فهرس الكتاب

الصفحة 1009 من 1009

سگ، بانگ و فرياد مردم، ياوه گوى.

=الوُعُوث-

سختى و بدى.

=وَعْوَعَ-

وَعْوَعَةً و وَعْواعًا الكلبُ أو ابنُ آوى:

سگ يا شغال زوزه كشيد يا آواز داد؛- القومُ: آن قوم سر و صدا راه انداختند،- القومَ: آن قوم را تحريك و سراسيمه كرد.

=الوَعْوَع-

ج وَعَاوع [وعوع] (ح) : شغال،- (ح) :

روباه، سخنگوى بليغ، بيابان، ديده بان و نگهبان.

=وَعِيَ-

فلانٌ: از خواب يا از غفلت بيدار شد. (اين كلمه در زبان متداول رايج است) .

=الوَعْي-

[وعي] : مص، عقل و خرد و احساسات آشكار؛ «فَقَدَ وَعْيَهُ» : شعور و احساسات خود را از دست داد؛ «استرجعَ وَعْيَهُ:» : شعور و احساسات خود را باز يافت؛ چركى، سر و صدا و داد و فرياد.

=الوَعِير-

ج أَوْعَار: مرادف (الوَعِر) است.

=الوَعِيق-

مرادف (الوُعَاق) است.

=الوَغَى-

[وغي] : جنگ، سر و صدا و فرياد.

=الوَغَّال-

آنكه در وصف مبالغه كند، فروشنده كه بها را گران كند.

=وَغَدَ-

-وَغْدًا القومَ: به آن قوم خدمت كرد.

=وَغُدَ-

يَوْغُدُ وَغَادَةً: كم عقل و پست فطرت بود.

=الوَغْد-

تيرى از تيرهاى قمار كه برنده نباشد، شكار،،- ج أَوْغاد و وُغْدان و وِغدان:

سست خرد، گول نادان، فرومايه، كودك، خدمتگزار قوم، برده يا بنده.

=الوَغْدَة-

مؤنث (الوَغْد) است.

=وَغَرَ-

-وَغْرًا اليومُ: گرماى روز سخت شد،- تْهُ الشمسُ: تابش خورشيد سخت شد،- صَدْرُهُ على فلانٍ: سينه او پر از خشم بر وى شد.

=وَغِرَ-

يَوْغَرُ وَغَرًا صَدْرُهُ على فلان: مرادف (وَغَرَ) است.

=وَغَّرَ-

تَوْغِيرًا [وغر] هُ عليهِ: او را بر ديگرى خشمگين ساخت.

=الوَغْر-

مص، كينه توزى، دشمنى؛ «وَغْرُ الجيشِ» : سر و صدا و فرياد لشكر.

=الوَغَر-

مص، كينه توزى، دشمنى.

=الوَغْرَة-

اسم مره از وَغَرَ، سختى تابش گرما.

=وَغَلَ-

-وُغُولًا: رفت و دور شد،- في الشّي ءَ: در آن چيز داخل و پنهان شد،- وَغْلًا و وُغُولًا و وَغَلانًا على القَوم: بدون اينكه از وى دعوت شود به مجلس شراب قوم وارد شد و با آنها نوشيد.

=الوَغْل-

مص،- ج أَوْغال: ناتوان و فرومايه و گناهكار، آنكه بدون دعوت قوم به مجلس غذا و شراب آنها وارد شود، آنكه به دروغ دعوى نسب كند، بد غذا، درختى كه شاخه هايش درهم پيچيده باشند، پناهگاه، دانه تلخ گندم كه آنرا كبوتر بخورد.

=الوغِل-

آنكه ادعاى نسب دروغ نمايد، بد غذا.

=وَغَمَ-

-وَغْمًا هُ: او را خشمگين ساخت،- بِالْخَبَر: خبرى به او داد كه درباره اش تحقيق نكرده بود.

=وَغِمَ-

يَوْغَمُ وَغَمًا عليهِ: بر او كينه ورزيد.

=الوَغْم-

مص، كينه موجود در سينه؛ «رَجُلٌ وَغْمٌ» : مرد كينه توز، نفس، جنگ و گريز و و كشتار.

=الوَغَم-

ج أَوْغام: احمق، آنچه از غذا كه فرو ريزد.

=الوَغْي-

[وغي] : مرادف (الوَغَى) و بمعناى بانگ و خروش و جنگ مى باشد.

=الوَغِير-

گوشت بريانى بر روى سنگ داغِ، مرادف (الوغيرة) است.

=الوَغِيرَة-

شيرى كه با سنگ ريزه هاى داغ گرم شده باشد.

=وَفَى-

-وَفَاءً [وفي] بالوعد أو بالعهدِ: به عهد خود وفا كرد،- النّذرَ: نذر را بجاى آورد،- الشّي ءُ: بلند و دراز شد،- رِيشُ الجناح:

پرهاى بال پرنده در آمد و كامل شد،- وُفيًّا الشي ءُ: آن چيز كامل و بسيار شد،- الدّرهَمُ المِثقالَ: درهم برابر و هموزن يك مثقال شد؛ «هذا الشي ءُ لا يفى بذاك» : اين چيز از آن كم وزن تر است.

=وَفَّى-

تَوْفِيَةً [وفي] الرجُلَ حَقَّهُ: حق او را تمام و كمال داد.

=الوَفَاء-

[وفي] : مص،؛ «ماتَ عن وَفَاءٍ» : او مُرد و ثروتى گذاشت تا بدهيش پرداخت گردد.

=الوَفَاة-

ج وَفَيَات [وفي] : مرگ.

=الوَفَّاد-

آنكه بسيار به نمايندگى به جائى رود.

=الوِفَادَة-

مص،؛- «اكْرَمَ وِفَادَتَهُ» : از او به گرمى استقبال كرد.

=الوِفَاض-

ج وُفُض: پوستى كه در زير آسيا قرار دهند، جائيكه جلوى آب را بگيرد.

=الوِفَاع-

سربند شيشه.

=الوِفَاهَة-

[وفه] : جيره و مقررى خدمتگزار كليسا.

=وَفَدَ-

-وَفْدًا و وُفوُدًا و وِفَادَةً و إِفَادَةً إلى أو على الأَمير: نزد امير به نمايندگى و فرستادگى آمد.

=وَفَّدَ-

تَوْفِيدًا [وفد] فلانًا إلى أو على الأَمير: او را نزد امير فرستاد.

=الوَفْد-

مص،- ج وُفُود: هيأتى كه بر اميرى وارد شوند، جمع (الوافِد) بمعناى گروهى كه به شهرها مسافرت كنند.

=وَفَرَ-

-وَفْرًا و فِرَةً لهُ المالَ: ثروت و دارائى را براى او بسيار گردانيد،- الثّوبَ: پارچه را بريد،- عِرْضَ فُلان: آبروى فلانى را حفظ كرد و به او دشنام نداد،- عَطَاءَكَ: بخشش تو را با خوشنودى پس داد،- وَفرًا و وُفُورًا و فِرَة المالُ او المتاعُ: مال و يا توشه فراوان شد.

=وَفُرَ-

يَوْفُرُ وَفَارَةً المالُ أو المتاعُ: مرادف (وَفَرَ) است.

=وَفَّرَ-

تَوْفِيرًا [وفر] الشي ءَ: آن چيز را بسيار و فراوان كرد،- اللّه حَظَّهُ من كذا: خداوند نعمت را بر او كامل نمود،- الثَّوبَ: پارچه را بريد،- لِفُلانٍ عِرْضَهُ: آبروى فلانى را حفظ كرد و به او ناسزا نگفت،- المالَ: چيزى از مال كم نكرد،- حصَّةً من المال: قسمتى از

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت