فهرس الكتاب

الصفحة 426 من 1009

ذره را گردآورى كنند طول آن معادل يك ميليمتر مى شود؛ «مِثقَالُ ذَرّةٍ» : كمترين هر چيزى؛ «مِقدارُ ذَرَةٍ» : هيچ چيز، كمترين چيزى «ذَرَّةٌ من الشَّك» : كوچكترين شك يا ترديد.

=ذَرَحَ-

-ذَرْحًا الشي ءَ في الريح: آن چيز را در باد پخش كرد،- الطّعَامَ: غذا را پر از حشرات سمّى كرد.

=ذَرَّحَ-

تَذْرِيحًا: مترادف (ذَرَحَ) است.

=الذُّرَّح-

واحد (الذَّرَارِيح) است.

=ذَرْذَرَ-

ذَرْذَرَةً [ذرذر] الملحَ أو الحَبَّ: نمك يا دانه ها را پاشيد و پخش كرد.

=ذَرَعَ-

-ذَرْعًا الثوبَ: جامه را با دست ذرع كرد،- هُ: از پشت سر او را با دست خفه كرد،- هُ القَي ءُ: قي و استفراغ او را گرفت و دگرگون شد.

=ذَرَّعَ-

تَذْريعًا في السباحة: در شنا كردن بازوان خود را دراز و فراخ كرد،- في المَشْيِ: بهنگام راه رفتن دستهاى خود را تكان داد.

=الذَّرْع-

مص، كشيدن و باز كردن دست، نيرو، توان؛ «ضِقتُ بالأمرِ و عن الأمْرِ ذَرْعًا» : آن كار را نتوانستم انجام دهم؛ «رَجُلٌ وَاسِعُ الذرْع» : مرد گشاده روى و خوش خلق.

=الذَّرِعَ-

آنكه شبانه روز سير و حركت كند، مرد گشاده روى و خوش برخورد، آنكه با زبان گستاخى شر بپا كند.

=الذُّرْعَة-

ج ذُرَع: وسيله، دستاويز.

=الذَّرعَة-

ج ذَرِعَات: مؤنث (الذرع) است.

=ذَرَفَ-

-- ذَرْفًا و ذَرِيفًا و ذُرُوفًا و ذَرَفَانًا و تَذْرَافًا الدمعُ:

اشك روان شد،- تِ العَينُ دَمْعَها: چشم اشك ريخت،- ذَرَفَانًا: به كندى و آهسته راه رفت.

=ذَرَّفَ-

تَذْرِيفًا و تَذْرِفةً و تَذْرَافًا الدمعَ: اشك ريخت.

=ذَرَقَ-

-- ذَرْقًا الطائرُ: پرنده چلغوز يا فضله افكند.

=الذرْق-

مص، چلغوز يا فضله ى پرندگان.

=الذُّرَق-

(ن) : گياهى است از تيره ى علفها كه خواص پزشكى نيز دارد.

=الذُّرْوَة-

[ذرو] : مترادف (الذرْوة) است، پيرى؛ «مُؤْتَمَر الذرْوَة» : كنفرانس سران كشورها.

=الذِّرْوَة-

ج ذُرًى و ذِرىً: بالاى هر چيزى، بلندى و جايگاه بلند.

=الذَّرُوح-

واحد (الذَّرارِيح) است.

=الذُّرُّوح-

واحد (الذرارِيح) است.

=الذَّرُّوح-

واحد (الذرارِيح) است.

=الذَّرُور-

ج اذِرَّة [ذرّ] : آنچه از دارو كه در چشم يا بر زخم ريزند.

=الذَّرِّيّ-

[ذرّ] : منسوب به (الذرّة) است، پرند شمشير و جوهر آن.

=الذَّرِي ء-

[ذرأ] : مترادف (المَبْذُور) است، گياه يا درخت بهنگام كشت.

=الذُّرِّيَّة-

ج ذَرَارِيّ و ذُرِّيَّات [ذرّ] : «ذُريَّةُ الرجُلِ» : فرزند و نسل و دودمان مرد.

=الذَّرِّيَّة-

[ذرّ] : مؤنث (الذَّرِّي) است؛ «الطاقةُ لذرّية» : نيروى اتم؛ «القُنبُلَة الذرّيّةِ» (ا ع) :

بمب اتمى كه از تفكيك ذره و اورانيوم ساخته مى شود؛ «الأسْلِحَةُ الذَّرِّية» (ا ع) :

سلاحهاى هسته اى كه با آن بمب اتمى را رها و پرتاب كنند؛ «الأبْحاث الذرِّيَة» :

بحثهاى اتم شناسى يا علوم هسته اى؛ «ذَرِّيَّةُ الرَّجُل» : فرزند و نسل و دودمان مرد.

=الذِّرِّيَّة-

[ذرّ] : «ذِرِّيَّةُ الرجُلِ» : مترادف (ذُرِّيَّتُهُ) است.

=الذِّرِّيح-

واحد (الذَّرَارِيح) است.

=الذَّرِيحة-

واحد مؤنث (الذّرَاريح) است،- ج ذَرِيح: تپه، پشته.

=الذَّرِيرَة-

[ذرّ] : گونه اى عطر است.

=الذَّرِيع-

قبيح، شنيع، شتابنده؛ «موتٌ ذَرِيعٌ» : مرگ ناگهانى و سريع.

=الذَّرِيعَة-

ج ذَرَايع: وسيله، دستاويز، دليل، شترى كه براى شكار پشت آن پنهان شوند.

=الذَّرِيف-

«الدمعُ الذَّرِيف» : اشكِ ريزان.

=الذَّعَارِير-

[ذعر] : دانه ى چركى ريز كه در زير پوست بدن پديد مىيد. اين واژه در زبان متداول رايج است و برخى آن را (دَعَارِير يا دَعَادِير) گويند.

=الذُّعَاف-

زهر كشنده ى فورى؛ «موتٌ ذُعَافٌ» : مرگ سريع يا ناگهانى.

=ذَعَرَ-

-ذَعْرًا هُ: او را ترسانيد، وى را بيمناك كرد.

=ذَعِرَ-

-ذَعَرًا: در شگفت شد.

=ذُعِرَ-

ترسيد.

=الذُّعْر-

ترس، بيم.

=الذُّعْرَة-

سُرين، كفل؛ «رجلٌ ذُعْرَةٌ» : مردى كه عيب و نقص دارد.

=الذُّعَرَة-

(ح) : نام پرنده ايست كوچك كه همواره دم خود را مانند بيمناك تكان مى دهد و به (أمّ سَكَعْكَع) معروف است؛ «رجلٌ ذُعَرَة» : مردى كه عيبها دارد.

=ذَعَفَ-

-ذَعْفًا هُ: او را زهر كشنده ى فورى خورانيد،- الطعَامَ: در غذا زهر ريخت.

=ذَعِفَ-

-ذَعَفَانًا: مرد، بدرود زندگى گفت.

=الذَّعْف-

سمى كه فورى مى كُشد.

=ذَعَقَ-

-ذَعْقًا هُ: او را ترسانيد، بر او فرياد كشيد.

=ذَعِنَ-

-ذَعَنًا لهُ: به او فروتن شد، فرمانبردار شد.

=ذَفَّ-

-ذَفًّا و ذَفَفًا و ذِفَافًا [ذفّ] على الجريح:

زخمى را كشت،- في الأمرِ: در آن كار شتابيد،- ذفًّا الطَّاعُونُ فلانًا: بيمارى طاعون او را كشت.

=الذُّفَاف-

[ذفّ] : سبكبال و تندرو،- ج ذُفُف و أذِفَّة: زهر كشنده.

=الذَّفَاف-

ج ذُفُف و أذِفَّة [ذفّ] : زهر كشنده.

=ذَفِرَ-

-ذَفَرًا الشي ءُ: بوى آن چيز بلند شد وَ پخش شد، اين واژه در بوى خوش و بوى بد هر دو بكار مى رود ولى معمولا و اغلب بر بوى بد و گند اطلاق مى شود.

=الذَّفَر-

بوى بد و گنديده، بوى بسيار و تند.

=الذَّفِر-

تند بوى.

=الذَّفْرَى-

ج ذِفْرَيَات و ذَفَارَى و ذَفَار (ع ا) :

استخوان پشت گوش.

=الذَّفْرَاء-

(ن) : گياهى است در بهار مى رويد و بسيار بد بوى است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت