فهرس الكتاب

الصفحة 500 من 1009

=السَّدِيل-

ج سُدَل و أَسْدَال و سَدَائِل: پرده اى كه در جلوى شكاف چادر يا خيمه آويزند يا پرده ى حجله و اطاق عروس، پرده اى كه بر روى كجاوه آويزند، پرده ى سينما كه بر آن عكس و تصاوير سينمائى را نشان دهند.

=السَّدِيم-

ج سُدُم: مِه يا مِه رقيق و نازك،- (فك) : ستارگان آسمانى كم نور يا مجموعه ى ستارگان ابرى،- ج سِدَام:

آنكه زبانزد مردم باشد، مرد بلند آوازه.

=السُّذَائِق-

(ح) : باز شكارى. اين واژه فارسى است.

=السَّذَاب-

(ن) : گياه سداب كه از تيره ى گياهى سدابيهاست. اين گياه بسيار خوشبو است و داراى شكوفه هائى ريز است. و در اروپا و آسيا كشت مى شود. اين گياه بعضى از فوائد پزشكى دارد ولى استعمال و بكار بردن آن خطرناك است.

=السَّذَاجة-

سادگى، حسن نيت.

=السَّذَق-

جشن سده كه ويژه ى ايرانيان است. اين واژه فارسى است.

=سَرَّ-

-سُرُورًا و مَسَرَّةً و سُرًّا و سُرَّى و تَسِرَّةً [سرّ] هُ: او را شادمان و شگفت زده كرد،- سَرًّا فُلانًا: با شاخه هاى ريحان به وى درود و شادباش گفت، بر ناف او نيزه زد،- الصَّبِيَّ: ناف كودك را بريد،-- سَرًّا: از درد ناف ناليد.

=سُرَّ-

سُرُورًا: خوشحال و شادمان شد،- الصبِيُّ: ناف كودك پس از تولد بريده شد.

=السُّرّ-

به معناى (السُّرور) است،- ج أَسِرَّة:

بند ناف كودك كه پزشك يا قابله آنرا مى بُرد،- ج اسْرَار و جج اسَارِير: خط كف دست يا پيشاني.

=السِّرّ-

ج أَسْرَار [سرّ] : راز؛ «سِرًّا» : پنهاني، خالص چيزى، بهترين چيزى، سرزمين نيكو و پُر بركت، اصل، ميان، دامنه ى دره،- في العُرفِ المَسِيحيّ: و در اصطلاح مسيحيان آئين مذهبى است كه حضرت مسيح آنرا وضع كرده تا نعمت غير محسوس را افزون كند؛ «سِرُّ التثْلِيث» : راز مقدس اقانيم سه گانه نزد مسيحيان است؛ «سِرُّ التجَسُّدِ» : راز تجسّدِ حضرت مسيح در احشاء حضرت مريم است نزد مسيحيان،- ج اسِرَّة: مغز و باطن هر چيزى،- ج اسْرَار و جج اسَارير بمعناى (السر) و روش و طريقه است.

=سَرَا-

-سَرْوًا و سَرَاوَةً و سَرًا و سَرًى و سَرَاءً [سرو] : آن مرد داراى مروت و بخشندگى شد.

=سرَى-

-سُرًى و سَرْيَةً و سُرْيَةً و سِرَايَةً و سَرَيانًا و مَسْرًى [سري] : بهنگام شب به راه افتاد،- بهِ: او را به شب راه برد،- الهَمُّ: غم و اندوه رفت،- الدّمُ في العروق: خون در رگها روان شد،- عِرْقُ الشَّجرةِ: ريشه ى درخت در زمين گسترده شد.

=سَرَّى-

تَسْرِيَةً [سري] قائدُ الجيشِ: فرمانده لشكر گروه را بسيج كرد،- عنهُ او عَن قَلْبِهِ: اندوه را از او يا از دل او بيرون كرد.

=السُّرَى-

[سري] : مص، راه پيمودن در شب؛ «ابنُ السُّرَى» : مسافر شب.

=السَّرَّاء-

[سرّ] : شادمانى و فراخ زندگى.

اين واژه متضاد (الضَّرَّاء) است؛ «هو صديق لهم في السَّرَّاء و الضَّرَّاء» : او بهنگام فراخ و سختى دوست آنهاست، نيزه ى ميان تهى، جلگه؛ «ارْضٌ سَرَّاء» : سرزمين نيكو و فراخ.

=السَّرَّاء-

[سري] : آنكه در شبانگاه بسيار راهپيمائى كند.

=السَّرَاب-

سراب، اين واژه ضرب المثل دروغ و فريب است؛ «هو اخْدَعُ مِنَ السَّراب» :

او فريبكارتر از سراب است.

=السَّرَاة-

ج سَرَوَات [سرو] : پُشت يا كمر، بلند شدن روز،- منَ الطَّرِيق: قسمت بالا و ميانه ى راه؛ «سَرَواتُ القومِ» : بزرگان و رؤساى قوم.

=السَّرَاة-

[سري] : بالاى هر چيزى؛ «سَرَاةُ الْجَبَلِ» : بالاى كوه؛ «سَرَاةُ الضُّحَى» : آغاز چاشت.

=السِّرَاج-

ج سُرُج: چراغ، چراغ نفتى كه وسيله ى فتيله روشن مى شود؛ «سِرَاجُ اللَيْلِ» (ح) : كرم شب تاب. نام ديگر آن (الحُباحِب) است.

=السَّرَّاج-

دروغگو، سازنده ى زين اسب يا پالان.

=السِّراجَة-

زين سازى.

=السَّرَاح-

اسم است از (التسْريح) ؛ «اطْلَقَ سَرَاحَهُ» : او را رها كرد، آزاد كرد.

=السَّرَاد-

تشنگى درخت ميوه كه باعث خشكى و پژمردگى شود.

=السِّرَاد-

آنچه كه با آن سوراخ كنند، مته، درفش.

=السَّرَّاد-

زره ساز.

=السُّرَادِق-

ج سُرَادِقات: سراپرده كه در حياط خانه نصب كنند، خيمه، چادر، غبار يا دود كه بر چيزى احاطه كند.

=السَّرَار-

[سرّ] : بهترين نژاد؛ «سَرَارُ الوادِي» :

بهترين جاى دره؛ «سَرَارُ الشهرِ» : آخرين شب ماه.

=السِّرَار-

[سرّ] : خطهائى كه در پيشانى يا كف دست مى باشد، بطور كلى بر خطوط اطلاق مى شود؛ ج اسِرَّة،- مِن الشَّهرِ: آخرين شب ماه.

=السَّرَارَة-

[سرّ] : خلوص و پاكى،- ج سَرَار:

گزيده و بهترين نسب، پهنه ى دره؛ «سَرَارَة الشي ءِ» : نيكوترين چيز و خالص آن؛ «سَرَارَةُ العَيشِ» : بهترين و نيكوترين زندگى.

=السُّرَاط-

من السيوف: شمشير برنده.

=السِّرَاط-

راه آشكار.

=السَّرَّاط-

پُر خور.

=السُّرَاطِيّ-

شمشير برنده، آنكه با شتاب غذا خورد و آنرا بلعد، پر خور.

=السَّرَاف-

تغذيه كرم از برگ درخت.

=السَّرَّاق-

اسم مبالغه ى (السَّارق) است به معناى بسيار دزد.

=السُّرَاقة-

اموال مسروقه كه به دزدى رفته باشد.

=السَّرَّاقَة-

في اصطلاح النجَّارين: در اصطلاح نجّاران به معناى ارّه ى كوچك است كه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت