فهرس الكتاب

الصفحة 7 من 1009

آ- أ الأَلِف

نخستين حرف از حروف هجاء است، اين حرف گاهى ساكن است مانند الف در (قَامَ) كه آنرا (اللّيِّنَة) نامند، و يا متحرّك است كه آنرا (الْهَمْزة) گويند و در حساب (الجُمَّل) عبارت است از شماره يك (1) ، حرف همزه گاهى براى استفهام بكار مى رود مانند: «أَ قَرَأْتَ؟» : آيا خواندى؟، «أَ مَا قَرَأْتَ؟» آيا نخواندى؟، «أَ فِي الْبَيتِ أَخُوكَ؟» : آيا برادرت در خانه است؟ و گاهى براى نداى نزديك است مانند:

«أَ زيدُ اقْبِلْ» : اى زيد بيا. و نيز براى تسويه بكار مى رود و ضابطه آن امكان تبديل جمله داخل بر آن به مصدر است مانند «سواءٌ عليَّ أ قُمتَ امْ قَعَدْتَ» يعنى «سواءٌ عليَّ قيامُك و قعودُك» : برخاستن و نشستن تو براى من يكسان است.

حرف نداء براى دور است يا نظير آن مانند آنكه در خواب يا غفلت باشد.

=الآئِب-

ج أَوْب و أُيّاب و أُوَّاب [أوب] : آنكه برگشته باشد، توبه كننده.

=الآئِس-

[أيس] : نوميد، نااميد، مأيوس.

=آبَ-

أوْبًا و مَآبًا [أوب] من السفر: از مسافرت برگشت،- الى اللّهِ: بدرگاه خدا توبه كرد،- تِ الشّمسُ: آفتاب غروب كرد،- الماءَ:

شبانگاه خود را به آب رسانيد،- أوْبًا هُ:

بسوىِ او بازگشت،- الَيه: شبانگاه نزد او آمد.

ماه ميان تموز و ايلول است. اين ماه 31 روز است و هشتمين ماه از سال ميلادى است كه مطابق با مرداد ماه سال شمسى است، نام ديگر آن (أوغسطُس) است كه آنرا (اوْت يا آگُسْت) نيز گويند.

[أبو] عند المسيحيين: اقنوم اول از سه اقنوم نزد مسيحيان است.

=الآبِدَة-

ج أَوابِد: آنچه كه شگفت انگيز بوده و كاربردى كم داشته باشد، آنچه كه به ندرت شگفت انگيز باشد، جانور وحشى، بلاى سختى كه هميشه از آن ياد شود.

=الآبِق-

ج أُبَّق و أُبَّاق: بنده اى كه از ارباب خود گريخته باشد.

=الآبِل-

ج أُبَّال: آنكه در امر شتران مهارت داشته باشد.

=الآبَنُوس-

(ن) : درخت آبنوس. اين كلمه يونانى است.

ج آبُون و أُباة و أُبّاء [أبي] : اسم فاعل از (أَبَى الشي ءَ) است.

=آتَى-

مُؤاتاةً [أتي] هُ على الشي ء: در آن كار با او موافقت كرد،- ايتاءً اليه الشي ءَ: آن چيز را به سوى او راند،- فلانًا الشي ءَ: آن چيز را به فلانى داد؛ «آتِنَا غداءَنا» : غذاى ما را بياور.

آنكه از راه رسيده باشد؛ «الأسبوع الآتي» : هفته آينده.

جمْع أَثَر؛ «عِلْمُ الآثار» : باستانشناسى،- عندَ ألمُسلِمين: علم حديث و روايت؛ «دارُ الآثار» : موزه باستانشناسى، موزه.

=آثَرَ-

إيثَارًا هُ: او را برگزيد و برترى داد، او را گرامى داشت،- كذا بكذا: يكى را در پى ديگرى قرار داد.

=آثَمَ-

إيثَامًا هُ: او را به گناه كشانيد.

=الآثِم-

اسم فاعل از (أثِمَ) است.

=آجَّ-

إيجَاجًا الماءَ: آب را شور و تلخ كرد.

=آجَرَ-

إيجارًا الدارَ فلانًا و من فلان: خانه را به او اجاره داد. پس او (مُؤْجر) است و گفته نمى شود (مُؤآجِر) ،- الرَّجُلَ على كذا: به آن مرد پاداش كار داد؛- مُؤَاجَرةً الرّجلَ: آن مرد را به كار گرفت.

=الآجُرَّة-

ج الآجُرّ: خشت پخته (آجر) كه در زبان متداول به آن (القِرميْد) گويند.

=الآجِل-

دير آينده، اين كلمه متضاد (العَاجل) است؛ «عاجلًا أو آجلًا» : زود يا دير؛ «فى العاجِل و الآجِل» : هم اكنون و در آينده.

=الآجِلَة-

ضد (العاجِلة) است، روز واپسين، آخرت.

=الآجِنُ-

من الماء: آبى كه مزه خود را از دست داده باشد، آب بدمزه.

[أوح] : سفيده تخم مرغ.

=الآحَاد-

جمع (الأَحَد) است، در عدد گفته مى شود: «الآحَاد» همچنانكه گويند «العَشرات و المِئات» دهها و صدها؛ «آحَاد الالُوف» : هزاران هزار.

=آخَى-

إخاءً و مُؤَاخَاةً و إخَاوَةً [أخو] هُ: برادر يا دوست او شد.

=آخَذَ-

مُؤَاخَذةً هُ: او را ملامت و نكوهش كرد،- هُ على ذَنْبِهِ و بِذَنْبه: او را به گناهى كه مرتكب شده بود كيفر داد.

=الآخَر-

ج آخَرون، م أُخْرى و أُخْراة، ج أُخَر

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت