راست و قسمتهاى بالاى شكم آن فشرده و شكم آن تنگ شد (و اين نقص و عيب است) .
مص، هضم شدن غذا؛ «سَهْلُ الهَضْم» : غذائيكه آسان هضم شود، نوعى بخور،- ج اهْضَام و هُضُوم: زمين هموار، درون دشت.
مرادف (الهَضْم) است،- ج أَهْضَام و هُضُوم: زمين هموار، درون دشت.
گونه اى بخور.
=الهَضْمَاء-
مؤنث (الأَهْضَم) است.
=الهَضْمَة-
مرادف (الهَضَم) است.
=الهَضُوم-
ج هُضُم: آنچه كه به هضم غذا كمك كند، «يدٌ هَضُومٌ» : دستِ دهنده و بخشنده.
=الهَضِيب-
«غَنَمٌ هَضِيبٌ» : گوسفند كم شير.
=الهَضِيض-
[هضّ] : «شي ءٌ هَضِيضٌ» : چيز شكسته و كوبيده شده.
=الهَضِيم-
بمعناى (المَهْضُوم) است؛ «امْرأَةٌ هَضِيمٌ» : زن كمر باريك؛ «بَطنٌ هَضيم» :
شكم فرو رفته؛ «قَصَبَةٌ هَضِيمٌ» : نى كه با آن نوازند.
=الهَضِيمَة-
ج هَضَائم: اسم است از (هَضَمَ فلانًا) ، غذائيكه براى مرده خيرات كنند، ستم، خشم.
=الهَطَّال-
من المطر و السحاب: باران يا ابر پيوسته و پر باران.
=هَطَرَ-
-هَطْرًا الكلبَ: سگ را با ضرب چوب كشت يا اينكه آن را زد.
=هَطَلَ-
-هَطْلًا و هَطَلَانًا و تَهْطَالًا المطرُ: باران بسيار و پياپى باريد،- الجَرْيُ الْفَرَسَ: دويدن اسب انگيزه عرق ريختن آن شد،- تِ العينُ بِالدّمع: چشم اشك ريخت،- تِ الناقةُ: ماده شتر بسستى راه رفت،- الرّجُلُ: آن مرد به راه خود رفت.
=الهُطْل-
«دِيمَةٌ هُطْلٌ» : باران پيوسته و پياپى.
=الهَطْل-
مص، باران سست و پيوسته، خستگى.
=الهِطْل-
احمق، دزد،- (ح) : گرگ.
=الهَطِل-
مرادف (الهاطِل) است؛ «مَطَرٌ هَطِلٌ و سحابٌ هَطِلٌ» : باران پيوسته و ابر پيوسته و بارنده.
=الهَطْلَى-
«ناقةٌ هَطْلَى» : ماده شترى كه آهسته راه رود؛ «ابلٌ هَطْلَى» : شتران بدون شتربان.
=الهَطَلَى-
«إبِلٌ هَطَلَى» : مرادف (هَطْلى) است.
=هَفَّ-
-هَقًّا و هَفِيفًا [هفّ] تِ الريحُ: باد وزيد و صداى وزيدن آن شنيده شد،- الشّي ءُ: آن چيز سبك شد،- الرّجُلُ: در راه رفتن خود شتاب كرد،- تْ نفسُهُ الى الشي ء: بسوى آن چيز اظهار تمايل كرد.
=الهِفَّ-
مرد سبك، كندوى تنگ و كم عسل، چيز ميان تهى، كِشْتى كه درو آن بتأخير افتد و دانه هايش پراكنده شود، ماهى ريز، نوزادهاى بزرگ حشرات؛ «سحابٌ هِفٌّ» : ابر نازك و بى باران؛ «شَهْدَةٌ هِفٌّ» : كندوى بى عسل يا كم عسل.
=هَفَا-
-هَفْوًا و هَفْوَةً و هَفَوَانًا [هفو] : گرسنه شد، شتاب كرد، بدنبال چيزى رفت،- الطّائِرُ: پرنده بال زد و پرواز كرد،- الظّليمُ: شتر مرغ دويد،- تِ الرّيحُ بِالْمَطر:
باد باران را با خود برد و راند،- الرّجُلُ: آن مرد آشفته حال شد، خوشحال و سبكبال شد،- الفؤادُ: دل به طپش افتاد،- تِ الريحُ بِالصّوفة: باد پشم را به حركت در آورد،- هَفْوًا و هُفُوًّا تِ الرّيشةُ او الصُّوفَةُ فِى الْهَواء:
پريا پشم در هوا پراكنده شد.
=الهَفَا-
[هفو] : بارانى كه ببارد و سپس بايستد.
=الهَفَاء-
[هفو] : اسم است از (هَفَتِ الريحُ بِالْمَطَر) ، لغزش و اشتباه.
=الهَفَات-
[هفت] : احمق.
=الهَفَاة-
[هفو] : يك نوبت باران؛ «رجُلٌ هَفَاةٌ» : مرد احمق.
=الهَفَّاف-
[هفّ] : برّاق و درخشان،- من القُمصان: پارچه نازك و درخشان،- مِنَ الأَجْنِحَةِ: بال سبك پرواز،- من الحُمرُ: خر چالاك و چُست،- من الضّلال: سايه خنك يا سايه كم؛ «رَجُلٌ هَفّافٌ القميصِ» : مرد سبك و خفيف.
=الهَفَّافَة-
[هفّ] : مؤنث (الهَفَّاف) است؛ «ريحٌ هَفَّافةٌ» : باد خوش و آرام، باد تند و زود گذر.
=هَفَتَ-
-هَفْتًا و هُفَاتًا الشي ءُ: آن چيز در اثر سبكى به هوا پرتاب شد الرّجُلُ:
بى رويه و بسيار سخن گفت.
=الهَفْت-
مص، زمين هموار، حماقت زياد، ريز ريز شدن چيزى و سقوط آن بر روى زمين مانند يخ،- من الكلام: سخن زياد و بى رويه،- مِن الْمَطَر: بارانى كه به سرعت ببارد.
=الهُفَّة-
[هفّ] ، «ما في بَيتكَ هُفَّةٌ و لا سُفَّة» :
در خانه تو خوراك و نوشيدنى وجود ندارد.
=الهِفَّة-
[هفّ] : واحد (الهِفّ) است بمعناى نوزادهاى بزرگ حشره.
=الهَفْهَاف-
[هفهف] : شكم باريك، تشنه،- مِن القُمْصَان وَ الأَجْنحة: جامه روشن و تن نما و بال نازك؛ «طَلُّ هَفْهَافٌ» : شبنم سرد كه در آن باد وزد؛ «غرفةٌ هَفْهَافَةٌ» :
اطاق سرد و تاريك.
=هَفْهَفَ-
هَفْهَفَةً [هفهف] الرجُلُ: آن مرد لاغر اندام و بسان شاخه درخت شد،- الشّي ءَ: آن چيز را تكان داد.
=الهَفْهَف-
[هفهف] : «طَلٌّ هَفْهَفٌ» : شبنم سرد كه بر آن باد وزد.
=الهَفْوَة-
ج هَفَوَات [هفو] : اشتباه و لغزش.
=هَفِيَ-
-هَفَاءً [هفو] : بسيار گرسنه شد- اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=الهَفْيَان-
آنكه بسيار گرسنه است- اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=الهَفِيتَة-
من الناس: آنانكه دچار قحطى و سختى شده باشند.
=الهَقْعَة-
(فك) : نام سه ستاره درخشان بر دوش ستاره جوزا نزديك بهم بسان