فهرس الكتاب

الصفحة 879 من 1009

آن هسته خرما كوبند، كلنگ يا تيشه سنگتراشى، ابزارى كه با آن سنگها و سنگ آسياب را سوراخ كنند، كف پاى شتر.

=المَلْطَم-

[لطم] : صورت و گونه.

=المَلْطِم-

[لطم] : موج شكن دريا.

=مَلَعَ-

-مَلْعًا الشاةَ: پوست گوسفند را كند،- الفصيلُ أُمَّهُ: بچه حيوان از مادرش شير خورد،- تِ الناقةُ: شتر رفت، و در زبان متداول بمعناى آنرا دو پاره كرد مى باشد.

=المَلْعَب-

ج مَلَاعِب [لعب] : زمين بازى؛ «مَلَاعِبُ الرِّياح» : جاى وزش باد و رفت و برگشت آن.

=المُلْعِبَة-

[لعب] : مرادف (المِلْعَبَة) است.

=المِلْعَبَة-

[لعب] : پيراهن بىستين كه مورد بازى كودكان قرار مى گيرد.

=المِلْعَقَة-

ج مَلَاعِق [لعق] : قاشق.

=المَلْعُون-

ج مَلَاعِين [لعن] : مفع، دل درد شديدى كه در اسب پديد آيد و باعث هلاك آن مى شود.

=المِلْغ-

ج أَمْلَاغ: احمق پُررو و دشنام دهنده.

=المَلْغَاء-

مؤنّث (الأَمْلَغ) است.

=المُلْغَز-

[لغز] من الكلام: سخن و گفتار مشكل و پيچيده.

=المُلْغَم-

[لغم] من الذهب و ما شابههُ من كل جوهرٍ مذابٍ: زر يا گوهرى و مانند آنها كه با جيوه مخلوط شده باشد.

=المَلْغَم-

ج مَلَاغِم- بينى و دهان و پيرامون آنها.

=المَلَفّ-

[لفّ] : مصدر ميمى است،- ج مَلَفَّات: پوشه اوراق؛ «مَلَفُّ اوراقِ الدَّعوى» : در اصطلاح دادگاه: پرونده دادرسى.

=المِلَفّ-

[لفّ] : مرادف (المَلَفّ) است، لحاف و روانداز، و در اصطلاح برق ابزارى است بشكل حلزون و مركب از سيمى است كه اطراف لوله كوچكى پيچيده شده و مورد استفاده قرار مى گيرد و آنرا (سيم پيچ) نامند.

=المِلْفَان-

ج مَلَافِنَة: دكتر در فلسفه. (اين كلمه سريانى است) .

=المِلْفَعَة-

[لفع] : ردا و مانند آن كه به دور خود پيچند.

=المَلْفَنَة-

درجه دكترى در فلسفه.

=المَلْفُوف-

[لفّ] : مفع،- (ن) : و در كشاورزى بمعناى كلم مى باشد.

=المَلْفُوفَة-

[لفّ] : مؤنث (المَلْفُوف) ، واحد (المَلْفُوف) است يعنى يكدانه كلم.

=مَلَقَ-

-مَلْقًا الشي ءَ: آن چيز را نرم كرد، نابود كرد،- الثّوبَ: جامه را شست،- الرَّجُلُ: آن مرد با شتاب روان شد،- هُ بالعصا: او را با چوبدستى زد.

=مَلِقَ-

-مَلَقًا هُ و لهُ: نسبت باو اظهار دوستى و محبت و تواضع كرد و با زبان خود آنچه كه در دلش نبود مهربانى و ملاطفت نمود.

=مَلَّق-

تَمْلِيقًا [ملق] الأرضَ أو الحائطَ: زمين يا ديوار را با ماله هموار كرد،- الخاتمُ في الإِصْبع: انگشتر كه گشادتر از انگشت بود در آن چرخيد و قرار نگرفت.

=المَلَق-

مص، دوستى و مهربانى، لطف بسيار، دعا، زمين هموار، نرم و تند دويدن.

=المَلِق-

ناتوان- بسيار چاپلوس؛ «فرسٌ مَلِقٌ» : اسبى كه بدويدن آن اعتماد نباشد.

=المِلَقّ-

[لقّ] : تخته اى كه با آن توپ بازى كنند.

=المُلْقَى-

[لقي] : جاى دور ريختن و انداختن چيزى، برخورد در خير يا شر كه در شَرّ بيشتر مصداق دارد.

=المَلْقَى-

ج مَلَاقٍ [لقي] : جاى ملاقات؛ «مَلَاقي الأَجفانِ» : جاى بهم رسيدن دو پلك چشم.

=المُلَقَّى-

[لقي] : كسيكه همواره مواجه با خير يا شر مى شود و بيشتر در شر.

=المِلْقَاط-

ج مَلَاقِيط [لقط] : قلم، موچين، عنكبوت.

=المَلَقَة-

سنگ صاف و نرم.

=المَلِقَة-

«فَرَسٌ مَلِقةٌ» : اسبى كه بدويدن آن اعتماد نباشد.

=المَلْقَط-

[لقط] : مطلب، معدن.

=المِلْقَط-

ج مَلَاقِط [لقط] : انبر.

=المُلَقْلَق-

[لقلق] : «طَرْفٌ مُلَقْلَقٌ» : چيز نوك تيز كه در يكجا استقرار نمى يابد.

=المَلْقُوّ-

[لقو] : آنكه به بيمارى لقوه دچار است.

=المَلْقُوط-

ج مَلَاقِيط [لقط] : مفع، بچه سر راهى، و در زبان متداول بر گناهكارى اطلاق مى شود كه او را دستگير نمايند.

=المَلْقِيّ-

[لقي] : مرادف (الْمُلَقَّى) است.

=مَلَك-

-مَلْكًا و مُلْكًا و مِلْكًا و مَلَكَةً و مَمْلَكَةً و مَمْلِكَةً و مَمْلُكَةً الشي ءَ: آنرا مالك شد،- على القوم: بر آن قوم تسلّط يافت،- على فلانٍ امْرَهُ: بر او چيره شد،- نَفْسَهُ:

خويشتن دار شد،- مَلْكًا العَجين: خمير را خوب عجين كرد.

=مَلَّكَ-

تَمْلِيكًا [ملك] هُ الشي ءَ: آنرا مِلك خود نمود،- القومُ فلانًا عليهم: مردم او را پادشاه كردند،- فلانًا امْرَهُ: او را بحال خود واگذار نمود،- العَجِينَ: خمير را خوب عجين كرد.

=مُلِّكَ-

[ملك] : تِ المرأَةُ أَمْرَها: زن حق طلاق را بدست خود گرفت.

=المُلْك-

مص،- ج امْلاك و مُلُوك: مالكيت انسان كه حق تصرف در آن را داشته باشد، بزرگى و قدرت، آب كم، دانه گياه جلبان.

=المَلْك-

مص،- ج مُلُوك و امْلاك:

حكمران، پادشاه.

=المِلْك-

مص،- ج امْلاك: مالكيت، مالك بودن.

=المُلُك-

«مُلُك الدابَّةِ» : پاى ستوران.

=المَلَك-

فرشته آسمانى، دارائى انسان.

=المَلِك-

ج مُلُوك و أَمْلَاك: خداوند متعال، دارنده ملك، فرمانرواى كشور يا مردمى يا قبيله اى.

=المُلْكَة-

مرادف (المُلْك) است.

=المَلْكَة-

مرادف (المُلْك) است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت