فهرس الكتاب

الصفحة 401 من 1009

بلند آوازه شد.

=دالَى-

مُدَالاةً [دلو] هُ: با وى مهربانى و مُدارا كرد.

=الدَّالَة-

ج دالٌ [دول] : شهرت. اين واژه در زبان متداول به معناى نوبت يا چيزهاى ويژه ى شخص مىيد؛ «أَخَذَ فُلانٌ دَالاتِهِ» :

فلانى چيزهاى خود را گرفت.

=الدَّالَّة-

[دلّ] : دليرى و بى باكى؛ «لَهُ عَليه دَالَّة» : بعلت محبوبيت بر او دليرى دارد، آنچه كه دليل و راهنما باشد.

=الدَّالِج-

ج دُلَّج: آنكه آب را از چاه بر كشد و در حوض ريزد.

=الدَّالِح-

ج دُلَّح و دَوَالِح: ابر پر آب و باران.

=دالَسَ-

مُدَالَسَةً [دلس] هُ: او را فريب داد، به او ستم كرد.

=الدَّالِف-

تيرى كه به غير از هدف خُورَد و سپس از جاى بركنده شود؛ «جَيْشٌ دالِفٌ» ج دُلَّف و دُلُف: ارتشى كه به پيش رود.

=الدَّالِه-

مرد ضعيف و ناتوانى كه بر اثر عشق و مانند آن عقل از سر او بدر شده باشد.

=الدَّالِهَة-

مترادف (الدَّالِه) است.

=الدَّالِي-

[دلو] : انگور سياه.

=الدَّالِيَة-

ج دَوَالٍ: زمين كِشت كه به وسيله ى دلو يا چرخ چاه آبيارى شود، چرخ چاه كه وسيله ى آب چرخد، درخت انگور.

=دامَ-

-دَوْمًا و دَوَامًا و دَيْمُومَةً: پايدار و استوار و دائم شد،- الشي ءُ: آن چيز بى حركت و آرام شد، آن چيز دور زد،- تِ السَّمَاءُ:

آسمان باران پياپى باريد،- تِ الدلْوُ: دلوِ آب پر شد؛ «ما دام» با پيشوند ماى مصدرى از اخوات فعل كانَ مانند «لَا يَجْري الإصْلَاحُ مادامَ فلانٌ حاكمًا» : تا زمانيكه فلانى حاكم باشد اصلاحات انجام نمى شود؛ «مادامَ حَيًّا» : تا زمانيكه او زنده است؛ «مَا دُمْتُ مَعَكَ» : تا زمانيكه من با تو هستم.

=الدَّامَا-

نوعي بازى به گونه ى شطرنج است. اين كلمه فارسى است و نيز گويند تركى است؛ «لَوْحَةُ الدّاما» : صفحه ى داما.

=الدَّامِج-

تاريك؛ «ليلٌ دامِجٌ» : شبى تاريك.

=الدَّامِجَانَة-

اين واژه را در زبان متداول (دَمَلَجانة) و (دَمَجَانة) گويند،- ج دَامِجَانَات:

شيشه ى بزرگ و فراخ با نوكى باريك و پوشيده. اين واژه ايتاليائى است.

=الدَّامِر-

ج دَوَامِر: روپوش كه بر روى جامه پوشند.

=الدَّامِس-

فا، تاريك؛ «لَيلٌ دَامِسٌ» : شبى تاريك.

=الدَّامِع-

فا؛ «مكانٌ دامِعٌ» : جائيكه از آن آب نشست كند.

=الدَّامِعَة-

مؤنث (الدَّامِع) است؛ «شُجَّةٌ دامِعَةٌ» : زخمى كه از آن خون روان باشد.

=الدَّامِغَة-

«شجَّةٌ دامغة» : زخمى كه به مغز رسيده باشد؛ «حُجَّةٌ دامِغَةٌ» : دليلى ثابت؛ «شَهَادَةُ دَامِغَة» : گواهى واضح و مبرهن.

=الدَّامِكَة-

ج دَوَامِك: بلا و سختى.

=دامَلَ-

مُدَامَلَةً [دمل] هُ: آن چيز را اصلاح و مدارا كرد.

=الدَّامُوس-

ج دَوَامِيس: جائيكه در آن شكارگر بهنگام شكار پنهان مى شود.

=الدَّامِي-

[دمي] : فا، آنكه از وى خون روان باشد؛ «الدّامِي الشفَة» : فقير و بينوا يا آنكه برخواستن چيزى حرص زند.

=الدَّامِيَة-

مؤنث (الدّامِي) است، زخم يا ضربه اى كه خون افتد؛ «مَعْرَكَةٌ دَامِيَة» :

جنگ خونين كه در آن خون روان شود.

=الدَّأمَاء-

[دوم] : دريا.

=دانَ-

-دَوْنًا [دون] : پست و خسيس شد، ناتوان شد.

=دانَ-

-دَيْنًا [دين] الرجُلُ: آن مرد وام گرفت و بدهكار شد،- هُ: به او مالى براى مدتى محدود پرداخت،- لهُ بِالْحَياة: در زندگى مديون او شد،- فلَانًا: فلانى را جزا داد،- دِينًا الرجُلُ: آن مرد خوار شد، فرمانبردار شد، عزيز و گرامى شد نافرمانى كرد،- هُ: بر عليه او حكم داد، آن را مالك شد، او را برده ى خود كرد و بر آنچه كه نميخواست وادار نمود، او را خوار و زبون كرد،- دِينًا و دِيَانَةً بِدينٍ: دينى براى خود برگزيد.

=دانَى-

مُدَانَاةً [دنو] القيدَ: بند يا قيد را تنگ كرد،- الأَمْرَ: به آن كار نزديك شد،- بينَ الأَمْرَين: بميان آن دو امر رسيد؛ «شي ءٌ لَا يُدَانَى» : چيزى كه دست رسى به آن سخت يا غير ممكن باشد.

=الدَّانِج-

جاى پر بركت. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الدَّانِي-

ج دُنَاة [دنو] : نزديك.

=داهَى-

مُداهَاةً و دِهَاءً [دهي] القومَ: بر آن قوم سختى و بلا آورد.

=داهَمَ-

مُدَاهَمَةً [دهم] هُ: ناگهان بر او شد و بدون تأمل گفت.

=داهَنَ-

مُدَاهنَةً [دهن] هُ: او را نيرنگ و فريب داد و خلاف آنچه كه در دل داشت آشكار كرد.

=الدَّاهِي-

ج دُهَاة [دهي] : آنكه كارهاى خود را با بينش و تيزهوشى انجام دهد.

=الدَّاهِية-

ج دَوَاهٍ [دهي] : مرد زيرك و تيزهوش، امر مهم و بزرگ، كار بد و ناپسند، مصيبت و اندوه؛ «فَلْيَذْهَبْ في دَاهِيَةٍ» : بلائى بر او نازل شود، به بدبختى دچار شود.

=داوَى-

مُدَاوَاةً [دوي] المريضَ: بيمار را درمان كرد.

باشا (ط) : نام غذائى است كه از گوشت كوبيده و شير آماده شود. اين غذا به اسم مخترع آن ناميده شده است.

=داوَرَ-

مُدَاوَرَةً و دِوَارًا [دور] هُ: با او دور زد،- الأمُورَ: براى انجام آن كارها پولى خواست،- عَلَى الأمْرِ: آن كار را بررسى كرد.

=داوَلَ-

مُدَاوَلَةً [دول] اللّهُ الأيامَ بين الناس:

خداوند روزگار را ميان مردم متداول و روزها را گاهى براى اينها و گاهى براى آنها معمول گردانيد،- المَاشِي بين قَدَمَيْهِ: راه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت