فهرس الكتاب

الصفحة 501 من 1009

لبه اى بسان تيغ دارد.

=السَّرَايا-

ج سَرَايَات: مترادف (السَّرَاية) بمعناى سراي است. اين واژه فارسى است.

=السَّرَايَة-

ج سَرَايَات: جاى ادارات دولتى، دربار شاه. اين واژه فارسى است.

=سَرَأَ-

-سَرًْا [سرأ] تِ الجرادةُ أو السمكةُ أو الضبَّة:

ملخ يا ماهي يا سوسمار تخم ريزى كرد.

=سَرَّأَ-

تَسْرِئَةً [سرأ] تِ الجرادةُ أو السمكةُ أو الضبَّة:

ملخ يا ماهي يا سوسمار تخم ريزى كرد.

=سَرَبَ-

-سُرُوبًا الماءُ: آب روان شد،- الرجُلُ: آن مرد به راه خود رفت،- تِ الابِلُ: شتران براى چرا رفتند.

=سَرِبَ-

-سَرَبًا الإناءُ: آنچه كه در ظرف بود روان شد،- الماءُ مِن الإنَاءِ: آب از ظرف روان شد.

=سُرِبَ-

بر اثر دود گداخته ى نقره كه داخل بينى او شد سرگيجه گرفت.

=سَرَّبَ-

تَسْرِيبًا القِرْبةَ: مشك را پر از آب كرد،- الماءَ مِنَ الإناءِ: آب را از ظرف روان ساخت،- الإبلَ: شتران را دسته دسته روان كرد،- اليَّ الأَشياءَ: آن چيزها را يكى يكى به من داد،- الحافِرُ: سُم در زمين از راست و چپ حفره ايجاد كرد،- الرحُلُ: آن مرد به خانه برگشت.

اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=السَّرْب-

ستور، روبرو، راه، سينه.

=السِّرْب-

ج أَسْرَاب: دِل، راه، نخلستان، گله ى آهو و پرندگان و جز آنها؛ «سِرْبٌ من الطّائِرات» : يك اسكادران هواپيما.

=السَّرَب-

ج أَسْرَاب: كانال آب، آبى كه از مشك روان باشد، حفره يا غار كه در زيرزمين باشد، سوراخ جانوران وحشى.

=السَّرِب-

آبِ روان؛ «مَزَادَةٌ سَرِبَةٌ» : مشكى كه از آن آب چكه كند.

=السِّرْبَال-

ج سَرَابِيل [سربل] : پيراهن يا هر پوششى.

=السُّرْبَة-

ج سُرْب: گلّه و دسته از آهوان و اسبان و جز آنها، زنبورها، رديف درختان انگور، راه و روش، موى ميانه سينه تا شكم.

=سَرْبَلَ-

سَرْبَلَةً [سربل] هُ: بر او جامه پوشانيد.

=السُّرَّة-

ج سُرَّات و سُرَر [سرّ] (ع ا) : ناف كه در ميان شكم قرار دارد، منفذ تغذيه ى جنين در رحم؛ «سُرَّةُ الوَادِي» : ميان درّه، بهترين جاى درّه؛ «سُرَّة الحوضِ» : جاى گرد آمدن آب در تهِ حوض؛ «سُرَّةُ البلدِ» : مركز شهر؛ «سُرَّةُ الْفَرَس» (فك) : نام ستاره ايست در آسمان؛ «امْرَأَةٌ سُرَّةٌ» : زنى كه مردم را شاد كند.

=السَّرَّة-

يك دسته ريحان.

=السِّرْتِيفِيكا-

به واژه ى (الشَّهَادةُ الابْتِدَائيَّة) مراجعه شود.

=سَرَجَ-

-سَرْجًا: دروغ گفت،- تِ المرأَةُ شَعْرَها: آن زن موى سر خود را بافت.

=سَرِجَ-

-سَرَجًا: دروغ گفت، زيباروى شد.

=سَرَّجَ-

تَسْرِيجًا الحديثَ: سخن را جعل كرد و به دروغ گفت،- الشَّي ءَ: آن چيز را نيكو كرد،- هُ اللّهُ: خداوند او را توفيق دهد،- الشعَرَ: موى را بافت،- الثوبَ:

جامه را قبل از دوختن كوك زد. اين تعبير در زبان متداول رايج است و فصيح آن (شَرَّج) با حرف شين مى باشد.

=السَّرْج-

ج سُرُوج: پالان ستور و بيشتر بر زين اسب اطلاق مى شود.

=السِّرْجِن-

سرگين، زباله. اين واژه فارسى است.

=السِّرْجُون-

سرگين، زباله. اين واژه فارسى است.

=السِّرْجِين-

سرگين، زباله. اين واژه فارسى است.

=سَرَحَ-

-سَرْحًا و سُرُوحًا تِ المواشي: چهار پايان به چرا رفتند،- السَّيلُ: سيل به آرامى و آسانى روان شد،- سَرْحًا المَوَاشيَ:

چهارپايان را به چرا فرستاد،- هُ: او را رها كرد، فرستاد،- ما في صَدْرِهِ: آنچه در سينه داشت بيرون ريخت.

=سَرِحَ-

-سَرَحًا الرجلُ: آن مرد پي كار خود روان شد.

=سَرَّحَ-

تَسْرِيحًا المواشيَ: ستوران و چهارپايان را به چرا فرستاد،- الْقَومَ: آن قوم را رها كرد و آزاد نمود،- الجُنُودَ: سربازان را مرخص كرد و به خانه هايشان برگردانيد،- الزوْجَةَ: زن را طلاق داد،- الشعَرَ: موى سر را شانه كرد،- الأَمْرَ: آن كار را آسان كرد،- اليهِ رَسُولًا: به سوى او نماينده و پيام آورى فرستاد،- اللّهُ فُلانًا لِلْخَيرِ: خداوند او را در كارهاى خير موفق گرداند،- عنهُ: او را دلگرم و آسوده خيال كرد، ويرا رهائى داد.

=السَّرْح-

مص،- ج سُرُوح: ستور، چارپا، حياط خانه، درختِ بلند، درختى كه خار نداشته باشد.

=السُّرُح-

«خيلٌ أَو ناقةٌ سُرُحٌ» : اسب يا ماده شترى كه تُند و آرام راه پيمايد؛ «مِشْيةٌ سُرُحٌ» : راه رفتن آرام و آسان؛ «عَطَاءٌ سُرُحٌ» :

بخشش فورى.

=السِّرْحَال-

(ح) : گرگ.

=السِّرْحَان-

ج سِرَاح و سَرَاحٍ و سَرَاحِين (ح) :

گرگ،- (ح) : شير، ميان حوض؛ «ذَنَبُ السِّرْحَان» : فجر كاذب، صبح كاذب.

=السِّرْحَانة-

(ح) : مؤنث (السرْحَان) است.

=السَّرْحَة-

واحد (السرْح) است،- (ح) : ماده الاغ جوان كه هنوز باردار نشده است.

=السُّرْحُوب-

ج سَرَاحِيب (ح) : شغال، بلند قدى كه اندام وى متناسب باشد.

=سَرَدَ-

-سَرْدًا و سِرَادًا الدرعَ: زره را بافت و ساخت،- الجلدَ: چرم يا پوست را سوراخ كرد،- الشي ءَ: آن چيز را سوراخ كرد،- الحَديثَ او القَراءَةَ: سخن يا خواندن را خوب ادا كرد،- الصّومَ: پياپي روزه گرفت،- الكتابَ: كتاب يا نامه را با شتاب خواند،- سَرَدًا: پياپي روزه گرفت.

=سَرِدَ-

-سَرَدًا: روزه ى خود را پياپي گرفت.

=سَرَّدَ-

تَسْرِيدًا النخلُ: درخت نخل از بى آبى پژمرده شد،- الأَدِيمَ و نحوَهُ: چرم و مانند آنرا سوراخ كرد و درز آنرا دوخت.

=السَّرْد-

مص، اسم است براى هر زره يا

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت