فهرس الكتاب

الصفحة 592 من 1009

شده گامهاى نزديك به هم نهاد،- الفَرسُ فِى جَرْيه: اسب در دويدن پاهاى خود را بر جاى دستهاى خود نهاد.

=الطَّابَق-

ج طَوَابِق و طَوَابِيق: ظرفى كه در آن غذا پخت شود، نيمى از گوسفند، مرادف (الطَّاباق) است.

=الطَّابِق-

ج طَوَابِق: يك طبقه خانه؛ «بنايةٌ ذات طابقٍ او طوابق» : خانه يك طبقه يا چند طبقه، مرادف (الطّابَق) است و- (ت) :

موجودى تاجرى كه ورشكست شده باشد.

=الطَّابُور-

ج طَوَابير: گروه سربازان؛ «الطَّابُورُ الخَامِس» : ستون پنجم جاسوسى.

=الطَّابيَّة-

عند الموارنة: نوعى كلاه كه ويژه كشيشان مارونى است، اين واژه ايتاليائي است.

=الطَّاجِن-

ج طَيَاجِن و طَوَاجِن: ماهيتابه (يونانى است) .

=طاحَ-

-طَوْحًا [طوح] : آن مَرد آواره و گُم شد، مشرف به مرگ شد،- السَّهْمُ: تير خارج شد ولى به هدف اصابت نكرد.

=طاحَ-

طَيْحًا [طيح] : به معناى طاحَ طوحًا مى باشد.

=الطَّاحِن-

فا، سازنده آرد.

=الطَّاحِنَة-

ج طَوَاحِن: مؤنث (الطّاحِن) است، دندان آسيابى.

=الطَّاحُون-

ج طَوَاحِين: آسياب، كارخانه آردسازى.

=الطَّاحُونَة-

ج طَوَاحِين: مرادف (الطّاحُون) است.

=الطَّاحِي-

[طحو] : فا، دامنه دار و پهن، بلند، جمع بسيار.

=طارَ-

-طَوْرًا و طَوَرَانًا [طور] بفلان: به او نزديك شد.

-طَيْرًا و طَيَرانًا و طَيْرُورَةً [طير] :

سبك بال شد و شتاب كرد،- الطَّائرُ: پرنده با دو بال خود پريد.،- الَى كَذا: به سوى آن شتاب كرد،- بِكَذا: براى آن چيز رفت،- صِيتُهُ: بلند آوازه شد،- بِخَيالِه الى: انديشه او را به سوى چيزى كشانيد،- فَرَحًا: بسيار خُرسند شد،- طَائِرُهُ: خشمگين شد،- الشَّعَرُ: موى بلند شد.

=الطَّار-

[طور] (مو) : دايره زنگى، تار.

=الطَّارُّ-

[طرّ] : «غلامٌ طَارٌّ» : آنكه موى پشت لب او درآمده باشد.

=الطَّارِئ-

ج طُرَّاء و طُرَاء [طرأ] : فا، خلاف اصل، بيگانه، غير منتظر، آنچه كه به حساب نمىيد، ج طوارِئ: پيشامد ناگهانى.

=الطَّارِئَة-

ج طَوَارِئ و طارِئات: مؤنث (الطَّارئ) است، مردم غير اصلى كشور، بلاى سخت؛ «حالةُ الطّوارِئ» : وضعيت استثنايى كشور.

=الطَّارَة-

[طور] (مو) : گونه اى ابزار موسيقى، دايره زنگى؛ «طَارَةُ المنْخُل» :

اطراف چوبىِ الك.

=طارَحَ-

مُطَارَحَة [طرح] هُ الكلامَ أو الشعْرَ أو الغناءَ: در مباحث ادبى كلامى يا شعر يا آواز مناظره كرد.

=طارَدَ-

مُطَارَدَةً و طِرَادًا [طرد] هُ: به دنبال او رفت، در پى او كوشيد،- الأَقرانُ: بر يكديگر حمله بردند.

=الطَّارف-

فا، دارائى كه تازه بدست آمده، آنچه كه به چشم مى خورد.

=الطَّارِفَة-

ج طَوَارِف: مؤنّث (الطَّارف) است.

=طارَقَ-

مُطَارَقَةً و طِرَاقًا [طرق] الظلامُ أو الغمامُ:

تاريكى و يا ابرها زياد شد و روى هم انباشته شدند،- بَيْنَ الثّوبين: دو جامه را بر روى هم پوشيد.

=الطَّارِق-

ج طُرَّاق و أَطْرَاق: فا، آنكه شبانگاه بر كسى وارد شود، ستاره صبحگاهى.

=الطَّارِقَة-

ج طَوَارِق و طارِقَات: مؤنث (الطَّارِق) است، فاميل مرد، تخت كوچك، حادثه سخت، بلاى ناگهانى.

=الطَّارَج-

هر چيز تازه، اين كلمه فارسى است.

=الطَّاس-

ج طاسَات [طوس] : ظرفى كه در آن آب نوشند.

=طاشَ-

-طَيْشًا [طيش] : سبكبال شد، عقل از سر او به در شد،- السَّهْمُ عَنِ الغَرضِ: تير رها شد ولى به هدف اصابت نكرد،- سَهْمُهُ: نتيجه نگرفت.

=طاعَ-

-طَوْعًا [طوع] لفلان: مطيع و فرمانبردار شد.

=طاعَ-

طَيْعًا [طيع] : فرمانبردار شد.

=الطَّاع-

[طوع] : مرادف (الطّائع) است، مطيع و منقاد و فرمانبردار.

=الطَّاعَة-

[طوع] : مصدر (أَطَاعَ) است، اطاعت كردن؛ (سَمْعًا و طَاعَةً) : به دستور تو فرمانبردارم.

=طاعَمَ-

مُطَاعَمَةً [طعم] هُ: با او غذا خورد.

=الطَّاعِم-

آنكه روزى فراخ دارد، خوش خوراك.

=الطَّاعِن-

فا،- فِى السِّنّ: سالخورده، پير.

=الطَّاعِنَة-

مؤنث (الطَّاعِن) است؛ «رِسَالَةَ طَاعِنَةٌ» : نامه اى كه در آن نكوهش و بد گوئى نوشته شده باشد.

=الطَّاعُون-

ج طَوَاعِين (طب) : بيمارى طاعون.

=الطَّاغُوت-

ج طَوَاغٍ و طَوَاغِيت [طغو] : هر كه بر ديگرى تعدى كند، هر معبودى به جز خدا، هر انديشه بد و گمراه كننده، شيطان، گمراه كننده.

=الطَّاغِي-

ج طُغَاة و طَاغُون [طغي] : فا، ستمگر.

=الطَّاغِيَة-

[طغو] : مؤنث (الطّاغي) است:

متكبر و ستيزه خوى، زورگوى.

=طافَ-

-طَوْفًا و طَوَافًا و طَوَفَانًا [طوف] بالمكان و حولَهُ: به دور آن مكان طواف كرد،- فِى الْبِلاد: به گردش شهرها رفت،- طوْفًا بِهِ الْخيالُ: در خواب و خيال و رؤيا چيزى را ديد.

=طافَ-

-طَيْفًا و مَطَافًا [طيف] الخيالُ: خيال به خواب او آمد.

=الطَّافِح-

فا، پُر- مست.

=الطَّافِحَة-

مؤنّث (الطّافِح) است، چيزى خشك.

=الطَّافِي-

[طفو] : فا؛ «السَّمَكُ الطَّافي» :

ماهى مرده كه روى آب افتاده باشد.

=طاقَ-

-طَوْقًا و طاقَةً [طوق] الشي ءَ: آن كار را توانست انجام دهد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت