فهرس الكتاب

الصفحة 705 من 1009

=القَدِيد-

[قدّ] : گوشت بريده شده، لباس كهنه و چرك.

=القَدِيدِيُّون-

[قدّ] : پيشه وران غير نظامى وابسته به ارتش مانند آرايشگران و جز آنها.

=القُدَيْر-

مصغّر (القِدر) است (ديگ كوچك) .

=القَدِير-

با قدرت، از نامهاى خداوند متعال است، گوشت كه در ديگ پخته شده باشد.

=القُدَيْرَة-

مصغر (القِدْر) است.

=القِدِّيس-

مَرد درستكار و نيكوكار كه مورد تقرّب درگاه خداوند است، مؤمنى كه با پاكى و فضيلت بدرود زندگى گويد.

=القِدِّيسَة-

مؤنّث (القِدِّيس) است.

=القَدِيم-

ج قُدَمَاء و قُدَامى و قَدَائِم: اين واژه بمعناى قديم و ضدّ (الحديث) است؛ «قديما» : در روزگار گذشته؛ «منذ الْقَدِيمَ» :

از زمان گذشته.

=القُدَيْمَة-

مصغر (القَدَم) : به معناى پاى كوچك است.

=القَدِيمَة-

ج قَدِيمات و قَدَائِم: مؤنّث (القُدّام و القَديم) است.

=قَذَّى-

تَقْذِيَةً [قذي] عينَهُ: خاشاك را از چشم خود بيرون آورد.

=القَذَى-

ج قُذِيّ و أَقْذَاء [قذي] : كاه و مانند آن كه در چشم يا در شراب افتد.

=القِذَى-

ج قُذِيّ و أَقْذَاء [قذي] : خاك كوبيده و نرم بسان گرد.

=القَذَاة-

[قذي] : مُرادف (القَذى) است.

=القِذَاف-

هر چه با آن چيزى پرتاب كنند.

=القَذَّاف-

صيغه مبالغه است بسيار پرتاب كننده، منجنيق، آنچه كه از فاصله دور پرتاب شود، كشتى يا ستور كه بر آن سوار شوند، ترازو.

=القَذَال-

ج قُذُل و أَقْذِلَة: فاصله ميان دو گوش از طرف پشت سر.

=قَذَرَ-

-قَذَرًا و قَذَارَةً: اين واژه ضد (نَظُفَ) است، پليد شد، چرك شد،- قذرًا الشي ءَ:

آن چيز را چرك و پليد كرد.

=قَذِرَ-

قَذَرًا و قَذَارَةً: مُرادف (قَذُرَ) است،- قَذَرًا الشَّي ءَ: آن چيز را چرك كرد. آن چيز را پليد دانست و از آن دورى كرد.

=قَذُرَ-

-قَذَرًا و قَذَارَةً: چرك شد. چرك بود.

اين واژه ضدّ (نَطُفَ) است.

=قَذَّرَ-

تَقْذِيرًا [قذر] الشي ءَ: آن چيز را چرك كرد.

=القَذْر-

چرك و پليد.

=القَذُر-

مُرادف (القَذْر) است.

=القَذَر-

مص، چرك و ناپاك،- ج اقْذار و مَقَاذِر على غير القياس: بر خلاف قياس بمعناى چركى و پليدى است و گاهى بر مدفوع نيز اطلاق مى شود.

=القَذِر-

چرك و پليد.

=قَذَعَ-

-قَذْعًا هُ: به او ناسزا گفت.

=القَذَع-

دشنام و ناسزا گوئى، چركى و پليدى.

=القَذِع-

بد زبان و ناسزاگو.

=قَذَفَ-

-قَذْفًا: قي كرد،- المَلَّاحُ: ملوان قايق را با پارو براه انداخت،- بِقولِهِ: بدون فكر و انديشه سخن گفت،- الحَجَرَ وَ بِالْحَجَر:

سنگ پرتاب كرد،- الرَّجُلَ: او را تُهمت زد، هُ بِكَذا: به چيزى او را تهمت زد،- هُ بِالْحَجَر: سنگ بر وى انداخت.

=القُذُف-

مُرادف كلمه (القَذُوف) است.

=القَذَف-

دور، بعيد.

=القُذْفَة-

ج قِذَاف و قُذَف و قُذُف و قُذُفَات: كنار و ناحيه، بلندى، قلّه هاى مشرف بر كوه.

=قَذَلَ-

-قَذْلًا هُ: بر پشت سرِ او زد، او را نكوهش كرد.

=القَذَل-

عيب و نقص.

=القَذُور-

مُرادف (الْقَاذُور) است.

=القَذُوف-

دور؛ «ناقَةٌ قَذُوفٌ» : شتر تندرو كه همواره پيشاپيش شتران راه پيمايد.

=قَذِيَ-

-قَذًى و قَذَيَانًا و قَذْيًا [قذي] تْ عينُهُ: در چشم او خاشاك افتاد، الشَّرابُ: در نوشابه خار و خاشاك افتاد.

=القَذِيَة-

«عَيْنٌ قَذِيَةٌ» : چشمى كه در آن كاه يا خاشاك افتاده باشد.

=القَذِيَّة-

[قذي] : «عَيْنٌ قَذِيَّةٌ: مُرادف (قَذِيّة) است.

=القَذِيع-

فاحش، ناروا، ناسزا.

=القَذِيعَة-

ناسزاگوئى و دشنام.

=القَذِيف-

دور، (ا ع) : گلوله توپ كه به سوى دشمن هدف گيرى مى شود.

=القَذِيفَة-

ج قَذَائِف: آنچه كه پرتاب شود از قبيله گلوله و موشك،- اليدَويَّة: نارنجك و بمب دستى؛ «القَذَائِفُ الصَّارُوخِيَّة» : انواع موشكها كه بر سه نوع است: 1 - موشكهائى كه با دستگاه پرتاب كننده به هدف زده مى شوند، 2 - موشكهائى كه بوسيله رادار حركت و به هدف برخورد مى كنند، 3 - موشكهائى خود كار كه بدون رادار و با نيروى جاذبه هدف را مى زنند.

=قَرَّ-

-قَرًّا [قرّ] اليومُ: هواى روز سرد شد،-- قُرَّةً وَ قَرَّةً وَ قُرُورَةً تْ عَيْنُهُ: چشم او روشن و اشك آن خشك شد يا آنچه را كه مى خواست ديد،- قُرًّا القِدْرَ: در ديگ آب سرد ريخت، عليهِ الْمَاءَ: آب بر روى آن ريخت،- قَرَارًا وَ قُرُورًا وَ قَرًّا وَ تَقْرارًا وَ تَقِرَّةً فِى الْمَكانِ اوْ عَلىَ الأَمْرِ: در آن جايگاه يا در آن كار ثابت و پايدار ماند؛ «لا يَقِرُّ له قَرَارٌ» : در يك وضع و يا در يك حال پايدار نيست،- الرَّأْيُ عَلَى كَذا: رأى بر چيزى مقرر گرديد،-- قريرًا تِ الحيَّةُ: مار صدا كرد،- قَرًّا و قريرًا تِ الدَّجَاجَةُ: مُرغ صداى خود را قطع كرد.

=قُرَّ-

قَرًّا و قِرًّا [قرّ] : سرما خورد، سرما خوردگى پيدا كرد.

=القُرّ-

[قرّ] : سرما، قرار گرفتن در يك جا،- (ح) : حشره اى است دراز و باريك كه بر روى آب مى ماند و از آن صدائى بسان (قُرقُر) برمىيد نام ديگر آن (حَبْلُ القُرّ) است كه در زبان متداول رايج است.

=القَرّ-

[قرّ] : مص، محل نشستن مردان بر روى محمل كه جاى آن بين محمل و زين است، هودج؛ «قَرُّ الثّوبِ» : چين و شكن پيراهن و جامه؛ «يَوْمُ القَرّ» : روز بعد از عيد قربان است كه حاجيان در مِنى جمع

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت