فهرس الكتاب

الصفحة 706 من 1009

مى شوند؛ «يَوْمٌ قَرِّ» : روزى سرد؛ «لَيلةٌ قَرٌّ» شبى سرد.

=قَرَا-

-قَرْوًا [قرو] الأَمرَ: موضوع را دنبال كرد.

=القَرَا-

ج أَقْراء و قِرْوانٌ (ع ا) : كمر،- (ن) :

كدوى خوراكى.

=قَرَى-

-قِرىً و قَرَاءً [قري] الضيفَ: از ميهمان پذيرائى كرد،- قَرىً و قَريًا البِلادَ: در شهرها گشت و بر سياحت پرداخت.

=القِرَى-

آنچه كه با آن از ميهمان پذيرائى كنند، آبى كه در حوض و يا استخر جمع مى شود.

=القُرَّاء-

ج قُرَّاؤُون و قَرَارِئ [قرأ] : مرد زاهد و عابد و پارساى.

=القَرَّاء-

ج قَرَّاؤُون [قرأ] : خوشخوان، خوش قرائت.

=القِرَاءَة-

[قرأ] : مص،- ج قِراءَات: كيفيت و چگونگى خواندن.

=القُرَاب-

نزديك، قريب.

=القَرَاب-

بر خلافِ دورى، نزديكى.

=القِرَاب-

ج قُرُب و أَقْرِبَة: غَلاف شمشير.

=القُرَابَة-

نزديك؛ «قُرَابَةَ ثَلاثَةِ اعْوَامِ» : نزديك به سه سال تقريبا.

=القَرَابَة-

خويشاوندى نزديك.

=القِرَابَة-

راه پيمودن شب براى روز بعد كه به آب برسند.

=القَرَاح-

ج أَقْرِحَة: آب پاك و خالص، زمين بى آب و درخت.

=القُرَاحِيَّتانِ-

دو طرف پهلو.

=القُرَاد-

ج قِرْدَان (ح) : حشره ايست مانند شپش كه بر شتران چسبد اين حشره مانند شپش در انسان است.

=القَرَّاد-

ميمون باز، دارنده ميمون.

=القُرَادَة-

(ح) : واحد (القُرَاد) است.

=القَرَار-

[قرّ] : قرار يا حكم كه درباره امرى صادر شود، زمين استوار و هموار، جائى كه در آن مسكن گزينند؛ «اهْلُ القَرَارِ» : اهل شهر كه در خانه هاى خود زندگى مى كنند بر خلاف ايلها و چادر نشينان كه همواره از جائى به جائى منتقل مى شوند؛ «دَارُ القَرار» : زندگى واپسين، آخرت.

=القُرَارَة-

[قرّ] : مُرادف (الْقَررَة) است.

=القَرَارَة-

[قرّ] : مُرادف (الْقَررَة) است، زمين استوار و هموار، زمين مسكونى، گودالى كه در آن آب باران جمع مى شود، آنچه كه كوتاه باشد.

=القِرارَة-

[قرّ] : مُرادف (الْقَرَرة) است.

=القَرَارِيّ-

[قرّ] : شهرى، خياط، قصاب.

=القَرَارِيط-

هسته تمر هندى.

=القَرَاسِيَا-

(ن) : مُرادف (القَرَاصِيا) است.

=القُرَّاص-

(ن) : نام گياهى از نوع قُرّاصِيَّات است كه آن را (قُرَّيْص) نيز نامند. اين گياه در اطراف خانه ها و باغچه ها مى رويد و خارى دارد به گونه موهاى باريك كه پس از پختن آن را مى خورند،- (ن) : بابونه؛ «لَجامٌ قُرّاصٌ» : لگامى كه ستور را آزار دهد؛ (احمرُ قُرّاصٌ»: چيز بسيار سُرخ.

=القُرَّاصَة-

(ن) : واحد (القُرَّاص) است.

=القَرَاصِيا-

او القَرَاسِيَا (ن) : درخت ميوه ايست از رسته ورديات كه در لبنان و خاورميانه كشت مى شود. ميوه آن ريز و گرد است و رنگ سياهى دارد. اين كلمه يونانى است.

=القُرَاضَة-

آنچه از بريدن پارچه يا طلا بر زمين افتد؛ «قُراضَةُ الْمالِ» : چيزهاى بى ارزش، قُراضه.

=القَرَّاضَة-

غيبت كننده مردم،- (ح) :

حشره اى است كه پشم را خُرد خُرد مى جود و مى خورد و در زبان فارسى به آن (بيد) گويند.

=القِرَاط-

چراغ، شعله چراغ.

=القُرَاطَة-

آنچه كه از نوك فتيله چراغ سوخته يا ريخته مى شود.

=القَرَّاظ-

فروشنده برگ درخت صمغ عربى (اقاقيا) .

=القَرَّاع-

صيغه مبالغه است، سپر، چيز بسيار سخت.

=القَرَّاعَة-

مؤنّث (القَرّاع) است.

=القَرَاغُول-

قراول و نگهبان، نام عربى آن (الخَفِير) است- اين واژه تركى است-.

=القَرَاقِيش-

نوعى غذا كه از خمير و روغن و شكر با عسل به شكل باقلوا و مانند آن تهيه مى شود؛ پيراشكى يا دست پيچ كه از خمير و ساير مواد غذائى تهيه مى شود؛ استخوانهاى نرم كه صدا مى كنند. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=القِرَان-

مص، ازدواج،- ج قُرُن: ريسمانى كه با آن اسير را مى بندند،- ريسمانى كه با آن شتر را مى كشانند،- طنابى از ريشه گياهى است كه به گردن گاو شخم زن و گاو آهن مى بندند.

=القَرَانِيَا-

(ن) : درخت گلى است زيبا كه گلهاى آن به شكل چادر برگردان است و ميوه آن خوردنى است.

=القِرَّايَة-

[قري] : ميز دراز يا مستطيل كه براى قرائت قرآن و يا دُعاء از آن استفاده مى شود.

=القَرَايِرِيّ-

[قرّ] عند العامَّة: آنكه در شهرى اقامت گزيده است. اين كلمه تحريف (القَرارِىّ) است.

=قَرَأَ-

-قَرْءًا و قِرَاءَةً و قُرْآنًا [قرأ] الكتابَ: خواند يا مطالعه كرد،- قِرَاءَةً عَلَيه السَّلام: سلام و درود بر او فرستاد،- قَرْءًا و قُرْآنًا الشي ءَ:

چيزهاى خواندنى را جمع آورى و با هم تلفيق كرد.

=القُرْآن-

[قرأ] : مص، قرآن، كتاب آسمانى مسلمانان كه به نامهاى (القُرْقان، الكِتَابِ التَّنْزيل، الذِّكْر وَ الْمُصْحَف) نيز آمده است و داراى 114 سوره مباركه مى باشد.

=قَرَبَ-

-قَرْبًا السيفَ: شمشير را غلاف كرد، براى شمشير غلاف ساخت.

=قَرَبَ-

-قُرْبًا و قُرْبَانًا و قِرْبَانًا: نزديك شد،- مِنْهُ وَ الَيهِ: به او نزديك شد، قَرَبًا: از درد پهلو و كمر ناليد.

=قَرُبَ-

-قُرْبًا و قُرْبَانًا و قِرْبَانًا: نزديك شد، و- مِنْهُ وَ الَيْه: به او نزديك شد.

=قَرَّبَ-

تَقْرِيبًا [قرب] هُ: او را به خود نزديك نمود،- هُ الأميرُ: امير وى را از مقربان خود قرار داد،- القربانَ لِلّه: براى خدا قربانى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت