فهرس الكتاب

الصفحة 912 من 1009

هدف خود رسيد،- هُ مطلوبَهُ: او را بخواسته اش رسانيد،- ني من فلانٍ معروفٌ:

از او بمن نيكى رسيد،- من عِرْضِ فلانٍ: به او دشنام و ناسزا گفت.

=النَّال-

[نول] : عطا و بخشش؛ «رجُلٌ نالٌ» : مرد بخشنده و كريم.

=نامَ-

نَوْمًا و نِيَامًا [نوم] : خوابيد، چرُت زد، مرد،- تِ السُّوقُ: بازار كساد شد،- الثّوبُ:

جامه كهنه و فرسوده شد،- تِ الريحُ: وزش باد آرام شد،- تِ النّار: آتش خاموش و سرد شد،- البحرُ: موج دريا آرام شد،- العِرْقُ:

نبض حركت نكرد،- الرجُلُ: بدرگاه خدا نيايش و فروتنى كرد،- اليه: به او اطمينان و اعتماد كرد، عن حاجتِه: از نياز خود غافل شد و بدان توجهى ننمود،- نومًا هُ: زودتر از او بخواب رفت.

=النَّامّ-

ج نُمَّام [نمّ] : فا.

=النامَّة-

مؤنث (النّامّ) است، حركت، نيروى حسّ زندگى نفس؛ «اسْكَتَ اللَّهُ نامَّتَهُ» : خدا خدا او را نابود كند.

=نامَسَ-

مُنَامَسَةً [نمس] فلانًا: او را خورسند كرد،- الصّائدُ: شكارچى داخل كمينگاه شد.

=النَّامِلِ-

فا، سخن چين.

=النَّامِلَة-

مؤنث (النامل) است، رهگذران.

=النّامِرَة-

تله يا چنگكى كه در آن گوشت نهند و با آن گرگ شكار كنند.

=النَّامُور-

خون.

=النَّامُورَة-

مرادف (النَّامِرَة) است.

=النَّاهِق-

فا؛ «ناهِق الحمارِ» : جاى بر آمدن عرعر از گلوى خر.

=النَّاهِقَانِ-

(ع ا) : دو استخوان بر آمده در صورت سمداران كه اشك از آنها مى گذرد.

=النَّاهِقَة-

واحد (نواهق) خر.

=النَّاهِك-

فا، آنكه در هر چيزى مبالغه و زياده روى كند.

=النَّاهِل-

ج نَهَل و نُهُل و نُهُول و نَهَلَة و نَهْلَى و نِهَال:

فا، سيراب، تشنه.

=النَّاهِلَة-

ج نِهَال و نَوَاهِل: مؤنث (الناهِل) است، دام و ستوران آمد و شد كننده بر سر آب.

=النَّاهِمِ-

فا، فرياد كننده.

=النَّاهُور-

[نهر] : ابر.

=النَّاهِي-

ج نُهَاة [نهي] : فا، آنكه سير و سيراب باشد؛ «ناهِيكَ بِزَيْدٍ فارسًا» در مقام تعجب و بزرگداشت كسى است كه وجود او تو را از ديگران بى نياز مى كند؛ «هذا رَجُلٌ ناهِيك من رَجُل» : در مقام ستايش و تعجب است از مردى كه تو را از طلب كردن ديگرى كفايت مى كند. و همچنين در «هذِه امرأةٌ ناهيتُكَ من امرأةٍ» كه در مقام ستايش و تعجب از زنى است كه تو را از طلب ديگرى بسنده باشد.

=النَّاهِيَة-

ج نَوَاهٍ [نهي] : مؤنث (النَّاهِى) است؛ «فلانٌ مالَهُ ناهِيَةٌ» : فلانى فاقد خردى است كه او را از پليدى و زشتى باز دارد.

=ناوَى-

مُنَاوَاةً [نوي] هُ: با او دشمنى كرد.

=ناوَأَ-

مُنَاوَأَةً و نِوَاءَ [نوأ] هُ: با او مخالفت كرد و بر او فخر فروشى نمود، با او دشمنى كرد.

=ناوَبَ-

مُنَاوَبَةً [نوب] هُ: با او مشاركت نمود و با هم متناوبا كارى را دنبال نموده و انجام دادند.

=ناوَحَ-

مُنَاوَحَةً [نوح] هُ: با او روبرو شد.

=ناوَرَ-

مُنَاوَرَةً [نور] هُ: به او ناسزا گفت.

=ناوَشَ-

مُنَاوَشَةً [نوش] فلانٌ الشي ءَ: آن چيز را درهم برهم كرد؛ «ناوشوُهُم في القِتال» : دو طرف در جنگ با هم روبرو شدند.

=ناوَصَ-

مُنَاوَصَةً [نوص] هُ: مرادف (ناوَشَ) است.

=النَّاوَق-

ج نَاوَقَات [نوق] : ني يا چوبى سوراخ كه از ميان آن آب روان شود.

(اين كلمه فارسى است) .

=ناوَلَ-

مُنَاوَلَةً [نول] هُ الشي ءَ: چيز را به او داد و يا دست دراز كرد و آن چيز را به او داد.

=النَّاوْلُون-

كرايه كشتى، اجرت حمل و نقل در كشتى- اين كلمه يونانى است.

=ناوَمَ-

مُنَاوَمَةً [نوم] هُ: در خوابيدن بر او پيشى گرفت.

=النَّاوِي-

[نوي] : فا، آنكه در جابجا شدن شتاب كند، كوهان ماده شتر.

=النَّاي-

ج نَايَات [نأي] (مو) : ني لبك كه از ابزار موسيقى مى باشد.

(اين كلمه فارسى است)

نَأَى-

-نَأْيًا [نأي] فلانًا و عن فلانٍ: از او دور شد،- النُّويَ للخيمة: اطراف چادر را جويى كند كه در آن آب باران ريخته شود و به خيمه زيانى نرسد.

=النُّؤَى-

ج آنَاء و أَنْآء و نُئِيّ و نِئِيّ [نأي] : ترسو و جبان.

=نَأَرَ-

-نَأْرًا [نأر] تْ نائرةٌ في الناس: در ميان مردم فتنه و آشوب بر پا شد.

=النأْرَجِيل-

(ن) : نارگيل.

=النَّأْطَل-

ج نَيَاطِل [نطل] : كوزه اى كه با آن مى يا شير و جز آن را پيمانه كنند.

=نَأَلَ-

-نَأْلًا و نَئِيلًا و نَأَلَانًا [نأل] الرجُلُ: راه رفت و سر خود را به طرف بالا حركت داد مانند كسى كه ميدود و بر پشت خود بار حمل مى كند،- الفرسُ: اسب در راه رفتن تكان خورد،- فلانًا: بر او حسد ورزيد.

=نَأَمَ-

-نَئِيمًا [نأم] : آهسته ناليد،- تِ القَوسُ و الأَسدُ و الظبيُ: كمان يا شير يا آهو صداى آهسته در دادند.

=النأْمَة-

[نأم] : اسم مره از (نَأَمَ) است، نغمه و صدا، آواز.

=النَّأْنَاء-

[نأنأ] : ناتوان و ترسو.

=نَأْنَأَ-

نَأْنَأَةً [نأنأ] عن الأَمر: از آن كار سست و ناتوان شد،- فِى الرَّأي: در انديشه و كار خود ناتوان شد،- فلانًا: او را از آنچه ميخواست بازداشت.

=النَّأْنَأ-

[نأنأ] : ناتوان و ترسو.

=النُّؤْنُؤ-

[نأنأ] : ناتوان و ترسو.

=النَّؤُور-

ج نُورٌ، و الأَصل نُوُرٌ [نور] : دودى كه از چربى بر آيد، مرادف (النَّوُور) است.

=النَّؤُول-

[نأل] : اسبى كه در راه رفتن تكان مى خورد.

=النَّؤُوم-

[نوم] : آنكه بسيار ميخوابد.

=النَّأْي-

ج آنَاء و أَنْآء و نُئِيّ و نِئِيّ [نأي] :

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت