فهرس الكتاب

الصفحة 488 من 1009

=السَّاعِدَة-

چوبى است كه چرخ چاه يا قرقره را گيرد، آنچه از زيور آلات آهنى يا طلائى كه بر ساعد دست پوشانند، واحد (السَّواعِد) است.

=ساعَرَ-

مُسَاعَرَةً [سعر] هُ: براى متاع او نرخ و بها تعيين كرد.

=ساعَفَ-

مُسَاعَفَةً [سعف] هُ: او را كمك و يارى نمود.

=السَّاعِل-

فا، گلو يا جاى سرفه در گلو.

=السَّاعُور-

آتش، تنور، و در زبان متداول بر بچه ى كوچك بز اطلاق مى شود.

=السَّاعُورة-

آتش.

=السَّاعِي-

ج سُعَاة [سعي] : فا، كارگر و كارفرما در هر كارى و بيشتر بر مأمور دريافت ماليات اطلاق مى شود، نماينده يا فرستاده ى كسى از جائي به جائي ديگر، نامه بر، پُست.

=ساغَ-

-سَوْغًا و سَوَاغًا و سَوَغَانًا [سوغ] الأَمْرُ: آن كار مُجاز شد،- الشَّرَابُ: مي گوارا شد و به آسانى در گلو فرو رفت،- سَوْغًا الشرابَ:

نوشيدن مي را آسان كرد. بهتر است در اين باره گفته شود (أَسَاغَةُ) ،- تْ بِهِ الْأَرضُ: زمين او را فرو برد.

=ساغَ-

-سَيْغًا [سيغ] الشرابَ: نوشيدن مي آسان شد.

=السَّاغِب-

گرسنه.

=سافَ-

-سَوْفًا [سوف] المالُ: آن مال يا دارائي تباه شد، در مواشى و چهار پايان بيمارى افتاد،-- سَوْفًا عَلَيهِ: بر آن كار يا امر صبر و شكيبائى كرد،- الشَّي ءَ: آن چيز را بوئيد.

=سافَ-

-سَيْفًا [سيف] هُ: با شمشير او را زد،- تِ الْيَدُ: دور ناخنهاى او شكاف برداشت و ريشه كرد.

=السَّاف-

[سوف] (ح) : نام پرنده ايست شكارى،- ج آسُف و سَافَات: صف يا رده ى خِشت يا سنگهاى گِلى؛ «بَنَى سَافَين وَ ثَلَاثَة آسُف» : دو صف يا سه صف رديف هم سنگ چيد و ساخت.

=السَّافَة-

ج آسُف و سَافَات: رده ى سنگ يا خشت كه رديف هم چيده و ساخته شده باشد، زمينى كه ميان شنزار و سنگهاى سخت باشد.

=السَّافِح-

سَوَافِح من الدموع: اشكِ ريزان يا روان.

=سافَرَ-

سِفَارًا و مُسَافَرَةً [سفر] الى بلدِ كذا: به فلان شهر رفت،- تْ عَنهُ الحُمىَّ: تب او را رها كرد،- فُلانٌ: فلانى مرد.

=السَّافِر-

فا، مسافر،- ج أَسْفَار و سَفْر و سَفَرَة و سُفَّار و جج اسَافِر، نويسنده،- ج سَفَرَة،- مِن النسباءِ:

زنِ چهره گشوده، بى حجاب.

=السَّافِرَة-

مؤنث (السَّافِر) است،- ج سَوَافِر:

مسافران.

=سافَعَ-

مُسَافَعَةً [سفع] هُ: او را كُتك و سيلى زد، او را راند و كُشت، دست برگردن يكديگر كرده و با هم معانقه نمودند.

=السَّافِعَة-

مفرد (السَّوَافِع) است.

=سافَلَ-

مُسَافَلَةً [سفل] هُ: در كارهاى پست با وى مسابقه داد و پيشى گرفت.

=السَّافِل-

ج سافِلُون و سَفَلَة و سُفَّل و سُفَّال و سُفْلان:

مرد پست و فرومايه.

=السَّافِلَة-

مؤنث (السافِل) است،- مِن الرُّمح:

نيمى از نيزه كه به آهنِ بُن آن پيوست است؛ «سَافِلَةُ النهرِ» : پايين رودخانه؛ «مررتُ بِعَالِيَة النّهرِ و سَافِلَتِهِ» : از بالاى رودخانه و پايين آن گذشتم.

=سافَهَ-

مُسَافَهَةً [سفه] هُ: به او ناسزا گفت،- الدَّنَّ: نزد خُم شراب نشست و ساعت به ساعت و پياپي از آن نوشيد،- الشرَابَ: در نوشيدن مى زياده روى كرد.

=السَّافِه-

فا، نادان، احمق.

=السَّافِيَاء-

[سفي] : گرد و غبار.

=السَّافِية-

ج سَافِيات و سَوَافٍ [سفي] من الرِّياح:

باد كه همراه خود خاك برانگيزد.

=السَّافِين-

[سفن] (ع ا) : رگى است در باطن درازى دل كه به رگِ دل پيوسته است.

=ساقَ-

-سَوْقًا و سِيَاقًا و سِيَاقَةً و مَسَاقًا [سوق] الماشيةَ: ستوران و چهارپايان را از پشت راند. اين واژه عكس (قَادَهَا) مى باشد،- السيَّارةَ: بر پشت فرمانِ اتومبيل نشست و رانندگى كرد،- هُ الى كَذَا: او را بر آن كار واداشت،- الَيهِ الْمَالَ: پول براى او فرستاد يا به وى تقديم كرد،- الحَدِيثَ:

حديث را بيان كرد،- المَريضُ نَفْسَهُ عِنْدَ الْمَوتِ: بيمار آغاز به جان كندن كرد،- سَوْقًا و سِيَاقًا هُ: بر ساق پاى او زد.

=السَّاق-

ج سُوق و سِيقان و أَسْوُق (ع ا) : آن قسمت از پاى كه ميان كعب و زانو است. اين واژه كاربرد مؤنث دارد،- (ز) : ساقه ى درخت و گياه؛ «سَاقُ الشَّجَرةِ» : تنه يا ساقه ى درخت؛ «سَاقُ البُنْدُقِيَّة» : قسمت چوبي و پايين قنداقه ى تفنگ؛ «رَبْطَة او رِبَاطُ السَّاقِ» :

بندِ جوراب؛ «اطْلَقَ سَاقَهُ لِلرِّيح» : با شتاب گريخت؛ «على قَدَمٍ وَ سَاق» : با حركت و يا تحرّك و تكان بيشتر؛ «سَاقُ حُرّ» (ح) : قُمريِ نر.

=ساقَى-

مُسَاقَاةً [سقي] هُ: يكديگر را نوشانيدند،- هُ في أرْضِهِ: او را در زمين خود بكار گمارد تا آنرا براى كشت اصلاح و آماده كند بشرط آنكه سهمى از غله ى آن زمين بوى تعلق گيرد.

=السَّاقَة-

[سوق] : موكب، هيأت، دنباله ى لشكر؛ «فلانٌ في سَاقَةِ الجَيْش» : فلانى در پشت سپاه يا لشكر است. اين واژه ضد (المُقَدَّمَة) است.

=ساقَطَ-

سِقَاطًا و مُسَاقَطَةً [سقط] هُ: آن را به عقب انداخت يا پياپى افكند،- هُ الْحَدِيثَ:

بطور متناوب با هم سخن گفتند بدين ترتيب كه يكى سخن گفت و ديگرى سكوت كرد و سپس ديگرى سخن گفت و اولى سكوت كرد.

=السَّاقِط-

ج سُقَّاط و سِقَاط: فا، پست و فرومايه.

=السَّاقِطَة-

ج سَوَاقِط و ساقِطَات: مؤنث (السَّاقِط) است، ميوه هاى نارس كه از درخت فرو افتند، پَست، كم خرد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت