فهرس الكتاب

الصفحة 932 من 1009

شد،- في عَمَلِهِ او الى عَمَلِهِ: در كار خود سبكبال و زبر دست شد،- تِ الدابَّةَ: ستور و يا دام فربه شد.

=نَشَّطَ-

تَنْشِيطًا [نشط] الحبلَ: ريسمان را گره زد،- هُ الى او في العَمَلِ: او را در كار خود با نشاط نمود.

=النَّشْط-

مص، چيزى را به سرعت ربودن.

=نَشَفَ-

-نَشْفًا الثوبُ العَرَقَ أو الحوضُ الماءَ:

جامه عرق را بخود كشيد و يا حوض آب را فرو برد،- الماءُ في الأرض: آب به زمين فرو رفت،-- نَشَفًا الماءَ: آب را با پارچه اى برداشت و آنجا را خشك كرد.

=نَشِفَ-

-نَشْفًا الثوبُ العَرَقَ أو الحوضُ الماءَ:

جامه عرق را بخود گرفت و يا حوض آب را فرو برد،- الماءُ في الأرض: آب به زمين فرو رفت،- تِ البِئْرُ: آب چاه تمام شد،- الثوبُ:

جامه نم دار خشك شد.

=نَشَّفَ-

تَنْشِيفًا [نشف] الماءَ: مرادف (نَشَفَهُ) است،- تِ النَّاقَةُ: شتر ماده گاهى شير ميدهد و هنگاميكه زايمان آن نزديك شود شير در پستانش خشك مى شود، شير ماده شتر كف كرد.

النَّشَف: خشك شدن و يا فرو رفتن آب.

=النُّشْفَة-

ج نُشَف: چيز كمى كه در ظرف باقى ماند، كف روى شير هنگام دوشيدن، آنچه از غذاى داغ كه با ملاقه گرفته و چشيده شود،- ج نِشَف و نُشَف و نِشَاف: بمعناى (النَّشْفة) مى باشد.

=النَّشْفَة: دستمال يا پارچه اى كه با آن آب را خشك كنند،- ج نَشْفٌ و نِشَفٌ و نُشَفٌ و نِشَافٌ: سنگ پاى استحمام.

النشْفَة: چيز كمى كه در ظرف باقى ماند، سنگ آب خشك كن.

النَّشَفَة: مرادف (النَّشْفة) : سنگ پاى است.

=النَّشِفَة-

«أرضٌ نَشِفَةٌ» : زمينى كه آب را بخود فرو برد.

=نَشِقَ-

-نَشْقًا و نَشَقًا الريحَ: بوى خوش را بوئيد،- في الحِبَالةِ: بدام افتاد.

النَّشْق: بوئيدن. النَّشَق: مرادف (النَّشْق) است.

النَّشِق: آنكه در امرى دخالت كند كه نتواند خود را از آن رها نمايد.

=النُّشْقَة-

ج نُشَق: حلقه يا رسن كه بر گردن گوسفندان و يا چهار پايان در آورند.

=نَشَلَ-

-نَشْلًا الشي ءَ: آنرا به سرعت گرفت و ربود،- الخاتَم: انگشتر را از انگشت بيرون آورد،- اللحمَ: گوشت را با دست خود بدون استفاده از ملاقه از ديگ بيرون كشيد، گوشت را بدون ادويه پخت،- تِ الحيَّةُ الرجُلَ: مار آن مرد را گزيد،-- نُشُولًا الرجُلُ:

آن مرد كم گوشت و لاغر شد،- تِ الفخذُ:

ران كم گوشت شد.

النَّشْل: گوشتى كه بدون ادويه پخته شود.

=نَشِمَ-

-نَشَمًا الثورُ: در پوست گاو نقطه هاى سياه و سفيد بود.

=نَشَّمَ-

تَنْشِيمًا [نشم] في الأَمر: بكارى آغاز كرد،- فِى الشرِّ: گرفتار شر شد،- في فلانٍ:

از او بدگوئى كرد،- اللّهُ ذِكْرَ فلانٍ: خداوند او را به مقام والائى رسانيد،- اللَّحْمُ:

گوشت گنديده و بد بو شد،- تِ الأرضُ:

زمين از خود نم پس داد.

=النَّشَم-

مص،- (ن) : درختى كه از شاخه هاى آن نيزه سازند.

=النَّشِم-

«ثورٌ نَشِمٌ» : گاوى كه بر روى پوست آن نقطه هاى سياه و سفيد باشد.

=النَّشْنَاشَة-

[نشنش] : «أَرْضٌ نَشْناشةٌ» : زمين شوره زار كه در آن گياه نرويد.

=نَشْنَشَ-

نَشْنَشَةً [نشنش] تِ القِدْرُ: ديگ در هنگام جوشيدن به صدا در آمد،- الرّجُلُ: آن مرد در كار خود شتاب كرد،- الشّي ءَ: آن چيز را تكان داد و به حركت در آورد،- الثّورَ: گاو را راند و دور كرد،- اللّحمَ:

گوشت را با سرعت خورد،- الْجلدَ: پوست را كند،- الثوبَ: جامه را بر كند،- الوعاءَ:

آنچه را كه در ظرف بود ريخت،- السَّلْبَ:

آن چيز را بزور گرفت.

=النَّشْنَشَة-

[نشنش] : مص، صداى زره و كاغذ و جامه نو و مانند آنها.

=النَّشْوَي-

[نشو] : مؤنث (النَّشْوان) است.

=النَّشْوَان-

ج نَشَاوَى [نشو] : مست.

=النَّشْوَة-

[نشو] : اسم مره از (نشي) ، بوى، مستى يا آغاز آن؛ «نَشْوَةُ الطَّرَبِ» : خوشحالى و خورسندى.

=النِّشْوَة-

[نشو] : خبرى كه تازه رسيده باشد.

النَّشُوح: آب كم.

=النُّشُور-

مص، «يوم النُّشُور» : روز قيامت.

=النَّشُور-

من الرياح ج نُشُر: بادى كه ابرها را پراكنده كند.

=النَّشُوط-

(ح) : گونه اى ماهى؛ «بِئرٌ نَشُوطٌ» چاهى كه گود باشد.

النَّسُوق: انفيه، هر داروى بوئيدنى.

=نَشِيَ-

-نَشْوًا و نَشْوَةً و نِشْوَةً و نُشْوَةً [نشو] : مست شد؛ «نَشِيَ من الشراب» : از شراب مست شد،- الخبرَ: خبر را مورد بررسى قرار داد تا منبع آنرا بدست آورد،- نَشْوَةً و نِشْوَةً و نُشْوَةً الريحَ: بوى خوش بوئيد،- بِالشّي ء: به آن چيز پياپى بازگشت و سركشى كرد.

=النَّشْيَان-

[نشو] : آنكه بدنبال خبر دست اول است.

=النَّشِي ء-

[نشأ] : آغاز پديد آمدن ابر.

=النَّشِيئَة-

[نشأ] : مرادف (النّاشِئَة) است، بوجود آمدن.

النَّشِيبَة: ابزارى است از معدن كه در گيرنده برق قرار مى گيرد.

=النِّشْيَة-

ج نَشَايا [نشو] : بوى.

=النَّشِيج-

مص، صدا.

=النَّشِيد: آواز،- ج نَشَائِد: سرود دسته جمعى، آنچه از نثر و نظم كه با آواز خوانده شود.

=النَّشِيدَة-

ج نَشَائِد: سرود دسته جمعى، آنچه از نثر و نظم كه با آهنگ و آواز خوانده شود.

النَّشِير: كِشت و زرع جمع آورى شده كه هنوز كوبيده نشده باشد.

النَّشِيزَة: مرادف (النَّشْزة) است.

=النَّشِيش-

[نشّ] : مص، صداى آب هنگاميكه مى جوشد.

=النَّشِيشَة-

[نشّ] : «أَرْضٌ نَشِيشَةٌ» : زمين

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت