فهرس الكتاب

الصفحة 14 من 1009

ج آبال: شتران.

=الأَبَلّ-

م بَلَّاء، ج بُلّ: سختترين مُصحّح و موافق؛ «لَا شى ءَ ابَلَّ لِلْجِسْم مِن كَذَا» : براى بدن چيزى سختتر از آن نيست، مرد بى شرم و كينه توز، مرد فاسد و فاجر.

=أَبْلَى-

إبْلاءً [بلي] الثوبَ: جامه را كهنه كرد،- في الْحَربِ بَلَاءً حَسَنًا: در جنگ سختيها كشيد.

=الأَبَلَة-

[وبل] : آشفتگى، سنگينى، سختى، امتلاء معده؛ «اخَذَتْهُ ابَلَةُ الطَّعامِ» :

سنگينى غذا باعث امتلاء معده او شد.

=الأُبلَّة-

قبيله، ايل.

=أَبْلَجَ-

إِبْلاجًا [بلج] الصبحُ: بامداد برآمد و روشن شد.

=الأَبْلَج-

م بَلجَاء، ج بُلْج: واضح و آشكار؛ «حَق ابْلَج» : حقى آشكار، آنكه دو ابرويش بهم پيوسته نباشد، زيبا روى سفيد و گشاده چهره.

=أَبْلَحَ-

إِبْلاحًا [بلح] النَّخْلُ: نخل خرماى سبز برآورد.

=أَبْلَدَ-

إِبْلادًا [بلد] القومُ: آن قوم در شهر اقامت كردند،- هُ الْبَلَدَ: وى را درماندن در شهر ملزم كرد.

=الأَبْلَد-

كم هوش و خرفت، پليد، آنكه دو ابرويش بهم پيوسته نباشد.

=أَبْلَسَ-

إِبْلاسًا [بلس] : كم خير شد، شكست خورد و اندوهگين شد،- في امْرِهِ: در كار خود سرگردان شد،- هُ: او را بى خير و خاموش كرد،- مِن رَحْمَةِ اللَّه: از رحمت خدا مأيوس شد.

=أَبْلَطَ-

إِبْلاطًا [بلط] : آنچه از دارائى كه داشت از دست داد و فقير و خانه نشين شد،- الدّارَ: خانه را سنگ فرش كرد،- اللصُّ الرّجُلَ: دزد همه دارائى او را گرفت و بر روى زمين رهايش كرد.

=أُبْلِطَ-

فقير و بى چيز و خاك نشين شد.

=أَبْلَغَ-

إِبْلاغًا [بلغ] هُ اليه: پيام را به او رسانيد و ابلاغ كرد،- هُ الشّي ءَ: آن چيز را به او رسانيد و ابلاغ كرد،- ألشُّرْطَة بِالأمْرِ: پليس را از موضوع با خبر كرد.

=الأَبْلَغ-

آنكه در او مبالغه شود.

=أَبْلَقَ-

إِبْلاقًا [بلق] : رنگ بدن او سياه و سفيد بود.

=الأَبْلَق-

م بَلْقاء، ج بُلْق: آنچه كه به رنگ سياه و سفيد باشد،- (ح) : پرنده ايست دو رنگ كه به (ابى بُليق) معروف است؛ «الأَبْلَقُ الْفَرد» : دژى مخصوص سَمَوْأَل بود كه با سنگهاى سياه و سفيد ساخته شده بود؛ «طَلَبَ الأَبْلَقَ العَقُوق» : آنچه كه غير ممكن است خواست.

=أَبْلَهَ-

إِبْلاهًا [بله] الرجُلَ- آن مرد را كودن و ابله شناخت.

=الأَبْلَه-

م بَلْهَاء، ج بُلْه: مرد سست عقل.

=إِبْلَوْلَقَ-

ابْلِيلَاقًا [بلق] : مرادف (ابْلَق) است.

=إِبْلِيس-

ج أَبَالِس و أَبَالِسة: شيطان، اهريمن.

=أَبَّنَ-

تَأْبِينًا [أبن] هُ: بر او گريه و زارى كرد.

=الابْنُ-

ج بَنُون و أَبْناء [بني] : فرزند پسر، مصغر اين اسم «بُنَيّ» است و منسوب به آن «ابني» و «بَنَوِي» است، «ابنُ بَطْنِه» : بنده شكم خود.

=ابْنُ آوَى-

ج بَناتُ آوَى [أوي] (ح) : شغال كه در زبان متداول به آن «الوَاوِي» گويند.

كنيه اين حيوان (ابُو زهرة) است.

=ابْنُ الأَيَّام-

[يوم] : آنكه به اوضاع و احوال روز آشنا باشد.

=ابْنُ جَلَا-

[جلو] : مرد معروف و مشهور.

=ابْنُ الحَرْب-

سرباز، رزمنده.

=ابْنُ ذُكَاء-

[ذكو] : بامداد، صبح.

=ابْنُ ساعتِه-

[سوع] : رونده و عبور كننده.

=ابْنُ السبيل-

[سبل] : مسافر، سفر كننده.

=ابْنُ الطَّوْدِ-

[طود] : انعكاس صوت، برگشت آواز.

=ابْنُ قِتْرَة-

ج بَناتُ قِتْرة [قتر] (ح) : مار خطرناك و كشنده. (اين كلمه غير منصرف است) .

=ابْنُ ليلِها-

[ليل] : آنكه شبانگاه تصميم گيرد و به كارهاى بزرگ دست زند.

=ابْنُ مِقْرَض-

[قرض] (ح) : جانورى است مشابه (ابن عِرْس) راسو و ليكن بزرگتر از آن، سفيد رنگ مايل به زردى كه موشها و گنجشكها و خرگوشها را شكار مى كند.

=ابْنُ يَوْمِهِ-

[يوم] : آنكه بفكر فردايش نباشد؛ «ابْنُ اليَوْمِ» : آنكه فقط بفكر خود باشد.

=أَبْنَى-

إبْناءً [بني] هُ: به او خانه يا ساختمانى بخشيد، به او كمك مالى كرد تا خانه اى بسازد، او را به ساختن خانه اى تشويق كرد.

=الأُبْنَة-

ج أُبن: گره چوب، ميخچه كه در پا پديد آيد و در زبان متداول به آن (مِسمار) گويند، عيب، كينه.

=الابْنَة-

فرزند دختر، مؤنث (الابْن) است.

=ابْنَة الجَبَل-

[جبل] (ح) : مار، انعكاس صوت.

=الابْنُم-

مرادف (الابْن) است، ميم زائد و براى مبالغه است و از حركت نون پيروى مى كند.

=الأَبْنُوس-

(ن) : درخت آبنوس كه در مناطق گرمسيرى كاشت مى شود و داراى چوبهاى بسيار سفت و محكم است. اين كلمه يونانى است.

=الابْنِيّ-

منسوب به (الابْن) است.

=أَبَهَ-

-أَبْهًا لهُ: او را بياد آورد، مورد توجه قرار داد؛ «هذا امرٌ لا يُؤبَهُ لَهُ» : اين امرى است كه بىهميّت است، چيزى نيست كه مورد توجه باشد.

=أَبْهَى-

إبْهاءً [بهي] : چهره او زيبا شد.

=ابْهارَّ-

ابْهِيْرَارًا [بهر] الليلُ أو النهارُ: شب يا روز به نيمه رسيد، الليلُ: تاريكى شب بسيار شد،- علينا اللّيلُ: شب بر ما دراز شد.

=الإبْهام-

ج أَبَاهِم و أَبَاهِيم [بهم] : بزرگترين انگشت دست يا پا مى باشد. اين كلمه مؤنث است و گاهى بصورت مذكر بكار مى رود.

=الأَبْهة-

مرادف (الأُبَّهَةْ است.

=الأُبَّهَةْ-

جاه و جلال، بزرگى، تكبّر.

=أَبْهَجَ-

إبْهاجًا [بهج] هُ: او را خورسند و شادمان كرد،- المَكَانُ: آن مكان زيبا و خوش گياه شد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت