فهرس الكتاب

الصفحة 846 من 1009

=المَشِيق-

لباس كهنه،- مِنَ الْخَيل: اسب لاغر ميان.

=المُشِين-

[شين] : معيوب و رسوا كننده؛ «سُلوكٌ مُشِين» : رفتار رسوا كننده.

=مَصَّ-

-مَصًّا [مصّ] الشي ءَ: آنرا مكيد.

=المَصّ-

مص؛ «قَصَبُ المَصِّ» : نيشكر.

=المُصَاب-

[صوب] : مفع، ضربه، بلا و شَرّ، كسيكه دچار بلا شده، كسيكه بنوعى ديوانه باشد.

=المُصَابَة-

[صوب] : مؤنث (المُصاب) است، مصيبت.

=المُصَاحَات-

[مصح] : پوست شتر بچه گان كه پر از كاه كنند و در برابر ماده شتر گذارند تا خيال كند بچه هاى آن مى باشند.

=المُصَاحِب-

[صحب] : فا، همراه، همدم.

=المَصَاد-

[صيد] : شكارگاه.

=المُصَادَرَة-

[صدر] : مصادره دولتى، مصادره اموال.

=المُصَادَفَة-

[صدف] : برخورد، كارى بوقت خود انجام يافتن، عَرَض و اتفاق.

=المَصَارّ-

[صرّ] : روده ها.

=المُصَارَحَة-

[صرح] : مص؛ «شَتَمَهُ مُصَارَحَةً» : در رو باو دشنام داد.

=المُصَارِع-

[صرع] : كُشتى گير.

=المُصَارعَة-

[صرع] : كشتى؛ «المُصَارَعَة الحُرَّة» : كشتى آزاد.

=المَصَارِيف-

[صرف] : مخارج؛ «خالِصُ المَصَاريفِ» : خرج در رفته.

=المُصَاص-

[مصّ] : مرادف (المُصَّة) است.

=المَصَّاص-

[مصّ] : كسيكه بسيار مى مكد، حجامتگر.

=المُصَّاص-

[مصّ] : كسيكه بسيار مى مكد، حجامتگر.

=المُصَاصَة-

[مصّ] : چيز مكيدني.

=المَصَاعِب-

[صعب] : رنجها و سختيها.

=المَصَاغ-

[صوغ] : زيور آلات ساخته شده.

=المُصَافِّ-

[صفّ] «هو مُصَافَي» : او در صف من است.

المُصَاقَبَة:

[صقب] موافقت و قبول، اين واژه را گاهى با سين تلفظ مى كنند.

=المُصَالَة-

قطراتى كه از كوزه يا مشك خارج مى شود.

=المَصَالَة-

[مصل] : مرادف (الْمَصْل) است.

=المُصَالَتَة-

[صلت] : شاعرى كه در شعر خود از ديگران ابيات شعرى را مى دزدد.

=المُصَالَحَة-

[صلح] : مص،- بين اشخاصٍ:

صلح و آشتى دادن ميان دو گروه.

=المُصَّان-

[مصّ] (ن) : نيشكر.

=المَصَّان-

[مصّ] : حجامتگر، لئيم، كسيكه با دهان شير از گوسفند بمكد.

=المُصَاهَرَة-

[صهر] : قوم و خويشى كه در نتيجه ازدواج بدست مىيد.

=المَصَبّ-

ج مَصَابّ [صبب] : جاى فرو ريختن آب.

=المِصَبّ-

[صبب] : دستگاه حروف چينى.

=المِصْبَاح-

ج مَصَابيح [صبح] : چراغ روشنائى، نيزه پهن؛ «مَصَابِيحُ النّجوم» :

ستارگان آسمان، قدح بزرگى كه از آن آب نوشند.

=المُصْبَح-

[صبح] : آغاز روشن شدن روز، جاى بر آمدن روشنائى صبح، هنگام بامداد.

=المِصْبَح-

[صبح] : چراغ روشنائى، قدحي بزرگ.

=المُصَبَّح-

[صبح] : مفع، تور يا پنجره آهنى كه بر روى آن گوشت بريان كنند.

=المَصْبَغَة-

[صبغ] : رنگرزى، كارگاه رنگرزى.

=المَصْبَنَة-

[صبن] : كارگاه صابون سازى.

=المَصْبُوب-

[صبب] . مفع،- على الشّي ءِ:

وادار شده و يا تأكيد شده بر چيزى.

=المُصَّة-

[مصّ] من الشي ءِ: خالص هر چيزى.

=مَصَحَ-

-مَصْحًا و مُصُوحًا الشي ءُ: گذشت و سپرى شد،- الثّوبُ: جامه كهنه شد،- تِ الدّار: خانه ويران شد و اثرى از آن نماند،- النّبات: رنگ شكوفه گياه پريد،- الكتابُ: كتاب كهنه و فرسوده شد،- لبنُ الناقةِ: شير شتر خشك شد و بند آمد،- اللّهُ مَرَضَك: خداوند تو را شفا داد،- بالشّي ءِ: آن چيز را برد،- مَصَحًا الظلُّ: سايه كم شد يا كمرنگ شد.

=مَصِحَ-

-مَصَحًا الظلُّ: مرادف (مَصَحَ) است.

=المَصَحّ-

ج مَصَاحّ و مَصَحَّات [صحّ] :

درمانگاه، بيمارستان مسلولين.

=المَصْحَاة-

[صحو] : آنچه كه باعث هشيارى و بيدارى شود.

=المِصْحَاة-

[صحو] : جام آب كه معمولًا از سيم (نقره) باشد.

=المَصَحَّة-

[صحّ] : آنچه كه باعث بهبودى و تندرستى شود؛- من الأَمْكِنَة: درمانگاه.

=المَصِحَّة-

[صحّ] : مرادف (المَصَحَّة) است.

=المُصَحِّح-

[صحّ] : فا، مصحح اغلاط، غلط گير.

=المُصْحَف-

ج مَصَاحِف [صحف] : قرآن كريم، كتاب پر حجم.

=المَصْحَف-

ج مَصَاحِف [صحف] : مرادف (المُصْحَف) است.

=المِصْحَف-

ج مَصَاحِف [صحف] : مرادف (المُصْحَف) است.

=المُصَحَّف-

[صحف] : مفع؛ «هذا اللّفظ مُصَحَّفٌ عَنْ كَذا» : اين لفظ مغاير و گرفته شده از چيزى است.

=المُصَحِّف-

[صحف] : كسيكه بخطا و غلط نوشته را مى خواند.

=المُصْخِر-

[صخر] : سنگلاخ- جاي پر از سنگ.

=المِصْدَاح-

[صدح] : آواز خوان، ترانه سرا، خواننده.

=المِصْدَاق-

[صدق] : آنچه يا آنكه گواه راستى و راستگوئى باشد.

=المِصْدَح-

[صدح] : مرادف (الصَّادح) است.

=المُصْدِر-

[صدر] : فا؛ «رجُلٌ مُصْدِرٌ» : مرد كارگشا.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت