فهرس الكتاب

الصفحة 911 من 1009

جامه فرسوده و رنگ و رو رفته.

=النَّافِطَة-

«يدٌ نافِطَةٌ» : دستى كه تاول زده باشد؛- «رغوةٌ نافِطةٌ» : كف كه در آن حبابهاى هوائى باشد.

=النَّافِع-

فا، از نامهاى خداوند متعال.

=النَّافِعَة-

آنچه كه از آن استفاده شود، كارهاى عمومى؛ «وزير النافِعَة» : وزير كار.

=نافَقَ-

مُنَافَقَةً و نِفَاقًا [نفق] اليربوعُ: كلاك موش بداخل سوراخ خود رفت،- في دِينهِ:

در دين خود منافق شد و كفر خود را پنهان كرد و ايمان را بر زبان خود جارى نمود.

=النَّافِق-

فا،- مِن البضائِع: كالاى رايج كه خريدار بسيار داشته باشد.

=النَّافِقَاء-

ج- نَوَافِق [نفق] : يكى از سوراخهاى لانه كلاكموش كه آنرا براى روز فرار پنهان مى كند.

=النَّافِقَة-

مؤنث (النافِق) است، نافه آهوى مشك.

=النَّافِلَة-

ج نَوَافِل: عبادتى كه بر مؤمنان واجب نباشد، نوه، غنيمت، عطا و بخشش.

=النَّافُوخ-

ملاج و نرمه سر كودك. اين كلمه در زبان رايج تحريف شده و اصل آن (اليافوخ) است.

=النَّافُور-

عند النَّصارى: اين اصطلاح در نزد مسيحيان عبارت از راز قربانى مقدس است و همچنين نمازى است كه پس از مراسم عشاء ميخوانند و نيز بمعناى سر پوش ظرفهاى غذاى مقدس مى باشد.

=- اين كلمه يونانى است-.

=النَّافُورَة-

فواره آب كه در وسط حوض يا استخر قرار ميدهند.

=النَّافُورِيَّة-

«الطائرة النَّافُورِيَّة» : هواپيماى سريع (جت)

النَّافِي-

[نفي] : فا، منتفى.

=ناقَبَ-

نِقَابًا و منَاقَبَةً [نقب] هُ: با فضايل و امتيازات خود بر او فخر كرد،- نِقَابًا هُ: بدون قرار و يا اطلاع قبلى با او روبرو شد.

=النَّاقِب-

فا، بيمارى كه در اثر خوابيدن بسيار در بستر براى شخص پديد آيد، غده و يا كوركى كه از پهلوى انسان ايجاد شود و سر آن به درون شكم نفوذ كند.

=النَّاقِبَة-

مؤنّث (النّاقِب) است، همان غده مذكور در بالاست.

=النَّاقَة-

[نوق] (ح) : ماده شتر ج ناق و نُوق و أنُوق و انْؤُق و اوْنُق و أَيْنُق و نِيَاق و نَاقَات و انْوَاق و جج أيانِقُ و نياقات، و در علم ستاره شناسى عبارت از ستاره هائى است كه بشكل ماده شتر نزديك بهم قرار گرفته اند، دانه و تاول كه بر روى دست درآيد؛ «لا ناقَةَ لِي في الأمرِ و لا جَمَلَ» : در اين كار من دخالتى ندارم.

=ناقَدَ-

مُنَاقَدَةً [نقد] هُ: در امرى با او مناقشه و جدال كرد.

=النَّاقِد-

ج نَقَدَة و نُقَّاد: فا،- ج ناقِدُون: آنكه بول خود را نقد كند.

=ناقَرَ-

مُنَاقَرَةً و نِقَارًا [نقر] هُ: با او مباحثه و استدلال كرد، با او ستيز كرد.

=النَّاقِر-

ج نَوَاقِر: فا، تيرى كه بهدف اصابت كند.

=النَّاقِرَة-

ج نَوَاقِر: مؤنث (النّاقر) است، بلاى سخت، حجت و دليل، مصيبت.

=النَّاقِز-

«ظبيٌ ناقِزٌ» : آهو كه با چهار دست و پا بطرف بالا يا جاى بلند بجهد.

=ناقَشَ-

مُناقشةً و نِقَاشًا [نقش] هُ الحسابَ و في الحسابِ: در حسابرسى دقت كرد،- فلانًا:

با او جدال و كشمكش كرد،- قضيَّةً رياضيَّةً: مسأله رياضى را از جهات مختلف بررسى كرد.

=النَّاقِص-

ج نُقَّص: فا،؛ «درهمٌ ناقِصٌ» : پول فلزى كم وزن.

=ناقَضَ-

مُنَاقَضَةً و نِقَاضًا [نقض] قولُهُ الثاني قولَهُ الأَوَّلَ: تناقضگوئى كرد.

=النَّاقِط-

فا، بنده برده.

=النَّاقِع-

فا،؛ «دواءٌ ناقعٌ» داروى سودمند؛ «سمُّ ناقِعٌ» : زهر كشنده؛ «دمٌ. ناقِعٌ» : خون تازه.

=ناقَفَ-

مُنَاقَفَةً و نِقَافًا [نقف] هُ: با شمشير بر سر او زد.

=ناقَلَ-

مُنَاقَلَةً [نقل] الشاعرُ الشاعرَ: دو شاعر سخن يكديگر را نقض و انتقاد كردند،- تُهُ الحديثَ: سخن بر يكديگر نقل كرديم،- فلانًا: با يكديگر شراب خوردند،- هُ الأَقداحَ: جام از دست يكديگر گرفتند و نوشيدند،- الغرسُ: اسب براى حركت كردن پاى خود را با شتاب از زمين بلند كرد، اسب در دويدن از گذاردن دست و پا بر روى سنگريزه خوددارى كرد.

=النَّاقِل-

ج ناقِلُون و نَقَلَة: فا.

=النَّاقِلَة-

ج نَوَاقِل: مؤنث (الناقِل) است،- مِنَ الناس: مردمى كه از جايى بجاى ديگر كوچ كنند.

=النَّاقِه-

ج نُقَّه: فا.

=النَّاقُور-

ج نَوَاقِير: بوق، شيپور، دل.

=النَّاقُوس-

ج نَوَاقِيس: زنگ بزرگ كليساى مسيحيان كه براى برگزارى نماز پيروان خود را بدانجا فرا خوانند.

=ناكَبَ-

مُنَاكَبَةً [نكب] هُ: اندام وى محاذى شانه او شد.

=ناكَدَ-

مُنَاكَدَةً [نكد] هُ: بر او سخت گرفت و با وى بدرفتار كرد.

=ناكَر-

مُنَاكَرَةً [نكر] هُ: با او جنگ كرد، او را فريب داد.

=النَّاكِر-

فا، «ناكِرُ الجميل» : آنكه خوبى ديگرى را فراموش كند، كسى كه كفران نعمت كند.

=النَّاكِس-

فا، مفرد (النكُس) است،- ج نَوَاكِس: مرد سر افكنده.

=ناكَفَ-

مُنَاكَفَةً [نكف] هُ الكلامَ: مقابله بمثل كرد و سخن او را بوى برگردانيد.

=النَّاكِل-

فا، ترسو و ناتوان.

=النَّاكِي-

[نكي] : آنكه دشمن خود را با كشتن و يا مجروح كردن از ميان بردارد.

=نالَ-

-نَوَالًا و نَوْلًا [نول] فلانًا العطيَّةَ و بالعطيَّةِ و نالَ لهُ العطيَّةَ و بالعطيَّةِ: به او چيزى بخشيد،-- نَيْلًا و نائِلًا: بخشنده و كريم شد.

=نَالَ-

-نَيْلًا و نَالًا و نَالَةً [نيل] المطلوبَ: خواسته را بدست آورد،- من فلانٍ: او را دشنام داد،- من عدُوِّهِ مَطْلوبَهُ: از نظر دشمنش به

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت