فهرس الكتاب

الصفحة 380 من 1009

=الخِزَانة-

ج خَزَائِن: خزانه، انبار، و در زبان متداول بمعناى گنجه و صندوق چوبى است كه در آن متاع خود را نهند؛ «خِزانة الكُتُب» : مخزن كتاب، كتابخانه؛ «خِزَانَةُ الدولة» : خزانه ى دولت، بيت المال.

=خَزَرَ-

-خَزْرًا: با گوشه ى چشم خود نگريست،- الرَّجُلُ: آن مرد گريخت.

=خَزِرَ-

-خَزَرًا تْ عينُهُ: چشم او تنگ شد.

=خَزَّرَ-

تَخْزِيرًا الشي ءَ: آن چيز را تنگ كرد.

=الخَزَر-

تنگى و گودى چشم، نژادى از مردم كه داراى چشمهاى ريز و تنگ مى باشند.

=الخَزْرَاء-

مؤنَّث (الأَخزر) است.

=الخُزْرَة-

بدترين گونه ى كج بينى، لوچى.

=الخُزَز-

ج خِزَّان و أَخِزَّة [خزّ] (ح) : خرگوش نر.

=الخُزَعْبِل-

سخنان بيهوده و باطل و خنده آور.

=الخَزَعْبَل-

مترادف (الخُزَعْبِل) است.

=الخُزَعْبَلَة-

ج خُزَعْبَلَات: شوخى و مزاح.

=الخُزَعْبِيل-

مترادف (الخُزَعْبِل) است.

=الخَزَف-

سفال، آنچه از ظرف و كوزه گلى كه در كوره ى آتش پخته شده باشد.

=الخَزَفَة-

واحد (الخَزَف) است.

=الخَزَفِيّ-

مترادف (الخَزّاف) است.

=خَزَقَ-

خَزْقًا الثوبَ: جامه را شكافت. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=خَزَلَ-

-خَزْلًا الشي ءَ: آن چيز را بريد،- هُ عن حاجتِهِ: نيازمندى او را به تعويق انداخت.

=خَزِلَ-

-خَزَلًا: كمر او شكست.

=خَزَمَ-

-خَزْمًا اللآلئَ: مرواريدها را به رشته در آورد،- البَعِيرَ: بر گوشه ى بينى شتر خزّامه (حلقه ى بينى) بست.

=خَزَّمَ-

تَخْزِيمًا البعيرَ: مترادف (خَزَمَهُ) است.

=الخَزَم-

(ن) : گياهى كه از ريشه هاى آن طناب بافند.

=خَزَنَ-

-خَزْنًا المالَ: مال را اندوخته كرد، راز را پنهان كرد،- اللّسَانَ: جلوى زبان را از گفتن گرفت،- خَزْنًا و خُزُونًا اللحمُ: گوشت گنديد و بد بوى شد.

=خَزِنَ-

-خَزَنًا اللحُم: گوشت گنديد.

=خَزُنَ-

-خَزَانَةً اللحمُ: گوشت گنديد.

=الخَزْنَة-

مال ذخيره شده، كنار گذارده شد. اندوخته شد.

=خَزِيَ-

-خِزْيًا و خَزًى [خزي] : خوار و زبون شد، در بلا و سختى افتاد و با آن خوار و زبون شد،- خَزَايَةً و خَزًى هُ و منهُ: از او حيا كرد، او را شرمگين كرد.

=الخِزْي-

[خزي] : خوارى و زبونى، دورى.

=الخَزْيَة-

[خزي] : مترادف (الخِزْية) است.

=الخِزْيَة-

[خزي] : بلا، خوى بد كه انسانرا به خوارى كشاند.

=الخَزِين-

گوشت فاسد و گنديده.

=الخَزِينَة-

ج خَزَائِن: جاى اندوختن، خزينه؛ «خَزِينةُ الدوْلة» : بيت المال، خزينه ى دولت.

=خَسَّ-

-خَسَاسَةً و خُسُوسَةً و خِسَّةً [خسّ] : رذل و پست شد، از قدر و منزلت وى كاسته شد،- خَسًّا نصيبَهُ: سهم او را كم و بىرزش كرد.

=الخَسّ-

(ن) : كاهو؛ «خَسُّ الحِمار» : نام گياهى است بيابانى؛ «خَسُّ البَقَر» : نام گياهى است بيابانى.

=الخَسَارة-

ج خَسَائِر: زيان، خسارت. اين واژه ضد (الرِّبح) است، فقدان، گم شدن؛ «يا خَسَارة» : چه بسيار زيان، چقدر زيان بار است؛ «خَسَائِرُ فادِحةٌ» : زيانهاى بسيار.

=الخُسَاس-

[خسّ] من الأشياء: هر چيز بىرزش.

=الخُسَالَة-

گونه ى بد و نامرغوب از هر چيزى.

=الخِسَالَة-

مترادف (الخُسَالة) است.

=الخُسَّان-

[خسّ] (فك) : ستاره هائى كه هيچگاه غروب نكند مانند ستاره هاى دُبّ اكبر يا هفت اورنگ.

=خَسَأَ-

-خَسْأَ و خُسُوءًا [خسأ] الكلبَ: سگ را راند و دور كرد،- الكلبُ: سگ دور شد،- البَصَرُ: چشم خسته شد.

=خَسِئَ-

-خَسَأً [خسأ] الكلبُ: سگ دور و خسته شد.

=خَسَرَ-

-خَسْرًا و خُسْرَانًا الميزانَ: ترازو را كاهش داد،- المالَ: مال را از دست داد.

=خَسِرَ-

-خَسْرًا و خُسْرًا و خَسَرًا و خُسُرًا و خَسَارًا و خَسَارَةً و خُسْرَانًا: زيان كرد. ضد (ربح) است، گمراه و تباه شد.

=خَسَّرَ-

تَخْسِيرًا هُ: او را به زيان كشانيد، وى را گمراه و تباه كرد.

=خَسَّسَ-

تَخْسِيسًا [خسّ] نصيبَهُ: سهم او را كم و ناچيز كرد.

=خَسَفَ-

-خُسُوفًا القمرُ: ماه گرفت و خسوف كرد،- المكانُ: آن مكان فرو رفت و غرق شد،- فلانٌ في الأرض: فلانى رفت و از او خبرى نشد،- تِ العينُ: حدقه ى چشم در سر فرو رفت،- السقْفُ: سقف فرو ريخت،- الشي ءُ: آن چيز كم شد،- الرجُلُ: آن مرد لاغر شد و گوشت تنش آب گرديد،- خَسْفًا الشي ءُ: آن چيز بريده شد، كنده شد، فرو رفت،- الشي ءَ:

در آن چيز فرو رفت، آنرا بريد،- البِئرَ: چاه را در زمين سنگ كند و آب پياپى از آن بيرون شد،- فلانًا: فلانى را خوار و وادار به آنچه كه نميخواهد كرد،- خُسُوفًا و خَسْفًا العينَ: چشم را كند و بيرون كشيد،- اللّهُ الأرضَ: خداوند آن زمين با هر چه كه بر آن بود فرو برد و ناپديد كرد،- اللّهُ الأرض بِفلانٍ: خداوند فلانى را از زمين برداشت و ناپديد كرد.

=الخُسْف-

تحقير و تحميل انسان به آنچه كه نخواهد، نارگيل خوراكى.

=الخَسْف-

نقصان، كمبود، خوارى، زبون كردن و تحميل انسان بر كارى كه نخواهد؛ «سامَهُ خَسْفًا» : كارى بر او تحميل كرد، نارگيل خوراكى.

=الخَسْفَة-

من الأَرض عند العامَّة: زمين گود و فرو رفته. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=خَسَلَ-

-خَسْلًا هُ: او را زشت و فرو مايه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت