خوب راه رفتن.
=الرَّسْمِيّ-
هر كار يا امريه اى كه از سوى نهادى رسمى صادر شود، آنچه كه از سوى دولت صادر يا اعلام گردد،- مِنَ الْكَلَام و غيره: اعلاميه يا بيانيه ى رسمى؛ «الثِّيَابُ الرَّسْمِيَّة» : لباسهاى رسمى كه در مناسبات ويژه كاركنان دولت پوشند.
=الرَّسْمِيّات-
مراسم معمول در جشنهاى مذهبى و سياسى و جز آنها.
=رَسَنَ-
-رَسْنًا الدابَّةَ: بر سر ستور رسن انداخت، ستور را رها كرد تا به ميل خود بچرد.
=الرَّسَن-
ج أَرْسَان و أَرْسُن: مهار كه بر بينى ستور بندند.
=الرَّسْو-
[رسو] : قسمتى از حديث.
=الرُّسُوبِيَّات-
مترادف (الرَّوَاسِب) است.
=الرُّسُوع-
دوالهاى بافته كه در ميان كمان قرار دهند.
=الرَّسُول-
ج رُسْل و رُسُل و أَرْسُل و رُسَلَاء: فرستاده شده، پيامبرى، هر يك از حواريون حضرت مسيح كه مردم را به انجيل بشارت دادند، لقب پيامبر بزرگ اسلام.
=الرَّسُوليّ-
دستورات پاپ اعظم نزد مسيحيان كاتوليك از مقررات و ارشادات و جز آنها.
=الرَّسُوليَّة-
مؤنث (الرَّسُوليّ) است.
=الرَّسُوم-
شترى كه جاى پاى آن بر زمين بماند.
=الرَّسِيّ-
[رسو] : استوار، ثابت، ستون ثابت در ميان چادرها.
=الرَّسِيس-
[رسّ] : ثابت، خردمند، خبر دروغ و نادرست؛ «رَسِيسُ الحُمىَّ» : آغاز تب؛ «رَسِيسُ الحُبِّ» : آغاز عشق و يا بقيه و اثر آن؛ «ريحٌ رَسِيسٌ» : باد نرم و آهسته.
=الرَّسِيع-
آنچه كه چسبيده شده باشد.
=الرَّسِيغ-
من العيش: زندگانى خوش و فراخ،- مِن الطَّعَام: غذاى بسيار.
=الرَّسِيل-
ج أَرْسُل و رُسُل و رُسَلَاء: فراخ و بزرگ، فرستاده، نامه نگار، نامه، اسبى كه با ديگرى براى مسابقه فرستاده شود، بز نر، آنكه در مبارزه و زد و خورد و مانند آن با تو موافق باشد، آب گوارا.
=رَشَّ-
-رَشًّا و تَرْشَاشًا [رشّ] الماءَ: آب پاشى كرد،- تِ السماء: آسمان به خوبى زمين را آب پاشيد،- الشي ءَ: آن چيز را شُست.
=الرَّشّ-
مص،- ج رِشَاش: باران كم و اندك، زدن سخت و دردناك.
=رَشَا-
-رَشْوًا [رشو] هُ: به او رشوه داد.
=الرِّشَاء-
ج أَرْشِيَة [رشو] : مطلق ريسمان يابند، طناب سطل.
=الرِّشَاء-
ج رَشًا [رشو] (ن) : نام گياهى است.
=الرَّشَاد-
مض،- (ن) : گياهى است از تيره ى صليبيها، تندمزه و داراى برگهاى ريز.
=الرَّشَادَة-
ج رَشَاد: صخره، سنگ.
=الرَّشَاش-
[رشّ] : آب و خون و مانند آنها كه ريخته شود.
=الرَّشَّاش-
[رشّ] (ا ع) : گونه اى توپ، مسلسل.
=الرَّشَّاف-
بسيار مكنده، آنكه چيزى را بسيار بمكد.
=الرَّشَاقة-
اندام زيبا، سبكبالى در كار.
=رَشَأَ-
-رَشْأً [رشأ] الظبيُ: بچه ى آهو بزرگ و نيرومند شد و با مادرش راه رفت،- تِ الظَّبْيَةُ: آهو بچه زائيد.
=الرَّشَأ-
ج أَرْشَاء [رشأ] (ح) : بچه ى آهو كه به راه افتد و حركت كند.
=الرَّشْتَة-
(ط) : غذائى است از عدس و رشته، آش رشته. اين واژه فارسى است.
=رَشَحَ-
-رَشْحًا و رَشَحَانًا الإناءُ: آب و مانند آن از ظرف تراوش كرد،- الجسدُ: بدن عرق كرد؛ «لم يَرْشَح لهُ بشي ءٍ» : به او چيزى نداد،- رُشُوحًا الظبيُ: آهو برجست، جست و خيز كرد.
=رَشِحَ-
-رَشَحًا و رَشَحَانًا: از بسيارى عرق بدنش خيس شد.
=رَشَّحَ-
تَرْشِيحًا الغيثُ النبتَ: آن گياه را پرورانيد،- الولدَ: آن پسر را پرورانيد و براى كارى آماده كرد؛ «هو يُرَشَّح لِولَايةِ العَهْد» : او براى ولايت عهدى تربيت و آماده مى شود،- نَفْسَهُ لِلِانْتِخَابَات أو لِغَيرها: او خود را نامزد انتخابات و جز آن كرد،- المالَ: از مال نگهدارى كرد.
=الرَّشْح-
مص، عرق،- (طب) : ريزش آب از بينى و آغاز زكام و سرماخوردگى.
=رَشَدَ-
-رُشْدًا و رَشَادًا: هدايت شد و راست و استوار گرديد،- امْرَهُ: در كار خود هدايت و راست و استوار شد.
=رَشِدَ-
-رَشَدًا: مترادف (رَشَدَ) است.
=رَشَّدَ-
تَرْشِيدًا هُ الى كذا و عليهِ و لهُ: او را به چيزى راهنمائى و هدايت كرد،- هُ القاضِي: قاضى درباره او حكم رشد و بلوغ صادر كرد.
=الرُّشْد-
راستى و درستى در راه حق، اين واژه ضد (الغَيّ) است، خرد و درستى؛ «ضاعَ رُشْدُهُ و ثَابَ الى رشدِهِ: توان او از دست رفت و به انديشه و خرد خود بازگشت، رشد و كمال؛ «سِنُّ الرُّشْدِ» : سنّ بلوغ و رشد؛ «بلغ رُشْدَه» : به سن بلوغ رسيد، بالغ شد.
=الرَّشَد-
مترادف (الرَّشاد) است.
=رَشَفَ-
-رَشْفًا و رَشِيفًا و تَرْشَافًا الماءَ و نحوَهُ: آب و مانند آن را مكيد،- الإناءَ: آنچه را كه در ظرف بود نوشيد.
=رَشِف-
-رَشَفًا و رَشَفَانًا: مترادف (رَشَفَ) است.
=رَشَّف-
تَرْشِيفًا الماءَ: در مكيدن آب فزونى كرد، بسيار مكيد.
=الرَّشْف-
آب اندكى كه در ته حوض بازمانده باشد.
=الرَّشَف-
مترادف (الرَّشف) است.
=رَشَقَ-
-رَشْقًا هُ بالسهم: با تير او را زد،- هُ ببصرهِ: بر او چشم دوخت و ويرانگريست؛ «رَشَقهم بِنَظْرةٍ» : بر آنها تيز نگريست،- هُ بلسانِه: بر او زخم زبان زد.
=رَشُقَ-
-رَشَاقَةً العُلامُ: آن جوان زيبا اندام و نيكو شد، در كار خود سبكبال شد.
=الرَّشْق-
صداى قلم بهنگام نوشتن.