هدف خود رسيد،- هُ مطلوبَهُ: او را بخواسته اش رسانيد،- ني من فلانٍ معروفٌ:
از او بمن نيكى رسيد،- من عِرْضِ فلانٍ: به او دشنام و ناسزا گفت.
[نول] : عطا و بخشش؛ «رجُلٌ نالٌ» : مرد بخشنده و كريم.
=نامَ-
نَوْمًا و نِيَامًا [نوم] : خوابيد، چرُت زد، مرد،- تِ السُّوقُ: بازار كساد شد،- الثّوبُ:
جامه كهنه و فرسوده شد،- تِ الريحُ: وزش باد آرام شد،- تِ النّار: آتش خاموش و سرد شد،- البحرُ: موج دريا آرام شد،- العِرْقُ:
نبض حركت نكرد،- الرجُلُ: بدرگاه خدا نيايش و فروتنى كرد،- اليه: به او اطمينان و اعتماد كرد، عن حاجتِه: از نياز خود غافل شد و بدان توجهى ننمود،- نومًا هُ: زودتر از او بخواب رفت.
=النَّامّ-
ج نُمَّام [نمّ] : فا.
=النامَّة-
مؤنث (النّامّ) است، حركت، نيروى حسّ زندگى نفس؛ «اسْكَتَ اللَّهُ نامَّتَهُ» : خدا خدا او را نابود كند.
=نامَسَ-
مُنَامَسَةً [نمس] فلانًا: او را خورسند كرد،- الصّائدُ: شكارچى داخل كمينگاه شد.
=النَّامِلِ-
فا، سخن چين.
=النَّامِلَة-
مؤنث (النامل) است، رهگذران.
=النّامِرَة-
تله يا چنگكى كه در آن گوشت نهند و با آن گرگ شكار كنند.
=النَّامُور-
خون.
=النَّامُورَة-
مرادف (النَّامِرَة) است.
=النَّاهِق-
فا؛ «ناهِق الحمارِ» : جاى بر آمدن عرعر از گلوى خر.
=النَّاهِقَانِ-
(ع ا) : دو استخوان بر آمده در صورت سمداران كه اشك از آنها مى گذرد.
=النَّاهِقَة-
واحد (نواهق) خر.
=النَّاهِك-
فا، آنكه در هر چيزى مبالغه و زياده روى كند.
=النَّاهِل-
ج نَهَل و نُهُل و نُهُول و نَهَلَة و نَهْلَى و نِهَال:
فا، سيراب، تشنه.
=النَّاهِلَة-
ج نِهَال و نَوَاهِل: مؤنث (الناهِل) است، دام و ستوران آمد و شد كننده بر سر آب.
=النَّاهِمِ-
فا، فرياد كننده.
=النَّاهُور-
[نهر] : ابر.
=النَّاهِي-
ج نُهَاة [نهي] : فا، آنكه سير و سيراب باشد؛ «ناهِيكَ بِزَيْدٍ فارسًا» در مقام تعجب و بزرگداشت كسى است كه وجود او تو را از ديگران بى نياز مى كند؛ «هذا رَجُلٌ ناهِيك من رَجُل» : در مقام ستايش و تعجب است از مردى كه تو را از طلب كردن ديگرى كفايت مى كند. و همچنين در «هذِه امرأةٌ ناهيتُكَ من امرأةٍ» كه در مقام ستايش و تعجب از زنى است كه تو را از طلب ديگرى بسنده باشد.
=النَّاهِيَة-
ج نَوَاهٍ [نهي] : مؤنث (النَّاهِى) است؛ «فلانٌ مالَهُ ناهِيَةٌ» : فلانى فاقد خردى است كه او را از پليدى و زشتى باز دارد.
=ناوَى-
مُنَاوَاةً [نوي] هُ: با او دشمنى كرد.
=ناوَأَ-
مُنَاوَأَةً و نِوَاءَ [نوأ] هُ: با او مخالفت كرد و بر او فخر فروشى نمود، با او دشمنى كرد.
=ناوَبَ-
مُنَاوَبَةً [نوب] هُ: با او مشاركت نمود و با هم متناوبا كارى را دنبال نموده و انجام دادند.
=ناوَحَ-
مُنَاوَحَةً [نوح] هُ: با او روبرو شد.
=ناوَرَ-
مُنَاوَرَةً [نور] هُ: به او ناسزا گفت.
=ناوَشَ-
مُنَاوَشَةً [نوش] فلانٌ الشي ءَ: آن چيز را درهم برهم كرد؛ «ناوشوُهُم في القِتال» : دو طرف در جنگ با هم روبرو شدند.
=ناوَصَ-
مُنَاوَصَةً [نوص] هُ: مرادف (ناوَشَ) است.
=النَّاوَق-
ج نَاوَقَات [نوق] : ني يا چوبى سوراخ كه از ميان آن آب روان شود.
(اين كلمه فارسى است) .
=ناوَلَ-
مُنَاوَلَةً [نول] هُ الشي ءَ: چيز را به او داد و يا دست دراز كرد و آن چيز را به او داد.
=النَّاوْلُون-
كرايه كشتى، اجرت حمل و نقل در كشتى- اين كلمه يونانى است.
=ناوَمَ-
مُنَاوَمَةً [نوم] هُ: در خوابيدن بر او پيشى گرفت.
=النَّاوِي-
[نوي] : فا، آنكه در جابجا شدن شتاب كند، كوهان ماده شتر.
=النَّاي-
ج نَايَات [نأي] (مو) : ني لبك كه از ابزار موسيقى مى باشد.
(اين كلمه فارسى است)
نَأَى-
-نَأْيًا [نأي] فلانًا و عن فلانٍ: از او دور شد،- النُّويَ للخيمة: اطراف چادر را جويى كند كه در آن آب باران ريخته شود و به خيمه زيانى نرسد.
=النُّؤَى-
ج آنَاء و أَنْآء و نُئِيّ و نِئِيّ [نأي] : ترسو و جبان.
=نَأَرَ-
-نَأْرًا [نأر] تْ نائرةٌ في الناس: در ميان مردم فتنه و آشوب بر پا شد.
=النأْرَجِيل-
(ن) : نارگيل.
=النَّأْطَل-
ج نَيَاطِل [نطل] : كوزه اى كه با آن مى يا شير و جز آن را پيمانه كنند.
=نَأَلَ-
-نَأْلًا و نَئِيلًا و نَأَلَانًا [نأل] الرجُلُ: راه رفت و سر خود را به طرف بالا حركت داد مانند كسى كه ميدود و بر پشت خود بار حمل مى كند،- الفرسُ: اسب در راه رفتن تكان خورد،- فلانًا: بر او حسد ورزيد.
=نَأَمَ-
-نَئِيمًا [نأم] : آهسته ناليد،- تِ القَوسُ و الأَسدُ و الظبيُ: كمان يا شير يا آهو صداى آهسته در دادند.
=النأْمَة-
[نأم] : اسم مره از (نَأَمَ) است، نغمه و صدا، آواز.
=النَّأْنَاء-
[نأنأ] : ناتوان و ترسو.
=نَأْنَأَ-
نَأْنَأَةً [نأنأ] عن الأَمر: از آن كار سست و ناتوان شد،- فِى الرَّأي: در انديشه و كار خود ناتوان شد،- فلانًا: او را از آنچه ميخواست بازداشت.
=النَّأْنَأ-
[نأنأ] : ناتوان و ترسو.
=النُّؤْنُؤ-
[نأنأ] : ناتوان و ترسو.
=النَّؤُور-
ج نُورٌ، و الأَصل نُوُرٌ [نور] : دودى كه از چربى بر آيد، مرادف (النَّوُور) است.
=النَّؤُول-
[نأل] : اسبى كه در راه رفتن تكان مى خورد.
=النَّؤُوم-
[نوم] : آنكه بسيار ميخوابد.
=النَّأْي-
ج آنَاء و أَنْآء و نُئِيّ و نِئِيّ [نأي] :