فهرس الكتاب

الصفحة 444 من 1009

اطلاق مى شود.

=الرُّحْبَيَانِ-

(ع ا) : دو دنده ى زير دو بغل كه بالاى ساير دنده ها قرار دارند.

=الرَّحْرَاح-

[رحرح] : مترادف (الرَّحْرَح) است بمعناى زندگى خوش و فراخ.

=رَحْرَحَ-

رَحْرَحَةً [رحرح] : به نتيجه ى خواسته ى خود نرسيد،- الشي ءَ عن فلانٍ: آن چيز را از فلانى پنهان كرد،- بِالْكَلَامِ: سخن را پوشيده گفت و معناي آن را بيان نكرد.

=الرَّحْرَح-

[رحرح] : فراخ؛ «عيشٌ رَحْرَحٌ» :

زندگى خوب و فراخ، فراخ و پهناور، فراخ و كم عمق.

=الرَّحْرَحَانُ-

فراخ و پهناور، فراخ و كم عمق.

=رَحَضَ-

-رَحْضًا الثوبَ: جامه را شست.

=رُحِضَ-

المحمومُ: تب دار عرق كرد.

=الرُّحَضَاء-

عرق بدن كه بر اثر تب پديد آيد، عرق بسيار كه بدن را شست و شوى دهد.

=رَحَلَ-

-رَحْلًا و رَحِيلًا و تَرْحَالًا عن المكان: از آن جاى رفت،- الى الْمَكَانِ: به آن جاى درآمد،- البلادَ: در كشور به مسافرت پرداخت و از جائى به جاى ديگر رفت،- البعيرَ: بر پشت شتر كجاوه بست، سوار بر شتر شد،- فُلانٌ فلانًا بما يَكْرَهُ: فلانى را وادار به كارى كه نميخواست كرد.

=رَحَّلَ-

تَرْحِيلًا هُ: او را آزرد و از جاى خود كوچ داد، ويرا در كوچ كردن يارى نمود،- الثوبَ: جامه را زينت داد.

=الرَّحْل-

مص،- ج رِحَال: آنچه را كه بر پشت شتر بسان زين قرار دهند، جهاز شتر، بار و بنه ى سفر؛ «شَدَّ الرِّحَالَ» : آماده ى سفر شد؛ «حَطَّ رَحْلَهُ او الْقى رَحْلَهُ» : اقامت كرد، خانه و كاشانه؛ «عَادَ المُسَافِرُ الى رَحْلِهِ» : مسافر به خانه ى خود برگشت.

=الرُّحَّل-

جمع (الرَّاحِل) است؛ «العَرَبُ الرُّحَّل» : اعراب بيابان گرد كه از جائي به جائى ديگر همواره كوچ كنند.

=الرُّحْلَة-

يكبار سفر كردن، مقصد مسافر؛ «هَذِهِ المَدِينَةُ رُحْلَتُنا» : اين شهر مقصد مسافرت ماست؛ «عَالِمٌ رُحْلَةٌ» : دانشمندى كه از هر سوى بدو روى آورند؛ «بَعِيرٌ ذُو رُحْلَة» : شتر نيرومند و پر توان.

=الرِّحْلَة-

به سفر رفتن؛ «غَدًا رِحْلَتُنا» : فردا روز مسافرت ماست، اسم نوع از (الرَّحِيل) است؛ «رحَلَ فلانٌ رِحْلَةَ من لا يعودُ» : فلانى بگونه ى كسى كه باز نگردد رفت، سفرنامه.

=رَحِمَ-

-رَحْمَةً و مَرْحَمَةً و رُحْمًا و رُحُمًا هُ: براى او دلسوزى و اظهار مهربانى و آمرزش كرد.

=رَحَّمَ-

تَرْحِيمًا عليهِ: به وى رحمت فرستاد و (رَحِمَهُ اللّهُ) گفت.

=الرُّحْم-

نازك دلى و مهربانى كه مستلزم آمرزش و نيكى باشد.

=الرِّحْم-

(مؤَنَّثة) ، ج أَرْحَام: مترادف (الرَّحِم) .

=الرَّحِم-

(مؤَنَّثة) ، ج أَرْحَام: رَحِم، زهدان، بچه دان، خويشاوندى؛ (ذُو الرَّحِم) :

خويشاوند.

=الرُّحْمى-

مترادف (الرُّحْم) است.

=الرَّحْمان-

از نامهاى مقدس خداوند متعال است.

=الرَّحْمَة-

مترادف (الرُّحم) است؛ «كانَ تحتَ رَحْمَتِهِ» : در اختيار مطلق و تصرف او قرار گرفت؛ «بِساطُ الرَّحْمَة» : گليم يا بساطي كه مردم چهارگوشه ى آنرا در تشييع جنازه بر روى دست گيرند.

=الرَّحُول-

آنكه بسيار سفر كند.

=الرَّحُوم-

آنكه مهربانى و دلسوزى و رحم كند.

=الرَّحِيب-

«المكانُ الرَّحِيبُ» : مترادف (الرَّحْب) است.

=الرَّحِيبَة-

واحد (الرَّحَائب) است.

=الرَّحِيض-

شسته شده.

=الرَّحِيق-

مترادف (الرُّحَاق) است، گونه اى عطر؛ «مِسْكٌ رَحِيقٌ» : مشك خالص؛ «حَسَبٌ رَحِيقٌ» : نژادى پاك و خالص.

=الرَّحِيل-

مص، اسم است از (الارتحَال) ، شترى كه بر آن رَحل يا پالان نهاده باشند؛ «جَمَلٌ رَحِيلٌ» : شتر توانا و نيرومند بر سفر.

=الرَّحِيم-

ج رُحَمَاء: مترادف (الرَّحْمَان) است، مهربان، مرحوم.

=رَخَّ-

-رَخًّا [رخّ] هُ: آن را پايمال كرد و سست و نرم گردانيد،- الشَّرابَ: مي را با آب آميخت،- العَجِينُ: آب خمير زياد شد،- هُ عِند العَامَّة: و در زبان متداول بمعناى بر او افتاد و ويرا كتك زد مى باشد،- الرَّجُلُ عند العَامَّة: و در زبان متداول به معناى آن مرد سر خود را بزير افكند و يا به سوى زمين خم شد مى باشد.

=الرُّخّ-

ج زِخَاخ و رِخَخَة: نام يكى از مهره هاى شطرنج است،- (ح) : نام پرنده ايست موهوم كه گويند هيكلى درشت و بسيار بزرگ دارد.

=الرَّخّ-

بارانى اندك و نرم. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=رَخَا-

-رَخَاءً [رخو] العيشُ: زندگى فراخ و خوش شد.

=رَخَى-

-رَخَاءً [رخو] العيشُ: مترادف (رَخَا) است.

=الرُّخَاء-

[رخو] : باد نرم و آهسته كه با وزيدن چيزيرا حركت ندهد.

=الرَّخَاء-

مص، فراخ روزى و زندگى.

=الرَّخَّاء-

[رخّ] : «أرضٌ رَخَّاء» ج رَخاخِيّ: چيز نرم و سستى كه بر اثر پايمالى و لگد كوبى شكسته شده باشد.

=الرَّخَاخ-

ج رَخَاخِيّ [رخّ] (ن) : گياهى است نرم و قابل انعطاف و شكستن؛ «رَخَاخ العِيش» : فراخ زندگى و روزى؛ «عَيشٌ رَخَاخٌ» : زندگى فراخ؛ «ارْضٌ رَخاخٌ» : زمين نرم كه بر اثر لگدكوبى شكسته شده باشد.

=الرُّخَام-

سنگ مرمر.

=الرُّخَامَى-

باد نرم و ملايم،- (ن) : نام گياهى است.

=الرُّخَامَة-

يك قطعه سنگ مرمر.

=الرَّخَاوَة-

[رخو] : نرمى، سستى، آهستگى.

=الرُّخَّة-

[رخّ] : واحد مؤنث (الرُّخّ) است.

=الرَّخْت-

پارچه ى زينتى است كه ويژه ى زين سازند.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت