْل-

ج خُيُول و أخْيَال [خيل] : گروه اسبان.

اين واژه مجازا بر اسب سواران اطلاق مى شود.

=الخَيْلَاء-

[خيل] : مؤنث ( «الأخْيَل» ) است.

=الخُيَلَاء-

[خيل] : خودپسندى و خودخواهى، خود بزرگ بينى.

=الخِيَلاء-

[خيل] : مترادف (الخُيَلاء) است.

=الخَيْلَان-

[خيل] : جانورى است دريائى كه نيمى از بدن آن انسان و نيمى ديگر ماهى است.

=الخَيْلَة-

[خيل] : مترادف (الخُيَلَاء) است.

=الخَيْلَع-

[خلع] : پيراهن بدون آستين، نگرانى و ناراحتى دل كه از آن وسواس پديد آيد؛ «رجُلٌ خَيْلَعٌ» : مرد سست و ناتوان.

=الخَيْلِيَّات-

(ج) : تيره اى از حيوانات چهار پايان كه سم آنها از يك ماده ى شاخى تشكيل شده از قبيل اسب و الاغ و استر و جز آنها.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت