لبه اى بسان تيغ دارد.
ج سَرَايَات: مترادف (السَّرَاية) بمعناى سراي است. اين واژه فارسى است.
=السَّرَايَة-
ج سَرَايَات: جاى ادارات دولتى، دربار شاه. اين واژه فارسى است.
=سَرَأَ-
-سَرًْا [سرأ] تِ الجرادةُ أو السمكةُ أو الضبَّة:
ملخ يا ماهي يا سوسمار تخم ريزى كرد.
=سَرَّأَ-
تَسْرِئَةً [سرأ] تِ الجرادةُ أو السمكةُ أو الضبَّة:
ملخ يا ماهي يا سوسمار تخم ريزى كرد.
=سَرَبَ-
-سُرُوبًا الماءُ: آب روان شد،- الرجُلُ: آن مرد به راه خود رفت،- تِ الابِلُ: شتران براى چرا رفتند.
=سَرِبَ-
-سَرَبًا الإناءُ: آنچه كه در ظرف بود روان شد،- الماءُ مِن الإنَاءِ: آب از ظرف روان شد.
=سُرِبَ-
بر اثر دود گداخته ى نقره كه داخل بينى او شد سرگيجه گرفت.
=سَرَّبَ-
تَسْرِيبًا القِرْبةَ: مشك را پر از آب كرد،- الماءَ مِنَ الإناءِ: آب را از ظرف روان ساخت،- الإبلَ: شتران را دسته دسته روان كرد،- اليَّ الأَشياءَ: آن چيزها را يكى يكى به من داد،- الحافِرُ: سُم در زمين از راست و چپ حفره ايجاد كرد،- الرحُلُ: آن مرد به خانه برگشت.
اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=السَّرْب-
ستور، روبرو، راه، سينه.
=السِّرْب-
ج أَسْرَاب: دِل، راه، نخلستان، گله ى آهو و پرندگان و جز آنها؛ «سِرْبٌ من الطّائِرات» : يك اسكادران هواپيما.
=السَّرَب-
ج أَسْرَاب: كانال آب، آبى كه از مشك روان باشد، حفره يا غار كه در زيرزمين باشد، سوراخ جانوران وحشى.
=السَّرِب-
آبِ روان؛ «مَزَادَةٌ سَرِبَةٌ» : مشكى كه از آن آب چكه كند.
=السِّرْبَال-
ج سَرَابِيل [سربل] : پيراهن يا هر پوششى.
=السُّرْبَة-
ج سُرْب: گلّه و دسته از آهوان و اسبان و جز آنها، زنبورها، رديف درختان انگور، راه و روش، موى ميانه سينه تا شكم.
=سَرْبَلَ-
سَرْبَلَةً [سربل] هُ: بر او جامه پوشانيد.
=السُّرَّة-
ج سُرَّات و سُرَر [سرّ] (ع ا) : ناف كه در ميان شكم قرار دارد، منفذ تغذيه ى جنين در رحم؛ «سُرَّةُ الوَادِي» : ميان درّه، بهترين جاى درّه؛ «سُرَّة الحوضِ» : جاى گرد آمدن آب در تهِ حوض؛ «سُرَّةُ البلدِ» : مركز شهر؛ «سُرَّةُ الْفَرَس» (فك) : نام ستاره ايست در آسمان؛ «امْرَأَةٌ سُرَّةٌ» : زنى كه مردم را شاد كند.
=السَّرَّة-
يك دسته ريحان.
=السِّرْتِيفِيكا-
به واژه ى (الشَّهَادةُ الابْتِدَائيَّة) مراجعه شود.
=سَرَجَ-
-سَرْجًا: دروغ گفت،- تِ المرأَةُ شَعْرَها: آن زن موى سر خود را بافت.
=سَرِجَ-
-سَرَجًا: دروغ گفت، زيباروى شد.
=سَرَّجَ-
تَسْرِيجًا الحديثَ: سخن را جعل كرد و به دروغ گفت،- الشَّي ءَ: آن چيز را نيكو كرد،- هُ اللّهُ: خداوند او را توفيق دهد،- الشعَرَ: موى را بافت،- الثوبَ:
جامه را قبل از دوختن كوك زد. اين تعبير در زبان متداول رايج است و فصيح آن (شَرَّج) با حرف شين مى باشد.
=السَّرْج-
ج سُرُوج: پالان ستور و بيشتر بر زين اسب اطلاق مى شود.
=السِّرْجِن-
سرگين، زباله. اين واژه فارسى است.
=السِّرْجُون-
سرگين، زباله. اين واژه فارسى است.
=السِّرْجِين-
سرگين، زباله. اين واژه فارسى است.
=سَرَحَ-
-سَرْحًا و سُرُوحًا تِ المواشي: چهار پايان به چرا رفتند،- السَّيلُ: سيل به آرامى و آسانى روان شد،- سَرْحًا المَوَاشيَ:
چهارپايان را به چرا فرستاد،- هُ: او را رها كرد، فرستاد،- ما في صَدْرِهِ: آنچه در سينه داشت بيرون ريخت.
=سَرِحَ-
-سَرَحًا الرجلُ: آن مرد پي كار خود روان شد.
=سَرَّحَ-
تَسْرِيحًا المواشيَ: ستوران و چهارپايان را به چرا فرستاد،- الْقَومَ: آن قوم را رها كرد و آزاد نمود،- الجُنُودَ: سربازان را مرخص كرد و به خانه هايشان برگردانيد،- الزوْجَةَ: زن را طلاق داد،- الشعَرَ: موى سر را شانه كرد،- الأَمْرَ: آن كار را آسان كرد،- اليهِ رَسُولًا: به سوى او نماينده و پيام آورى فرستاد،- اللّهُ فُلانًا لِلْخَيرِ: خداوند او را در كارهاى خير موفق گرداند،- عنهُ: او را دلگرم و آسوده خيال كرد، ويرا رهائى داد.
=السَّرْح-
مص،- ج سُرُوح: ستور، چارپا، حياط خانه، درختِ بلند، درختى كه خار نداشته باشد.
=السُّرُح-
«خيلٌ أَو ناقةٌ سُرُحٌ» : اسب يا ماده شترى كه تُند و آرام راه پيمايد؛ «مِشْيةٌ سُرُحٌ» : راه رفتن آرام و آسان؛ «عَطَاءٌ سُرُحٌ» :
بخشش فورى.
=السِّرْحَال-
(ح) : گرگ.
=السِّرْحَان-
ج سِرَاح و سَرَاحٍ و سَرَاحِين (ح) :
گرگ،- (ح) : شير، ميان حوض؛ «ذَنَبُ السِّرْحَان» : فجر كاذب، صبح كاذب.
=السِّرْحَانة-
(ح) : مؤنث (السرْحَان) است.
=السَّرْحَة-
واحد (السرْح) است،- (ح) : ماده الاغ جوان كه هنوز باردار نشده است.
=السُّرْحُوب-
ج سَرَاحِيب (ح) : شغال، بلند قدى كه اندام وى متناسب باشد.
=سَرَدَ-
-سَرْدًا و سِرَادًا الدرعَ: زره را بافت و ساخت،- الجلدَ: چرم يا پوست را سوراخ كرد،- الشي ءَ: آن چيز را سوراخ كرد،- الحَديثَ او القَراءَةَ: سخن يا خواندن را خوب ادا كرد،- الصّومَ: پياپي روزه گرفت،- الكتابَ: كتاب يا نامه را با شتاب خواند،- سَرَدًا: پياپي روزه گرفت.
=سَرِدَ-
-سَرَدًا: روزه ى خود را پياپي گرفت.
=سَرَّدَ-
تَسْرِيدًا النخلُ: درخت نخل از بى آبى پژمرده شد،- الأَدِيمَ و نحوَهُ: چرم و مانند آنرا سوراخ كرد و درز آنرا دوخت.
=السَّرْد-
مص، اسم است براى هر زره يا