فهرس الكتاب

الصفحة 391 من 1009

مى رود.

=الخَلِق-

ابرى كه در آن اثر باران باشد.

=الخَلْقَاء-

مؤنث (الأَخْلق) است.

=الخِلْقَة-

ج خِلَق: فطرت و طبيعت يا كيفيت.

=الخُلْقِيّ-

منسوب به (الخُلُق) است؛ «جَرَائِمُ خُلْقيَّةٌ» : گناهانى كه اخلاق جامعه را فاسد كند.

=الخُلُقِيّ-

منسوب به (الخُلُق) است؛ «مَيْلٌ خُلُقِي» : تمايل اخلاقى.

=الخِلْقِين-

ج خَلَاقِين: كتلي بزرگ. اين واژه يونانى است.

=خَلَّلَ-

تَخْلِيلًا العصيرُ: عُصاره يا آب ميوه سركه شد، ترش و فاسد شد،- العَصيرَ: آن چيز را سركه كرد،- الأَسْنانَ: دندانها را خلال كرد،- في دُعائِه: در دعاى خود ويژه گى بخرج داد.

=الخَلَل-

ج خِلَال: شكاف ميان دو چيزى؛ «فى خِلال» : در خلال، در اثناء، در لابلاى؛ «فى خلالِ ذلك» : در لابلاى آن؛ «مِن خِلال» : از ميان، از وسط، تفرقه در آراء مردم، سستى و فساد.

=الخِلَل-

ذرات غذا در ميان دندانها.

=الخَلَنْج-

(ن) : گياهى است زينتى از رسته ى خلنجيها كه شكوفه هاى بسيارى دارد كه معمولا به رنگ گلى است؛ «خَلَنْج» : در زبان متداول بمعناى نو و تازه است.

=الخِلْو-

ج أخْلَاء [خلو] : خالي، تهي. اين واژه در مذكّر و مؤنث يكسان بكار مى رود و گاهى براى مؤنث (الخِلْوَة) بكار مى برند.

=الخَلُوب-

مترادف (الخَالِب) و (الخَالِبَة) است.

=الخَلْوَة-

ج خَلَوَات [خلو] : جاى خالى؛ «على خَلْوَة» : به تنهائى.

=الخُلُود-

هميشه بودن، دوام كه نه آغاز و نه پايان داشته باشد، آخرت، جاودان بودن.

=الخُلُوص-

رُبّي كه از خرما سازند، ته نشين روغن كه در ته ظرف روغن باشد؛ «خلوصُ النِّيّة» : صفاى نيت، حسن نيت.

=الخَلُوق-

گونه اى عطر كه بيشتر اجزاى آن زعفران باشد.

=الخَلِيّ-

[خلو] : آنچه كه زنبور در آن عسل نهد،- ج اخْلِيَاء و خَلِيُّون: تهى، خالى، فارغ از هرگونه غم و اندوه، آنكه همسرى ندارد؛ «خَلِيُّ البَالِ» : خالى از غم و اندوه، بى غم.

=الخَلِيَّة-

ج خَلَايَا: كندوى عسل، ماده ى اوليه ى همه ى كائنات و موجودات زنده، موجودات ساده ريز مانند ميكرُبها كه در يك كندو مى باشند اما اجسام مركب از گروهى كندوى بهم چسبيده تشكيل مى شوند، خوابگاه و لانه ى شير.

=الخَلِيج-

ج خُلْجَان و خُلُج: رودخانه، ريسمان، كشتى كوچك،- مِنَ البَحْر:

قسمتى از دريا كه در خشكى پيش رفته باشد، خليج؛ «خَلِيجا النَّهْرِ» : دو طرف رودخانه.

=الخَلِيس-

مترادف (الخَلْس) است.

=الخَلِيط-

ج خُلُط و خُلَطَاء: آميزنده، شركت كننده، شوهر، دوست، همسايه، قومى كه با هم در يك امر مشترك باشند، كاه و گل كه بهم آميخته باشند؛ «خَلِيطٌ مِن كَذَا» :

مخلوط با چيزى؛ «خَليطٌ من النّاسِ» : افراد اوباش و بى سر و پا كه با هم آميخته شده باشند.

=الخَلِيع-

ج خُلَعَاء: آنكه از مقام خود بر كنار شده باشد، فرزندى كه پدرش او را نفي كرده باشد، بى بند و بار، آنكه همواره قمار بازى كند، بدطينت، خبيث، غول،- (ح) : گرگ؛ «ثوبٌ خَليعٌ» : پيراهن كهنه و فرسوده.

=الخَلِيعَة-

مؤنث (الخَلِيع) است، زني كه امر و نهى كننده اى ندارد و هر كارى كه بخواهد مى كند، بى بند و بارى.

=الخَلِيف-

ج خُلْف و خُلُف و خُلَف: آنكه مخالف عهد و پيمان باشد، آنكه خلاف وعده كند، زنى كه موى سر خود را بر پشت خود آويخته باشد، راه ميان دو كوه يا راه كوهستان.

=الخَلِيفة-

ج خُلَفَاء و خَلَائِف: عدد با جمع اول مذكر است و گفته مى شود: «ثَلَاثَةُ خُلَفَاء» ، و با جمع دوم جايز است كه مذكر بيايد يا مؤنث مانند «ثلاثة او ثَلاث خَلائِف» ، آنكه جانشين يا قائم مقام كسى شود. اين واژه مذكر است مانند «هذا خَلِيفةٌ آخر» و گاهى براى رعايت لفظ گفته مى شود «خليفَةٌ اخرى» ، امام يا رهبر و پيشوا.

=الخَلِيق-

ج خُلُق و خُلَقَاء: شايسته؛ «هو خليقٌ بِهِ» : او شايسته ى به آن چيز است، آنكه در خلقت و اندام كامل و معتدل باشد.

=الخَلِيقة-

ج خَلَائِق: آنچه كه خداوند خلق كرده است، طبيعت انسان، چاه بهنگام كندن.

=الخَلِيل-

ج أَخِلَّاء و خُلَّان [خلّ] : دوست ويژه؛ «خليلُ اللّهِ» : لقب حضرت ابراهيم خليل است، فقير، بينوا، لاغر اندام؛ «شي ءٌ خَلِيلٌ» : چيزى كه سوراخ شده باشد.

=الخَلِيلَة-

ج خَلِيلَات و خَلَائِل: زنى كه دوست ويژه و با صداقت باشد.

=الخَلِيُّوز-

(ك) : ماده ى اوليه ى تشكيل چوب و الياف پنبه و كتان و جز آنها كه در ساختن كاغذ و ابريشم مصنوعى و مواد منفجره بكار مى رود.

=خَمَّ-

-خَمًّا و خُمُومًا [خمّ] اللحمُ: گوشت گنديد،- اللبنُ: شير فاسد شد.

=خُمَّ-

الدجاجُ: مُرغ در قفس شد.

=الخُمّ-

ج خِمَمَة [خمّ] : قفس مرغ يا پرندگان.

=الخَمّ-

[خمّ] : «لَحْمٌ خَمٌّ» : گوشت گنديده.

=الخُمَار-

سردرد كه بر اثر نوشيدن مي پديد آيد.

=الخِمَار-

ج أَخْمِرَة و خُمُر و خُمْر: روسرى زن، سر بند، پوشش.

=الخَمَّار-

مي فروش.

=الخَمَّارَة-

جاى فروش مي.

=خُمَاسَ-

اين واژه از (خَمْسَة خَمْسَة) بمعناى پنجتا پنجتا گرفته شده است؛

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت