شد،- في عَمَلِهِ او الى عَمَلِهِ: در كار خود سبكبال و زبر دست شد،- تِ الدابَّةَ: ستور و يا دام فربه شد.
تَنْشِيطًا [نشط] الحبلَ: ريسمان را گره زد،- هُ الى او في العَمَلِ: او را در كار خود با نشاط نمود.
=النَّشْط-
مص، چيزى را به سرعت ربودن.
=نَشَفَ-
-نَشْفًا الثوبُ العَرَقَ أو الحوضُ الماءَ:
جامه عرق را بخود كشيد و يا حوض آب را فرو برد،- الماءُ في الأرض: آب به زمين فرو رفت،-- نَشَفًا الماءَ: آب را با پارچه اى برداشت و آنجا را خشك كرد.
=نَشِفَ-
-نَشْفًا الثوبُ العَرَقَ أو الحوضُ الماءَ:
جامه عرق را بخود گرفت و يا حوض آب را فرو برد،- الماءُ في الأرض: آب به زمين فرو رفت،- تِ البِئْرُ: آب چاه تمام شد،- الثوبُ:
جامه نم دار خشك شد.
=نَشَّفَ-
تَنْشِيفًا [نشف] الماءَ: مرادف (نَشَفَهُ) است،- تِ النَّاقَةُ: شتر ماده گاهى شير ميدهد و هنگاميكه زايمان آن نزديك شود شير در پستانش خشك مى شود، شير ماده شتر كف كرد.
النَّشَف: خشك شدن و يا فرو رفتن آب.
=النُّشْفَة-
ج نُشَف: چيز كمى كه در ظرف باقى ماند، كف روى شير هنگام دوشيدن، آنچه از غذاى داغ كه با ملاقه گرفته و چشيده شود،- ج نِشَف و نُشَف و نِشَاف: بمعناى (النَّشْفة) مى باشد.
=النَّشْفَة: دستمال يا پارچه اى كه با آن آب را خشك كنند،- ج نَشْفٌ و نِشَفٌ و نُشَفٌ و نِشَافٌ: سنگ پاى استحمام.
النشْفَة: چيز كمى كه در ظرف باقى ماند، سنگ آب خشك كن.
النَّشَفَة: مرادف (النَّشْفة) : سنگ پاى است.
=النَّشِفَة-
«أرضٌ نَشِفَةٌ» : زمينى كه آب را بخود فرو برد.
=نَشِقَ-
-نَشْقًا و نَشَقًا الريحَ: بوى خوش را بوئيد،- في الحِبَالةِ: بدام افتاد.
النَّشْق: بوئيدن. النَّشَق: مرادف (النَّشْق) است.
النَّشِق: آنكه در امرى دخالت كند كه نتواند خود را از آن رها نمايد.
=النُّشْقَة-
ج نُشَق: حلقه يا رسن كه بر گردن گوسفندان و يا چهار پايان در آورند.
=نَشَلَ-
-نَشْلًا الشي ءَ: آنرا به سرعت گرفت و ربود،- الخاتَم: انگشتر را از انگشت بيرون آورد،- اللحمَ: گوشت را با دست خود بدون استفاده از ملاقه از ديگ بيرون كشيد، گوشت را بدون ادويه پخت،- تِ الحيَّةُ الرجُلَ: مار آن مرد را گزيد،-- نُشُولًا الرجُلُ:
آن مرد كم گوشت و لاغر شد،- تِ الفخذُ:
ران كم گوشت شد.
النَّشْل: گوشتى كه بدون ادويه پخته شود.
=نَشِمَ-
-نَشَمًا الثورُ: در پوست گاو نقطه هاى سياه و سفيد بود.
=نَشَّمَ-
تَنْشِيمًا [نشم] في الأَمر: بكارى آغاز كرد،- فِى الشرِّ: گرفتار شر شد،- في فلانٍ:
از او بدگوئى كرد،- اللّهُ ذِكْرَ فلانٍ: خداوند او را به مقام والائى رسانيد،- اللَّحْمُ:
گوشت گنديده و بد بو شد،- تِ الأرضُ:
زمين از خود نم پس داد.
=النَّشَم-
مص،- (ن) : درختى كه از شاخه هاى آن نيزه سازند.
=النَّشِم-
«ثورٌ نَشِمٌ» : گاوى كه بر روى پوست آن نقطه هاى سياه و سفيد باشد.
=النَّشْنَاشَة-
[نشنش] : «أَرْضٌ نَشْناشةٌ» : زمين شوره زار كه در آن گياه نرويد.
=نَشْنَشَ-
نَشْنَشَةً [نشنش] تِ القِدْرُ: ديگ در هنگام جوشيدن به صدا در آمد،- الرّجُلُ: آن مرد در كار خود شتاب كرد،- الشّي ءَ: آن چيز را تكان داد و به حركت در آورد،- الثّورَ: گاو را راند و دور كرد،- اللّحمَ:
گوشت را با سرعت خورد،- الْجلدَ: پوست را كند،- الثوبَ: جامه را بر كند،- الوعاءَ:
آنچه را كه در ظرف بود ريخت،- السَّلْبَ:
آن چيز را بزور گرفت.
=النَّشْنَشَة-
[نشنش] : مص، صداى زره و كاغذ و جامه نو و مانند آنها.
=النَّشْوَي-
[نشو] : مؤنث (النَّشْوان) است.
=النَّشْوَان-
ج نَشَاوَى [نشو] : مست.
=النَّشْوَة-
[نشو] : اسم مره از (نشي) ، بوى، مستى يا آغاز آن؛ «نَشْوَةُ الطَّرَبِ» : خوشحالى و خورسندى.
=النِّشْوَة-
[نشو] : خبرى كه تازه رسيده باشد.
النَّشُوح: آب كم.
=النُّشُور-
مص، «يوم النُّشُور» : روز قيامت.
=النَّشُور-
من الرياح ج نُشُر: بادى كه ابرها را پراكنده كند.
=النَّشُوط-
(ح) : گونه اى ماهى؛ «بِئرٌ نَشُوطٌ» چاهى كه گود باشد.
النَّسُوق: انفيه، هر داروى بوئيدنى.
=نَشِيَ-
-نَشْوًا و نَشْوَةً و نِشْوَةً و نُشْوَةً [نشو] : مست شد؛ «نَشِيَ من الشراب» : از شراب مست شد،- الخبرَ: خبر را مورد بررسى قرار داد تا منبع آنرا بدست آورد،- نَشْوَةً و نِشْوَةً و نُشْوَةً الريحَ: بوى خوش بوئيد،- بِالشّي ء: به آن چيز پياپى بازگشت و سركشى كرد.
=النَّشْيَان-
[نشو] : آنكه بدنبال خبر دست اول است.
=النَّشِي ء-
[نشأ] : آغاز پديد آمدن ابر.
=النَّشِيئَة-
[نشأ] : مرادف (النّاشِئَة) است، بوجود آمدن.
النَّشِيبَة: ابزارى است از معدن كه در گيرنده برق قرار مى گيرد.
=النِّشْيَة-
ج نَشَايا [نشو] : بوى.
=النَّشِيج-
مص، صدا.
=النَّشِيد: آواز،- ج نَشَائِد: سرود دسته جمعى، آنچه از نثر و نظم كه با آواز خوانده شود.
=النَّشِيدَة-
ج نَشَائِد: سرود دسته جمعى، آنچه از نثر و نظم كه با آهنگ و آواز خوانده شود.
النَّشِير: كِشت و زرع جمع آورى شده كه هنوز كوبيده نشده باشد.
النَّشِيزَة: مرادف (النَّشْزة) است.
=النَّشِيش-
[نشّ] : مص، صداى آب هنگاميكه مى جوشد.
=النَّشِيشَة-
[نشّ] : «أَرْضٌ نَشِيشَةٌ» : زمين