فهرس الكتاب

الصفحة 871 من 1009

=المِقْلَد-

ج مَقَالِد [قلد] : كليد، عصاى سر كج، ظرف، توبره كاه بزرگ، پيمانه.

=المُقَلَّد-

[قلد] : مفع، آنكه امور قوم را عهده دار باشد، جاى گردن بند، جاى بند شمشير بر روى دوشها، اسب برنده مسابقه كه مورد نظر قرار گرفته باشد.

=المُقَلَّدات-

[قلد] : «مُقَلَّدات الشعْر» :

شعرهاى نفيس و خوب كه همواره در روزگار نگهدارى مى شود.

=المَقْلَع-

ج مَقَالِع [قلع] : جائى كه از آن سنگ بر كنند؛ «مَقْلَعُ الحُمَّى» : برطرف شدن تب.

=المُقَلْعَط-

مرد كثيف و بخيل (اين كلمه سريانى است) .

=المَقْلَمَة-

ج مَقَالِم [قلم] : جاى قلمى كه در آن قلمهاى نوشتن را قرار دهند.

=المَقْلُوّ-

[قلو] : غذاى سرخ كرده شده.

=المَقْلِيّ-

[قلي] : غذاى سرخ كرده شده، شخص مورد بغض و كينه.

=المِقَمّ-

[قمّ] : آنكه هر چه در سفره از غذا باشد بخورد.

=المَقَمَّة-

[قمّ] : لب چار پايان سُم دار.

=المِقَمَّة-

ج مَقَامّ [قمّ] : جاروب، مرادف (المَقَمَّة) است.

=المُقْمِر-

[قمر] : «ليلةٌ مُقْمِرٌ» : شبى كه در آن ماه نمايان باشد.

=المُقْمِرَة-

[قمر] : «لَيْلَةٌ مُقْمِرَةٌ» : شب مهتابى.

=المُقَمَّش-

[قمش] : «ثوبٌ مُقَمَّشٌ» :

جامه اى كه بافت محكم دارد.

=المِقْمَعَة-

ج مَقَامِع [قمع] : چوب يا ميله آهنى كه با آن شخص را بزنند تا تسليم شود.

=المَقْمُور-

[قمر] : مفع، شرّ و بدى و نابسامانى.

=المَقْمُوع-

[قمع] : مفع، مغلوب و شكست خورده،- مِنَ المال: آنچه از مال كه بهترين آنرا گرفته باشند.

=المِقْنَاب-

[قنب] : چنگال شير.

=المِقْنَب-

[قنب] : ظرفى كه شكارچى در آن شكار خود را قرار مى دهد، پنجه شير، چنگال شير، گروهى اسب كه براى غارت و يورش آماده شده باشند.

=المُقَنَّد-

[قند] : «سَويقٌ مُقَنَّدٌ» : شيرينى كه از قند ساخته شده باشد؛ «كلامٌ مُقَنَّد» :

گفتارى شيرين و نغز.

=المُقَنْطَرَة-

[قنطر] : «قَنَاطيرٌ مُقَنْطَرة» :

پل بزرگى كه داراى اطاقهاى بسيار باشد.

=المُقْنَع-

[قنع] : مفع، آنكه همواره سر خود را بالا نگهدارد؛ «فَمٌ مُقْنَع» : دهانى كه دندانهايش به داخل كج شده باشد.

=المَقْنَع-

[قنع] : «شاهدٌ مَقْنَعٌ» ج مَقَانِع: آنكه گواهى و شهادت او مورد قبول باشد.

=المِقْنَع-

[قنع] : مرادف (المِقْنَعَة) است.

=المُقَنَّع-

[قنع] : مفع، آنكه كلاه خود بر سر داشته باشد، آنكه سر خود را پوشانيده باشد، كسيكه با جامه خود را پوشانيده باشد.

=المِقْنَعَة-

[قنع] : مقنعه، روسرى زنان.

=المَقْنُود-

[قند] : «سَوِيقٌ مَقْنُودٌ» : آردى كه با قند آميخته شده باشد.

=المُقْنِيّ-

[قنو] : مرد نيزه دار.

=المَقْهَى-

ج مَقَاهِ [قهو] : قهوه خانه.

=مَقِهَ-

-مَقَهًا: پلكهاى چشم او سرخ بود.

=المَقَه-

سفيدى همراه با كبودى كه مذموم است.

=المَقْهَاء-

مؤنّث (الأَمْقَه) است.

=المُقَوَّى-

[قوي] : مقوّى، كارتن.

=المِقْوَال-

ج مَقَاوِل و مَقَاوِلَة [قول] : خوش بيان و نغز زبان؛ «امرأَةٌ مِقْوالٌ» : زن خوش بيان و صحبت.

=المِقْوَالَة-

[قول] : «امرأَةٌ مِقْوالةٌ» : مرادف (مِقْوال) است.

=المِقْوَد-

ج مَقَاوِد [قود] : رسن كه با آن ستوران را راه برند، افسار، فرمان ماشين.

=المَقُود-

[قود] : مفع؛ گاهى اين كلمه را (مَقْوُود) تلفظ كنند.

=المُقَوَّد-

[قود] : كوه بلند.

=المُقَوَّر-

[قور] : اسبان لاغر اندام، آنچه كه بر آن ماده قير پاشيده باشند.

=المِقْوَس-

ج مَقَاوِس [قوس] : ميدان، رسنى كه با آن اسبان را هنگام مسابقه در يك صف قرار دهند. جاى حركت اسبان، ظرفى كه در آن كمان را قرار مى دهند.

=المُقَوْفِع-

[قفع] : «رَجُلٌ مُقَوْفِعُ اليَدَيْن» :

مردى كه دو دستش بيحسّ و حركت باشد (اين كلمه در زبان متداول رايج است) .

=المِقْوَل-

ج مَقَاول و مَقَاولَة [قول] : زبان، مرد فصيح و خوش زبان؛ «امْرأةٌ مِقْوَلٌ» : زن خوش زبان و سخنور.

=المَقُول-

[قول] : مفع.

=المُقَوَّلَة-

[قول] : «كلمةٌ مُقَوَّلَةٌ» : كلمه اى كه پى در پى تكرار شود.

=المِقْوَم-

[قوم] : چوب شخم زنى.

=المُقَوِّمَات-

[قوم] : عوامل و عناصر اساسى؛ «مُقَوِّمات الحياةِ» : عناصر زندگى؛ «مُقَوِّماتُ العمرانِ» : ابزار و وسائل آبادى.

=المَقْوُول-

[قول] : مفع.

=المُقْوِي-

[قوي] : فا؛ «الفرسُ المُقْوِي» : اسب نيرومند.

=المِقْيَاس-

ج مَقَايِيس [قيس] : مقدار، اندازه، آنچه كه با آن اندازه گيرى كنند.

=المُقَيِّئ-

[قيأ] : داروى قي آور.

=المُقِيت-

[قوت] : فا، توانا، نگهدار و گواه چيزى.

=المَقِيت-

[مقت] : بدنام و مردود.

=المُقَيَّد-

ج مَقَاييد [قيد] : مفع، شتر دست و پا بسته و مانند آن، جاى خلخال (پا بند) در پاى زن، جاى بستن پاى اسب،- من الشّعْر:

شعر مقيد بر خلاف مطلق؛ «كتابٌ مُقَيَّدٌ» :

نامه كوتاه و شكل يافته.

=المَقْيَظ-

[قيظ] : ييلاق.

=المَقِيظ-

[قيظ] : مرادف (المَقْيَظ) است.

=المَقِيظَة-

[قيظ] (ن) : گياهى كه همواره سبز و خرم است حتى در تابستان.

=المَقِيل-

[قيل] : مص، جاى خواب نيمروزى، خواب يا استراحت قبل از ظهر.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت