فهرس الكتاب

الصفحة 206 من 1009

الْبَلَدِي»: انجمن شهر؛ «قَرارٌ بَلَدِي» :

مصوبه ى انجمن شهر.

=البَلَدِيَّة-

شهردارى، انجمن محلي كه به امور عمومى شهر اهتمام مى ورزد.

=البَلَس-

آنكه در او خيرى نباشد.

=البَلِس-

آنكه در كار خود سرگردان باشد، آنكه بر اثر اندوه يا ترس خاموش باشد.

=البَلْسَام-

(طب) : مترادف (البِرْسَام) است، بيمارى حجاب حاجز.

=البَلَسَان-

[بلس] (ن) : درختى است از رسته ى (البُخُورِيّات) داراى شكوفه هاى سفيد بسان خوشه ى انگور و از آن روغن خوشبوى بدست مىيد، بلسان.

=بَلْسَمَ-

بَلْسَمَةً: از ترس خاموش ماند.

=البَلْسَم-

(طب) : ماده اى صمغى است كه با آن زخمها را پانسمان مى كنند، مايع خوشبوى- اين واژه يونانى است-

البُلْسُن-

عدس، دانه اى بشكل عدس.

=البَلَشُون-

(ح) : مرغ ماهيخوار، پرنده ايست با گردن و بال و دو ساق بلند و معمولا در كنار آبها زندگى مى كند نام ديگر آن (مَالِكُ الْحَزِين) است.

=بَلَصَ-

-بَلْصًا هُ: هر چه كه داشت از او گرفت و ديگر نزد او چيزى باقى نگذاشت.

=بَلَّصَ-

تَبْلِيصًا فُلانًا من مالِهِ: مال فلانى را از او گرفت.

=البَلْص-

گرفتن اموال به زور از رعيت بدون اينكه توجيه قانونى داشته باشد.

=البَلَصُوص-

ج بَلَنْصَى (ح) : نام پرنده ايست.

=بَلَطَ-

-بَلْطًا الدارَ: خانه را سنگ فرش كرد.

=بَلَّطَ-

تَبْلِيطًا الرجلُ: در راه رفتن خسته و درمانده شد،- الدَّارَ: خانه را سنگ فرش كرد.

=البَلْطَة-

گونه اى تيشه، تبر.- اين واژه تركى است-

بَلْطَحَ-

بَلْطَحَةً: بر روى زمين افتاد،- الشَّي ءَ: آن چيز را پهن و عريض كرد.

=البَلْطَجِيّ-

تبردار، آنكه براى باز كردن راه لشكريان با بريدن درختان و بر پا داشتن دژها وسايل ارتباطى راهها را فراهم كند.

البَلْطُو-

ج بَلْطات، بَلَاطِيّ: پالتو، كت كه بر روى جامه پوشند.- اين واژه فارسى است-

البُلْطِيّ-

(ح) : گونه اى ماهى كه در آبهاى رودخانه نيل زندگى مى كند. نام ديگر آن (الْمُشْط) است.

=بَلَعَ-

-بَلْعًا الشي ءَ: آن چيز را بلعيد،- رَيْقَهُ:

تنفس كرد، رفت و آمد كرد.

=بَلَّعَ-

تَبْلِيعًا هُ الشي ءَ: آن چيز را به او بلعانيد؛ «بَلَّعَهُ رِيقَهُ» : به اندازه ى بلعيدن آن چيز به وى مهلت داد.

=البُلْعَة-

ج بُلَع: سوراخ سنگ آسياب.

=البُلَعَة-

: مرد پُرخور.

=بَلْعَمَ-

بَلْعَمَةً اللقمةَ: لقمه ى غذا را بلعيد.

=البُلْعُم-

مرى، بلعوم.

=البَلْعَم-

پُر خورى كه لقمه را با شتاب مى بلعد.

=البُلعُوم-

مترادف (الْبُلْعُم) است.

=بَلَغَ-

-بُلُوغًا التمرُ: خرما رسيده شد،- الْغُلامُ:

آن جوان بالغ شد،- أشُدَّهُ: به سن و سال مردى رسيد،- تِ الْعِلَّةُ: بيمارى سخت شد،- مِنّي كَلَامُكَ كُلَّ مَبْلغ: سخن تو در من سخت اثر گذاشت،- السَّيْلُ الزُّبى: امر سخت شد و دامنه پيدا كرد،- هُ: به او رسيد؛ «بَلَغَنِي انّكَ قُلتَ ذَلِك» : به من خبر رسيد كه تو فلان چيز را گفته اى،- بِهِ الى:

او را به چيزى رسانيد،- في او من الشي ءِ: به آن چيز شهرت يافت،- الأمرُ مَبْلَغَ الجِدِّ: آن امر خطرناك و بزرگ شد،- مُنْتَهَاهُ: به حد اعلى رسيد، به اوج رسيد، به بالاترين حدّ رسيد.

=بَلُغَ-

-بَلَاغَةً: آن مرد بليغ و فصيح شد.

=بُلِغَ-

الرجُلُ: بسيار كوشيد، كوشش خود را كرد.

=بَلَّغَ-

تَبْلِيغًا هُ اليه: به او ابلاغ كرد؛ «بَلَّغَ عَنْهُ الرِّسَالَةَ الى الْقَومِ» : پيام و نامه ى او را به آن قوم رسانيد.

=البَلْغ-

مترادف (البَلِيغ) است، آنكه چيزى را بپايان رساند؛ «امْرُ اللّهِ بَلْغٌ» : دستور خداوند نافذ است.

=البِلْغ-

مترادف (البَلْغ) است؛ «هُوَ احْمق بِلغ» :

او در نهايت حماقت و ساده لوحى است.

مؤنث اين تعبير «هى حَمْقاءُ بِلْغة» .

=البَلْغَم-

اين واژه در اصطلاح پيشينيان بمعناى يكى از چهار طبع مخالف بدن است، بلغم.

=بَلَفَ-

-بَلْفًا: با چيزهائى دروغ بِلُف زد و فريب داد. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=البَلْف-

خدعه، حيله گرى، بكار بردن سخنى يا دست زدن به كارى بقصد ترساندن ديگران.- اين واژه در زبان متداول رايج است-

البَلْفَة-

خدعه، بكار بردن سخنى يا دست زدن به كارى براى ترساندن ديگران.

بَلَقَ-

-بُلُوقًا: شتاب كرد.

=بَلِقَ-

-بَلَقًا: سرگردان و حيران شد، مترادف (بَلُقَ) است.

=بَلُقَ-

-بَلَقًا: پوست بدن وى سياه و سفيد شد.

=البَلَق-

سنگ مرمر، سياه و سفيد، چادر و خيمه ى بزرگ.

=البَلّقَاء-

مؤنث (الأبْلَق) است؛ «عَينٌ بَلْقَاءُ» :

پُر رو و بى حيا.

=البُلْقَة-

سياهى و سفيدى.

=بَلْقَعَ-

بَلْقَعَةً المكانُ: آن مكان خشك و بى آب و گياه شد.

=البَلْقَع-

ج بَلَاقِع: سرزمين بى آب و گياه؛ «دَارٌ بَلْقَع» : خانه ى خالى و بى چيز، زن بى خير و بركت.

=البَلْقَعَة-

ج بَلَاقِع: مترادف (البَلْقَع) است؛ «الْمَرْأَةُ الْبَلْقَعَةُ» : زنى كه فاقد هر گونه خير و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت