فهرس الكتاب

الصفحة 364 من 1009

=حَنِثَ-

-حِنْثًا: به سوى باطل تمايل كرد،- في يَمينه: به سوگندى كه خورده بود وفا نكرد.

=الحِنْث-

مص،،- ج احْناث: گناه، جُرم.

=حَنْجَرَ-

حَنْجَرةُ [حنجر] تِ العينُ: چشم به گودى افتاد.

=الحَنْجَرَة-

ج حَنَاجِر (ع ا) : گلو، حلقوم.

=الحَنْجَلة-

[حنجل] في الخيل: سفيدى در دست و پاى اسب،- في المشي عندَ العامَّة:

تكبّر و خودنمائى در راه رفتن، اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الحُنْجُور-

ج حَنَاجِير [حنجر] : گلو، قارورة، سبد كوچك، شيشه ى كوچكى كه در آن مرهم يا مركب و جز آنها نهند.

=حَنْحَنَ-

حَنْحَنَةً [حنحن] عليه: بر او مهربانى كرد،- البندقُ او الجوزُ و نَحوهما عند العَامَّة: مغز فندق و يا گردو فاسد و تباه شد. اين تعبير در زبان متداول رايج است و فصيح آن (حَمِتَ) است.

=حَنْدَسَ-

حَنْدَسَةً [حندس] الليلُ: شب تاريك شد.

=الحِنْدِس-

ج حَنَادِس: شب بسيار تاريك، تاريكى.

=الحَنْدَقُوق-

(ن) : مترادف (الجِنْدَقُون) است.

=الحِنْدَقُوق-

(ن) : شبدر وحشى.

=الحِنْدَقُوقَى-

(ن) : مترادف (الحِنْدَقُوق) است.

=الحِنْدَقُوقَى-

(ن) : مترادف (الحِنْدَقوق) است.

=حَنَشَ-

-حَنْشًا تِ الحَيَّةُ فلانًا: مار فلانى را گزيد،- الصيدَ: صيد را شكار كرد.

=الحَنَش-

ج أَحْنَاش و حُنْشان (ح) : گونه اى از مارها، هر جانورى كه سر آن مانند سر مار باشد مانند سوسمار و جز آن.

=حَنَطَ-

-حُنُوطًا الزرعُ: هنگام درو كشت رسيد،- الشجَرُ: ميوه ى درخت رسيد،-- حَنْطًا الجلدُ: پوست سرخ شد.

=حَنَّطَ-

تَحْنِيطًا الميتَ: مرده را حنوط كرد.

=الحِنْطَة-

ج حِنَط: گندم،- السَّوداء (ن) :

دانه هائى است گياهى سياه رنگ از رسته ى (بطباطيات) كه معمولًا از آن براى خوراك دام استفاده مى شود.

=الحِنْطِيّ-

آنكه بسيار گندم خورد، آماسيده و باد كرده؛ «حِنْطِيُّ اللّون» : آنكه چهره اش گندمى رنگ باشد.

=حَنْظَلَ-

حَنْظلَلةً [حنظل] تِ الشجرةُ: ميوه ى آن درخت تلخ شد.

=الحَنْظَل-

(ن) : گياه حنظل، هندوانه ى ابو جهل؛ «امَرُّ من الحَنْظَلِ» از حنظل تلختر است.

=حَنَفَ-

-حَنْفًا: تمايل كرد،- رِجْلَهُ: پاى خود را كج كرد.

=حَنِفَ-

-حَنَفًا: پاى او به طرف داخل كج شد.

=حَنُفَ-

-حَنَافَةً: مترادف (حَنِفَ) است.

=حَنَّفَ-

تَحْنِيفًا هُ: پاى او را كج كرد.

=الحَنْفَاء-

«رِجْلٌ حَنْفاء» : پاى كج كه به سمت داخل كشيده شده باشد.

=الحِنْفِش-

ج حَنَافِش (ح) : مارى است درشت هيكل با گردنى باريك و بسيار خطرناك اين مار بهنگام خشم گردن خود را پهن مى كند.

=الحَنَفِيَّة-

[حنف] (حي) : لوله ى آب، شير آب.

=الحِنْفِيش-

ج حَنَافِيش (ح) : مترادف (الحِنْفِش) است.

=حَنِقَ-

-حَنَقًا منهُ و عليهِ: از او خشمگين شد.

=الحَنَق-

سختى خشم.

=الحَنِق-

مترادف (الحَنَق) است،- ج حُنُق:

خشمناك.

=حَنَكَ-

-حَنْكًا: چيزى را جويد و با كام خود سابيد،- الفرسَ: در دهان اسب رسن نهاد،- الشي ءَ: آن چيز را فهميد و دانست، آن چيز را استوار كرد،- حَنْكًا و حَنَكًا الدهرُ الرجُلَ: تجربه هاى زندگى و گردش روزگار آن مرد را دانا و حكيم كرد.

=حَنَّكَ-

تَحْنِيكًا: مترادف (حَنَكَ) است،- الصبيَّ: آن كودك را تربيت كرد،- الدهرُ الرجُلَ: روزگار آن مرد را آزموده كرد،- تِ القَابِلةُ الطفلَ: ماما قبل از شير دادن به كودك دهان او را با روغن بادام و آب انار و جز آنها ساييد،- الميّتَ عند العَامَّة: پارچه را زير زنخ مرده گردانيد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الحُنْك-

اسم است از (حَنَّكَهُ الدَّهْرُ) بمعناى آزمودگى زمانه.

=الحِنْك-

مترادف (الحُنْك) است.

=الحُنُك-

مرد هوشمندى كه روزگار او را آزموده گردانيده است.

=الحَنَك-

گروهى كه بدنبال آب و گياه براى چرا مى روند، تپه هاى كوچك و سنگلاخ،- ج احناك (ع ا) : بالاى درون دهان، پايين دهان از طرف زنخ؛ «حَنَكُ الغُراب» : نوك و سياهى كلاغ.

=الحُنَّكَة-

اسم است از (حَنَّكَهُ الدَّهْرُ) :

آزموده ى روزگار.

=الحُنُكَة-

مؤنث (الحُنُك) است.

=الحَنَكَة-

واحد (الحَنَك) است براى تپه هاى كوچك.

=الحَنْكَلِيس-

(ح) : مترادف (الأَنْقَليس) است و عربى اين واژه (الجِرِّيّ) است.

=حَنَّنَ-

تَحْنِينًا [حنّ] الشجرُ: درخت شكوفه داد،- قَلْبَهُ عند العامّة: دل او را نازك و مهربان كرد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الحَنْو-

ج أَحْنَاء و حُنِيّ و حِنِيّ [حنو] : هر جائى از بدن كه كجى و خميدگى داشته باشد.

=الحِنْو-

ج أَحْنَاء و حُنِيّ و حِنِيّ [حنو] : مترادف (الحَنْو) است،- من الشي ءِ: كنار آن چيز،- من السَّرج: اسم است براى هر يك از دو طرف قربوس زين.

=الحُنُوّ-

عاطفه، شفقت، مهربانى.

=الحَنُوط-

مترادف (الحِنَاط) است.

=الحَنُون-

[حنّ] : با عاطفه، مهربان، مشفق.

=الحَنِيَّة-

ج حَنَايَا و حَنِيّ

: كمان

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت