فهرس الكتاب

الصفحة 717 من 1009

=القَضَض-

[قضّ] : مص، شنهاى ريز و يا سنگريزه.

=قَضْقَضَ-

قَضْقَضَةً [قضقض] العَظْمُ: استخوان هنگامى كه شكست صدا كرد.

=قَضَمَ-

-قَضْمًا الشي ءَ: چيزى را با دندانهايش شكست و خورد.

=قَضِمَ-

-قَضْمًا الشي ءَ: آن چيز را با دندان شكست،- قَضَمًا تِ السِّنُّ: دندان آسيب ديد يا لبه آن شكسته شد،- الرَّجلُ: لبه هاى دندان آن مرد شكست،- السَّيْفُ: لبه شمشير در اثر گذشت زمان شكسته شد.

=قُضِيَ-

[قضي] عليه: مُرد،- الأَمْرُ: حكم صادر شد و ديگر قابل برگشت نيست.

=القَضِيب-

ج قُضْبَان و قِضْبَان: شاخه بريده شده از درخت،- ج قُضُب: شمشير بُرَنده، كمان كه از چوب شاخه درخت ساخته مى شود.

=القَضِيَّة-

[قضي] : مص،- ج قَضَايا: اسم است از (قَضَى) و نزد علماى منطق سخنى است كه به گوينده آن بتوان گفت درست است يا نادرست؛ «القَضيَّةِ المُسَلّمة» امرى است كه دو طرف مخالف آنرا تأييد كنند و يا دانشمندان درباره آن اتّفاق نظر داشته و نيازى به استدلال نداشته باشند.

=القَضِيض-

[قضّ] : آنچه كه در آن سنگ ريزه باشد؛ «جاءَ القَوْمُ قضِيضُهم وَ قَضِيضَهُمْ وَ بِقَضِيضِهمْ» همگى آن قوم آمدند.

=قَطْ-

[قطّ] : مُرادف حَسْبُ است و به معناى كافى مى باشد، (قَطِي و قَطْكَ و قَطْ زيدٍ درهمٌ) :

براى من و يا تو و يا زيد درهمى كافى است بسان (حَسْبِي وَ حَسْبُ زيدٍ درهمُ) : با اين تفاوت كه قَطْ مبنى است و (حَسْبُ) معرب است، اسم فعل است به معناى يكفى يعنى بس است؛ (قَطْنِى) در اينجا چون مبنى بر سُكون است با نون وقايه آمده است. گاهى به معناى هرگز مىيد مانند (ما رأَيْتُهُ قَطْ) : هرگز او را نديدم، و گاهى براى زينت كلام با فاء مىيد مانند (رأَيْتُهُ مَرَّةً فقَطْ) او را فقط يكبار ديدم نه بيشتر.

=قَطَّ-

-قَطًّا [قطّ] القلَمَ و نَحوَهُ: نوك قلم و مانند آن را هنگام تراشيدن از پهنا بُريد و يا تراشيد،- البيطارُ حَافِرَ الدَّابَّةِ: دامپزشك سُمِ سُتور را پس از تراشيدن استوار كرد.

=قَطُّ-

[قطّ] : ظرف زمان براى گذشته است و اختصاص به نفى دارد به معناى هرگز؛ «ما فَعَلْتُ هذا قَطُّ» : هرگز در تمامى عُمر چنين نكرده ام.

=القِطّ-

ج قِطَاط و قِطَطَة [قطّ] (ح) : گربه.

=قَطَا-

-قَطْوًا [قطو] : در راه رفتن سنگين و آرام شد،- المَاشِى: راه رونده با نشاط راه رفت و قدم برداشت،- تِ القَطَا: مرغ قطا يا سنگخوار آواز داد.

=القَطَائِف-

نوعى شيرينى.

=القَطَاة-

ج قَطًا و قَطَوَات و قَطَيَات [قطو] (ح) :

پرنده اى است به اندازه كبوتر كه به آن (مرغ سنگخواره) گويند و در هدايت ضرب المثل است؛ (اهْدَى مِنَ القَطا) : از قطا هدايت كننده تر است.

=القُطَار-

سَمَى كه در اثر بسيارى تراوش كند مانند زهر كه از دهان مار بچكد، ابرى كه دانه هاى باران آن درشت باشد.

=القِطَار-

ج قُطُر و قُطُرَات: چرخهاى راه آهن كه پُشت سر هم حركت مى كنند، «قطارُ سِكَّةِ الحَديد و الْقِطَارُ الحَدِيديّ» : قطار راه آهن،- مِنَ الإِبِل: شتران كه پشت سر يكديگر راه روند.

=القُطَارَة-

آنچه كه از چيزى بچكد، آب كم.

=القِطَاع-

ج قِطَاعَات: بخشى از پادگان كه تحت رهبرى يك فرمانده باشد؛ جُزئى از كُل، زمينه و يا مجال؛ «القِطَاع الصَّناعي» :

بخش صنعتى؛ «القِطاعُ العام» : بخش دولتى؛ «القِطاعُ الخاصّ» : بخش خصوصى،- ج قِطَعَةَ: ابزار بُرش.

=القَطَّاع-

اسم مُبالغه است،- (ب) :

سنگتراش كه سنگ ها را آماده كند.

=القُطَاعَة-

آنچه كه از چيزى بريده شده باشد، آنچه كه در اثر بريدن بر زمين افتد، لُقمه غذا كه نصف آن خورده و نيم ديگر برگردانيده شود.

=القِطَاعَة-

عند المسيحيَّين: امتناع از خوردن گوشت و برخى خوراكها در روزهاى معينى نزد مسيحيان.

=القَطَاف-

مُرادف (القِطَاف) است.

=القِطَاف-

آغاز چيدن و برداشت ميوه، چيدن ميوه.

=القُطَافَة-

آنچه از انگور كه پس از چيدن از درخت بر زمين مىفتد.

=القَطَام-

(ح) : باز كه حريص در خوردن گوشت باشد.

القُطَامَة-

آنچه كه با دهان گرفته شود و سپس افكنده شود.

=القُطَامِيّ-

(ح) : مُرادف (القَطَامِيّ) است.

=القَطَامِيّ-

(ح) : باز تيز بين كه سر را بلند كند و آماده شكار باشد.

=القِطَان-

ج قُطُن: چوبهاى هودج (محمل) .

=القَطَّان-

ج قَطَّانُون: فروشنده پنبه، بافنده پارچه هاى پنبه اى و فروشنده آن، پنبه زن (حلّاج) .

=القَطَانِيَّات-

مُرادف (القَرنِيَّات) است به معناى تيره گياهى پروانه واران.

=قَطَبَ-

-قَطْبًا و قُطُوبًا الرجُلُ: ابروان خود را درهم كشيد و خشم كرد.

=قَطَّبَ-

تَقْطِيبًا [قطب] الرجُلُ: مُرادف (قَطَبَ) است.

=القُطْب-

ج اقْطَاب: آهن سنگ زيرين آسياب كه سنگ بالاى آسياب بر روى آن مى چرخد،- ج اقْطَاب و قُطُوب وَ قِطَبة: ملاك و مدار آن چيز، بزرگ خاندان و مهتر قوم،- (فك) : ستاره اى است ميان جدى و فرقدان كه نماينگر قبله مى باشد،- عندَ الجغرافيِّين: طرف محور زمين كه دو قطب مى باشند: قطب شمالى و قطب جنوبى،- (ه) : نقطه اى است ثابت روى كره اى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت