ج سُدَل و أَسْدَال و سَدَائِل: پرده اى كه در جلوى شكاف چادر يا خيمه آويزند يا پرده ى حجله و اطاق عروس، پرده اى كه بر روى كجاوه آويزند، پرده ى سينما كه بر آن عكس و تصاوير سينمائى را نشان دهند.
=السَّدِيم-
ج سُدُم: مِه يا مِه رقيق و نازك،- (فك) : ستارگان آسمانى كم نور يا مجموعه ى ستارگان ابرى،- ج سِدَام:
آنكه زبانزد مردم باشد، مرد بلند آوازه.
=السُّذَائِق-
(ح) : باز شكارى. اين واژه فارسى است.
=السَّذَاب-
(ن) : گياه سداب كه از تيره ى گياهى سدابيهاست. اين گياه بسيار خوشبو است و داراى شكوفه هائى ريز است. و در اروپا و آسيا كشت مى شود. اين گياه بعضى از فوائد پزشكى دارد ولى استعمال و بكار بردن آن خطرناك است.
=السَّذَاجة-
سادگى، حسن نيت.
=السَّذَق-
جشن سده كه ويژه ى ايرانيان است. اين واژه فارسى است.
=سَرَّ-
-سُرُورًا و مَسَرَّةً و سُرًّا و سُرَّى و تَسِرَّةً [سرّ] هُ: او را شادمان و شگفت زده كرد،- سَرًّا فُلانًا: با شاخه هاى ريحان به وى درود و شادباش گفت، بر ناف او نيزه زد،- الصَّبِيَّ: ناف كودك را بريد،-- سَرًّا: از درد ناف ناليد.
=سُرَّ-
سُرُورًا: خوشحال و شادمان شد،- الصبِيُّ: ناف كودك پس از تولد بريده شد.
=السُّرّ-
به معناى (السُّرور) است،- ج أَسِرَّة:
بند ناف كودك كه پزشك يا قابله آنرا مى بُرد،- ج اسْرَار و جج اسَارِير: خط كف دست يا پيشاني.
=السِّرّ-
ج أَسْرَار [سرّ] : راز؛ «سِرًّا» : پنهاني، خالص چيزى، بهترين چيزى، سرزمين نيكو و پُر بركت، اصل، ميان، دامنه ى دره،- في العُرفِ المَسِيحيّ: و در اصطلاح مسيحيان آئين مذهبى است كه حضرت مسيح آنرا وضع كرده تا نعمت غير محسوس را افزون كند؛ «سِرُّ التثْلِيث» : راز مقدس اقانيم سه گانه نزد مسيحيان است؛ «سِرُّ التجَسُّدِ» : راز تجسّدِ حضرت مسيح در احشاء حضرت مريم است نزد مسيحيان،- ج اسِرَّة: مغز و باطن هر چيزى،- ج اسْرَار و جج اسَارير بمعناى (السر) و روش و طريقه است.
=سَرَا-
-سَرْوًا و سَرَاوَةً و سَرًا و سَرًى و سَرَاءً [سرو] : آن مرد داراى مروت و بخشندگى شد.
=سرَى-
-سُرًى و سَرْيَةً و سُرْيَةً و سِرَايَةً و سَرَيانًا و مَسْرًى [سري] : بهنگام شب به راه افتاد،- بهِ: او را به شب راه برد،- الهَمُّ: غم و اندوه رفت،- الدّمُ في العروق: خون در رگها روان شد،- عِرْقُ الشَّجرةِ: ريشه ى درخت در زمين گسترده شد.
=سَرَّى-
تَسْرِيَةً [سري] قائدُ الجيشِ: فرمانده لشكر گروه را بسيج كرد،- عنهُ او عَن قَلْبِهِ: اندوه را از او يا از دل او بيرون كرد.
=السُّرَى-
[سري] : مص، راه پيمودن در شب؛ «ابنُ السُّرَى» : مسافر شب.
=السَّرَّاء-
[سرّ] : شادمانى و فراخ زندگى.
اين واژه متضاد (الضَّرَّاء) است؛ «هو صديق لهم في السَّرَّاء و الضَّرَّاء» : او بهنگام فراخ و سختى دوست آنهاست، نيزه ى ميان تهى، جلگه؛ «ارْضٌ سَرَّاء» : سرزمين نيكو و فراخ.
=السَّرَّاء-
[سري] : آنكه در شبانگاه بسيار راهپيمائى كند.
=السَّرَاب-
سراب، اين واژه ضرب المثل دروغ و فريب است؛ «هو اخْدَعُ مِنَ السَّراب» :
او فريبكارتر از سراب است.
=السَّرَاة-
ج سَرَوَات [سرو] : پُشت يا كمر، بلند شدن روز،- منَ الطَّرِيق: قسمت بالا و ميانه ى راه؛ «سَرَواتُ القومِ» : بزرگان و رؤساى قوم.
=السَّرَاة-
[سري] : بالاى هر چيزى؛ «سَرَاةُ الْجَبَلِ» : بالاى كوه؛ «سَرَاةُ الضُّحَى» : آغاز چاشت.
=السِّرَاج-
ج سُرُج: چراغ، چراغ نفتى كه وسيله ى فتيله روشن مى شود؛ «سِرَاجُ اللَيْلِ» (ح) : كرم شب تاب. نام ديگر آن (الحُباحِب) است.
=السَّرَّاج-
دروغگو، سازنده ى زين اسب يا پالان.
=السِّراجَة-
زين سازى.
=السَّرَاح-
اسم است از (التسْريح) ؛ «اطْلَقَ سَرَاحَهُ» : او را رها كرد، آزاد كرد.
=السَّرَاد-
تشنگى درخت ميوه كه باعث خشكى و پژمردگى شود.
=السِّرَاد-
آنچه كه با آن سوراخ كنند، مته، درفش.
=السَّرَّاد-
زره ساز.
=السُّرَادِق-
ج سُرَادِقات: سراپرده كه در حياط خانه نصب كنند، خيمه، چادر، غبار يا دود كه بر چيزى احاطه كند.
=السَّرَار-
[سرّ] : بهترين نژاد؛ «سَرَارُ الوادِي» :
بهترين جاى دره؛ «سَرَارُ الشهرِ» : آخرين شب ماه.
=السِّرَار-
[سرّ] : خطهائى كه در پيشانى يا كف دست مى باشد، بطور كلى بر خطوط اطلاق مى شود؛ ج اسِرَّة،- مِن الشَّهرِ: آخرين شب ماه.
=السَّرَارَة-
[سرّ] : خلوص و پاكى،- ج سَرَار:
گزيده و بهترين نسب، پهنه ى دره؛ «سَرَارَة الشي ءِ» : نيكوترين چيز و خالص آن؛ «سَرَارَةُ العَيشِ» : بهترين و نيكوترين زندگى.
=السُّرَاط-
من السيوف: شمشير برنده.
=السِّرَاط-
راه آشكار.
=السَّرَّاط-
پُر خور.
=السُّرَاطِيّ-
شمشير برنده، آنكه با شتاب غذا خورد و آنرا بلعد، پر خور.
=السَّرَاف-
تغذيه كرم از برگ درخت.
=السَّرَّاق-
اسم مبالغه ى (السَّارق) است به معناى بسيار دزد.
=السُّرَاقة-
اموال مسروقه كه به دزدى رفته باشد.
=السَّرَّاقَة-
في اصطلاح النجَّارين: در اصطلاح نجّاران به معناى ارّه ى كوچك است كه