فهرس الكتاب

الصفحة 449 من 1009

=الرَّسَم-

خوب راه رفتن.

=الرَّسْمِيّ-

هر كار يا امريه اى كه از سوى نهادى رسمى صادر شود، آنچه كه از سوى دولت صادر يا اعلام گردد،- مِنَ الْكَلَام و غيره: اعلاميه يا بيانيه ى رسمى؛ «الثِّيَابُ الرَّسْمِيَّة» : لباسهاى رسمى كه در مناسبات ويژه كاركنان دولت پوشند.

=الرَّسْمِيّات-

مراسم معمول در جشنهاى مذهبى و سياسى و جز آنها.

=رَسَنَ-

-رَسْنًا الدابَّةَ: بر سر ستور رسن انداخت، ستور را رها كرد تا به ميل خود بچرد.

=الرَّسَن-

ج أَرْسَان و أَرْسُن: مهار كه بر بينى ستور بندند.

=الرَّسْو-

[رسو] : قسمتى از حديث.

=الرُّسُوبِيَّات-

مترادف (الرَّوَاسِب) است.

=الرُّسُوع-

دوالهاى بافته كه در ميان كمان قرار دهند.

=الرَّسُول-

ج رُسْل و رُسُل و أَرْسُل و رُسَلَاء: فرستاده شده، پيامبرى، هر يك از حواريون حضرت مسيح كه مردم را به انجيل بشارت دادند، لقب پيامبر بزرگ اسلام.

=الرَّسُوليّ-

دستورات پاپ اعظم نزد مسيحيان كاتوليك از مقررات و ارشادات و جز آنها.

=الرَّسُوليَّة-

مؤنث (الرَّسُوليّ) است.

=الرَّسُوم-

شترى كه جاى پاى آن بر زمين بماند.

=الرَّسِيّ-

[رسو] : استوار، ثابت، ستون ثابت در ميان چادرها.

=الرَّسِيس-

[رسّ] : ثابت، خردمند، خبر دروغ و نادرست؛ «رَسِيسُ الحُمىَّ» : آغاز تب؛ «رَسِيسُ الحُبِّ» : آغاز عشق و يا بقيه و اثر آن؛ «ريحٌ رَسِيسٌ» : باد نرم و آهسته.

=الرَّسِيع-

آنچه كه چسبيده شده باشد.

=الرَّسِيغ-

من العيش: زندگانى خوش و فراخ،- مِن الطَّعَام: غذاى بسيار.

=الرَّسِيل-

ج أَرْسُل و رُسُل و رُسَلَاء: فراخ و بزرگ، فرستاده، نامه نگار، نامه، اسبى كه با ديگرى براى مسابقه فرستاده شود، بز نر، آنكه در مبارزه و زد و خورد و مانند آن با تو موافق باشد، آب گوارا.

=رَشَّ-

-رَشًّا و تَرْشَاشًا [رشّ] الماءَ: آب پاشى كرد،- تِ السماء: آسمان به خوبى زمين را آب پاشيد،- الشي ءَ: آن چيز را شُست.

=الرَّشّ-

مص،- ج رِشَاش: باران كم و اندك، زدن سخت و دردناك.

=رَشَا-

-رَشْوًا [رشو] هُ: به او رشوه داد.

=الرِّشَاء-

ج أَرْشِيَة [رشو] : مطلق ريسمان يابند، طناب سطل.

=الرِّشَاء-

ج رَشًا [رشو] (ن) : نام گياهى است.

=الرَّشَاد-

مض،- (ن) : گياهى است از تيره ى صليبيها، تندمزه و داراى برگهاى ريز.

=الرَّشَادَة-

ج رَشَاد: صخره، سنگ.

=الرَّشَاش-

[رشّ] : آب و خون و مانند آنها كه ريخته شود.

=الرَّشَّاش-

[رشّ] (ا ع) : گونه اى توپ، مسلسل.

=الرَّشَّاف-

بسيار مكنده، آنكه چيزى را بسيار بمكد.

=الرَّشَاقة-

اندام زيبا، سبكبالى در كار.

=رَشَأَ-

-رَشْأً [رشأ] الظبيُ: بچه ى آهو بزرگ و نيرومند شد و با مادرش راه رفت،- تِ الظَّبْيَةُ: آهو بچه زائيد.

=الرَّشَأ-

ج أَرْشَاء [رشأ] (ح) : بچه ى آهو كه به راه افتد و حركت كند.

=الرَّشْتَة-

(ط) : غذائى است از عدس و رشته، آش رشته. اين واژه فارسى است.

=رَشَحَ-

-رَشْحًا و رَشَحَانًا الإناءُ: آب و مانند آن از ظرف تراوش كرد،- الجسدُ: بدن عرق كرد؛ «لم يَرْشَح لهُ بشي ءٍ» : به او چيزى نداد،- رُشُوحًا الظبيُ: آهو برجست، جست و خيز كرد.

=رَشِحَ-

-رَشَحًا و رَشَحَانًا: از بسيارى عرق بدنش خيس شد.

=رَشَّحَ-

تَرْشِيحًا الغيثُ النبتَ: آن گياه را پرورانيد،- الولدَ: آن پسر را پرورانيد و براى كارى آماده كرد؛ «هو يُرَشَّح لِولَايةِ العَهْد» : او براى ولايت عهدى تربيت و آماده مى شود،- نَفْسَهُ لِلِانْتِخَابَات أو لِغَيرها: او خود را نامزد انتخابات و جز آن كرد،- المالَ: از مال نگهدارى كرد.

=الرَّشْح-

مص، عرق،- (طب) : ريزش آب از بينى و آغاز زكام و سرماخوردگى.

=رَشَدَ-

-رُشْدًا و رَشَادًا: هدايت شد و راست و استوار گرديد،- امْرَهُ: در كار خود هدايت و راست و استوار شد.

=رَشِدَ-

-رَشَدًا: مترادف (رَشَدَ) است.

=رَشَّدَ-

تَرْشِيدًا هُ الى كذا و عليهِ و لهُ: او را به چيزى راهنمائى و هدايت كرد،- هُ القاضِي: قاضى درباره او حكم رشد و بلوغ صادر كرد.

=الرُّشْد-

راستى و درستى در راه حق، اين واژه ضد (الغَيّ) است، خرد و درستى؛ «ضاعَ رُشْدُهُ و ثَابَ الى رشدِهِ: توان او از دست رفت و به انديشه و خرد خود بازگشت، رشد و كمال؛ «سِنُّ الرُّشْدِ» : سنّ بلوغ و رشد؛ «بلغ رُشْدَه» : به سن بلوغ رسيد، بالغ شد.

=الرَّشَد-

مترادف (الرَّشاد) است.

=رَشَفَ-

-رَشْفًا و رَشِيفًا و تَرْشَافًا الماءَ و نحوَهُ: آب و مانند آن را مكيد،- الإناءَ: آنچه را كه در ظرف بود نوشيد.

=رَشِف-

-رَشَفًا و رَشَفَانًا: مترادف (رَشَفَ) است.

=رَشَّف-

تَرْشِيفًا الماءَ: در مكيدن آب فزونى كرد، بسيار مكيد.

=الرَّشْف-

آب اندكى كه در ته حوض بازمانده باشد.

=الرَّشَف-

مترادف (الرَّشف) است.

=رَشَقَ-

-رَشْقًا هُ بالسهم: با تير او را زد،- هُ ببصرهِ: بر او چشم دوخت و ويرانگريست؛ «رَشَقهم بِنَظْرةٍ» : بر آنها تيز نگريست،- هُ بلسانِه: بر او زخم زبان زد.

=رَشُقَ-

-رَشَاقَةً العُلامُ: آن جوان زيبا اندام و نيكو شد، در كار خود سبكبال شد.

=الرَّشْق-

صداى قلم بهنگام نوشتن.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت