فهرس الكتاب

الصفحة 510 من 1009

الوجعُ: دَردِ او آرام شد،- اليهِ: به او دِل گرم شد،- الحَرْفُ: حرف در كلمه ساكن شد. اين واژه ضد (تَحَرّكَ) است.

=سَكُنَ-

-سُكُونَةً: فقير و بى چيز و بينوا شد.

=سَكَّنَ-

تَسْكِينًا المتحرِّكَ: آن چيز حركت كننده را ساكن كرد،- الحرفَ: حرف را ساكن كرد. اين واژه ضد (حَرَّكَهُ) است.

=السَّكْن-

خانه، اهل خانه.

=السَّكَن-

اسم است از (سَكَنَ) ، جاى سكونت، خانه، واحد (الأَسْكَان) براى قوت و غذا و روزى، آتش، آنچه كه با آن مأنوس شوند، رحمت، بركت.

=السُّكْنَى-

اسم است از (سَكَنَ) ، جاى سكونت، خانه.

=السَّكِنَة-

ج سَكِنَات: جاى قرار گرفتن سر بر روى گردن.

=السَّكُوت-

بسيار خاموش و ساكت.

=السُّكُوت-

مص، خاموشى، سكوت.

=السَّكُور-

آنكه بسيار مست شود.

=السَّكُوك-

[سكّ] : چاه كه دهانه ى آن تنگ باشد.

=السّكُولَاسْتِيك-

تعليمات مذهبى كه مستند بر فلسفه ى يونان است. اين واژه لاتين است.

=السُّكُون-

سكون و آرامش. اين واژه ضد حركت است.

=السَّكِّيّ-

[سكّ] : ميخ.

=السِّكِّيّ-

[سكّ] : دينار، پُست؛ نسبت به واژه ى (السكَّة) است.

=السُّكَيْت-

مرد بسيار ساكت و خاموش، آخرين اسب در مسابقه ى اسب دوانى.

=السُّكَّيْت-

مترادف (السَّكُوت) است.

=السِّكِّيت-

مترادف (السَّكُوت) است.

=السِّكِّير-

آنكه بسيار مست شود.

=السِّكِّين-

ج سَكَاكِين: كارد، تيغ، چاقو.

=السَّكِينَة-

وقار و آرامش و متانت.

=السِّكِّينَة-

وقار و آرامش، كارد، چاقو.

=سَلَّ-

-سَلًّا [سلّ] الشي ءَ من الشي ء: چيزى را از چيزى با نرمى درآورد؛ «سَلَّ السَّيْفَ من غمده» : شمشير را از غلاف بيرون كشيد،-- سَلًّا: دندانهايش فرو ريخت.

=سُلَّ-

لاغر شد و به بيمارى سِلّ دچار شد.

=السُّلّ-

[سلّ] : لاغرى،- (طب) : بيمارى ريه و سينه، سِلّ.

=السَّلّ-

[سلّ] : آنكه دندانهايش فرو ريخته باشد،- ج سِلَال: ساك يا زنبيل و در زبان متداول بر سبد چوبي اطلاق مى شود.

=السِّلّ-

[سلّ] : لاغرى،- (طب) : بيمارى ريه، سِلّ.

=سَلَا-

-سَلْوًا و سُلُوًّا و سُلْوَانًا [سلو] الشي ءَ و عنهُ: آن چيز را فراموش كرد، از آن چيز روى گردان شد و آنرا از ياد برد.

=سَلَّى-

تَسْلِيَةً [سلو] هُ عن همّه و منه: او را از اندوهى كه داشت بيرون كرد و خورسند نمود،- فلانًا عَن الشي ءِ: او را تسلّى داد و شادمان شد.

=سَلَّى-

تَسْلِيَةً [سلي] الشاةَ: پوستى را كه در وقت زائيدن گوسفند با برّه از رحم گوسفند بيرون آيد بيرون كشيد.

=السَّلَى-

ج أَسْلَاء [سلي] : پوستى كه در آن بهنگام زائيدن بچه باشد. و هر گاه اين پوست در شكم پاره شود مادر و بچه مى ميرند.

=السِّلَاء-

ج أَسْلِئَة [سلأ] : اسم است از (سَلأَ) ، روغن آب كرده و تصفيه شده.

السُّلَّاء

[سلأ] : خار درخت نخل، نيزه اى بسان خار نخل،- (ح) : نام پرنده ايست.

=السُّلَّاءَة-

واحد (السُّلّاء) است.

=السَّلَائِق-

[سلق] : اثر و نشانه ى گامها و سمها در راه.

=السِّلَاب-

ج سُلُب: جامه هاى سياه كه ويژه ى عزادارى است؛ «لَبِسَتِ الثَكْلَى السِّلَابَ» : زن بچه مرده جامه هاى سياه بر تن كرد.

=السَّلَّاب-

آنكه بسيار غارت و چپاول كند، ريسمان باف.

=السَّلَّابَة-

بسيار غارت كننده. اين واژه كاربرد مذكر و مؤنث دارد.

=السُّلَاتَة-

ظرفى را كه با نوك انگشتان گيرند تا پاكيزه بماند.

=السُّلَاجِم-

ج سَلَاجِم [سلجم] : شتر بسيار پير و سالمند، اسب بلند پا يا نيزه ى بلند و مرد قد بلند.

=السُّلَاح-

به معناى (السَّلْح) است و گفته مى شود مدفوع نرم و مايع است.

=السِّلَاح-

ج أَسْلِحَة و سُلُح و سُلْحَان: بر هر ابزار جنگى اطلاق مى شود. اين واژه كاربرد مذكر و مؤنث دارد.

=السِّلَاحْدَار-

ج سِلاحْدَارِيَّة: آنكه حامل سلاح است، مُسلّح. اين واژه فارسى است.

=السَّلَّاخ-

بسيار پوست كن، آنكه حرفه ى سلّاخي پس از ذبح حيوانات داشته باشد.

=السَّلَاخة-

في الشي ء: آنچه كه طعم يا مزه نداشته باشد.

=السُّلَاسِل-

[سلسل] : آب گوارا، مي نرم و ملايم.

=السَّلَاطَة-

(ط) : سالاد كه معمولًا از سبزيجات و سركه و نمك تهيه مى شود.

اين واژه در زبان متداول رايج است.

=السُّلَاف-

ج سُلَافَات: آب چكيده ى انگور كه قبل از فشردن گرفته شده باشد كه بهترين گونه ى مي مى باشد؛ «سُلَافُ الْعَسْكرِ» : مقدمه ى لشكر.

=السُّلَافَة-

ج سُلَافَات: مترادف (السُّلَاف) است؛ «سُلَافةُ كُلِّ شي ءٍ عَصَرْتَهُ» : آغاز هر چيزى است.

=السُّلَاق-

جوشهائى كه بر بيخ زبان درآيد، پوسته پوسته شدن بن دندانها ورم پلكهاى چشم بهمراه سرخى و ترشح.

=السَّلَاق-

بد زبانى.

=السُّلَّاق-

عيد صعود و بالا رفتن حضرت مسيح است. اين واژه سريانى است.

=السَّلَّاق-

اسم مبالغه است بر وزن فَعّال؛ «خطيبٌ سَلَّاقٌ» : سخنران فصيح و بليغ.

=السُّلَاقَة-

آب دارو كه پس از جوشانيدن آماده شود.

=السَّلّاقِيّ-

من الكلاب: سگ شكارى كه از

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت