ملامت و نكوهش؛ «اسْتَحَقَّ اللّائِمَة» : شايسته نكوهش شد.
-لَوْبًا وَ لُوَابًا و لَوَبَانًا [لوب] الرجُلُ أو البعيرُ:
آن مرد يا شتر تشنه شد، در اطراف آب گشت بى آنكه به آب دست يابد.
=اللَّابَة-
ج لَابَاتٌ و لَابٌ [لوب] : زمين بى ريگ يا بى شِن و صاف.
=اللَّابِث-
بالمكان: آنكه در جائى مقيم باشد.
=لابَخَ-
لِبَاخًا و مُلَابَخَةً [لبخ] هُ: با او كتك كارى و زد و خورد كرد.
=اللَّابِد-
ج لُبَّد: فا،- ح: شير.
=لابَسَ-
مُلَابَسَةً [لبس] هُ: با او معاشرت و آميزش كرد و درون او را شناخت،- الأَمْرَ:
به آن كار پرداخت و ادامه داد.
=اللَّابن-
فا، دارنده و فروشنده شير، پر شير.
=اللَّابِنَة-
ج لابِنات و لَوابن: مؤنث (اللَّابِن) است.
=اللَّابِنُون-
آنانكه شير بسيار دارند؛ «الْبَنَ الْقَوْمُ فَهُم لَابِنُون» : شير آنها بسيار شد و آنها شير فروشانند.
=لاتَ-
[لوت] : از حروف مشبهه به ليس كه يكى از دو معمول آن همواره حذف مى شود، و محذوف نيز مرفوع است مانند «وَ لَاتَ حينَ مَنَاصٍ» كه در تقدير چنين است «وَ لاتَ الْحِينُ حِينَ مَنَاصٍ» .
=لاتَ-
-لَيْتًا [ليت] هُ عن كذا: او را از فلان چيز باز داشت و روى گردان كرد،- زَيْدًا حَقَّهُ: حق زيد را كم داد.
=و اللَّات-
[لتّ و لوت] : نام يكى از بت هاى عرب در جاهليت است.
=اللَّات-
[لتّ] : فا، مُرادف (اللّاتُ) است.
=اللَّاتِينِيّ-
ج لاتِينِيّون و لاتِين: منسوب به «لاتِينوم» است كه يكى از استانهاى ايتالياست، «شَعْبٌ لاتينيُّ» : مردم لاتين.
=اللَّاتِينِيَّة-
مؤنّث (اللّاتينيّ) است؛ «لُغَةٌ لاتِينِيَّة» : زبان لاتينى.
=لاثَ-
-لَوْثًا [لوث] العمامةَ على رأسِه: عمامه را بر سر خود پيچيد،- الضّبابُ بِالجَبَل: مِه كوه را پوشانيد،- دارَهُ: خانه نشين شد،- بِفُلانٍ:
به او پناه برد،- بهِ النَّاسُ: مردم دور او جمع شدند،- فُلانٌ: فلانى به دور خود چرخيد،- الشَّى ءَ: آن چيز را در دهان خود جويد،- ثوبَهُ بِالطّين: بر جامه خود گل ماليد،- في الأمر: در آن كار درنگ كرد،- عَنِ الحاجَةِ:
بر آوردن نياز را به تأخير انداخت.
لاثَمَ: مُلَاثَمةً [لثم] هُ: او را بوسيد.
=اللَّاثِم-
ج لُثْمٍ: فا.
=لاجَّ-
مُلاجَةٌ و لِجَاجًا [لجّ] خصمَهُ: با دشمن خود سرسختى نشان داد.
=اللَّاجّ-
[لجّ] : آنكه بسيار لجباز و سرسخت باشد.
=اللَّاجِئ-
ج لاجِئُون [لجأ] : آنكه از كشور خود به علل سياسى و غيره مى گريزد و به كشور ديگرى پناهنده مى شود،- پناهنده سياسى يا اجتماعى.
=لاحَ-
-لَوْحًا [لوح] الشي ءُ: آن چيز آشكار و نمايان شد؛ «يَلُوحُ لِي أَنّ» ؛ «على مَا يَلُوحُ» :
ظاهر امر چنين است،- الْبَرْقُ: برق درخشيد،- النَّجمُ: ستاره نمايان شد،- إليهِ:
به او نگاه كرد،- الشّى ءَ: آن چيز را ديد،- العطشُ او السَّفَرُ فُلانًا: تشنگى يا مسافرت او را دگرگون كرد،- لَوْحًا و لُوحًا و لُوَاحًا و لُؤوحًا و لَوَحَانًا الرَّجُلُ: آن مرد تشنه شد.
=لاحَى-
لِحَاءً و مُلَاحَاةً [لحي] الرجُلَ: با او ستيز كرد، او را راند و از كارش جلوگيرى كرد، او را ملامت و سرزنش كرد.
=اللَّاحّ-
[لحّ] : فا؛ «مكانٌ لاحٌّ» : جاى تنگ و باريك.
=اللَّاحِب-
راه روشن و آشكار.
=لاحَدَ-
مُلَاحَدَةً [لحد] صاحِبَهُ: هر يك از آن دو دوست بر روى هم خم شدند.
=اللَّاحِدِ-
فا، گور كن، لحد ساز؛ «قَبْرٌ لاحِدٌ» :
قبرى كه داراى لحد است.
=اللَّاحِسَة-
من السنين: سالهاى سخت؛ «لاحِسَةُ السُّكَّرِ» (ح) : گونه اى موريانه كه شِكر را مى ليسد يا كاغذ و كتابها را مى جود.
=لاحَظَ-
لِحَاظًا و مُلَاحَظَةً [لحظ] هُ: او را مراقبت كرد و زير نظر گرفت، هر يك مراقب ديگرى شدند،- عَلَيْهِ شيئًا: بر او از چيزى ايراد گرفت؛ «مِمَّا يُلاحَظُ أَنَّ» : آنچه كه بنظر مى رسد آنست كه ...
=اللَّاحِظ-
فا.
=اللَّاحِظَة-
ج لَوَاحِظ: مؤنّث (اللَّاحِظ) است، چشم.
=لاحَفَ-
مُلَاحَفَةً [لحف] هُ: با وى همراهى كرد، به او كمك و يارى كرد.
=لاحَقَ-
مُلَاحَقَةً و لِحَاقًا [لحق] هُ: به دنبال وى رفت و او را پيگيرى كرد.
=اللَّاحِق-
فا، ميوه ى بار دوّم درخت، ميوه اى كه پس از ميوه اوّل بدست آيد.
=اللّاحِقَة-
ج لَوَاحِق: مؤنث (اللَّاحِق) است، ميوه اى كه پس از ميوه اوّل بدست آيد.
=لاحَم-
مُلاحَمةً و لِحَامًا [لحم] الحبلَ: ريسمان را سخت بافت،- الشَّى ءَ بالشَّى ءِ: آن دو چيز را به هم چسبانيد يا لحيم كرد،- بين الشَّيئَين: چيزى را بر روى چيزى ديگر چسبانيد.
=اللَّاحِم-
خوراننده ى گوشت، دارنده گوشت؛ «بازٌ لاحِمٌ» : باز گوشت خوار.
=لاحَنَ-
مُلاحَنَةً [لحن] القومَ: سخن خود را به مردم فهمانيد.
=اللَّاحِن-
فا، آنكه عاقبت گفتار را مى داند، آنكه به شخصى چيزى گويد و از ديگران پنهان كند، آنكه در اعراب و گويش كلمات عربى خطا مى كند.
=اللَّاحُوس-
آزمند، بد فال.
=اللَّاحِي-
[لحي] : فا.
=اللَّاخّ-
[لخّ] : «وادٍ لاخٌ» : درّه پر پيچ و خم و پر از درخت.
=لادَّ-
لِدَادًا و مُلَادَّةً [لدّ] الرجُلَ: با او دشمنى و سرسختى كرد، با وى ستيزه كرد و بر او چيره شد،- عَنْهُ: از او دفاع و پشتيبانى كرد.
=اللَّادّ-
ج أَلِدَّة [لدّ] : دشمن سرسخت.
=اللَّادِغ-
ج لُدَّغ: فا.