فهرس الكتاب

الصفحة 323 من 1009

گرفت.

=الجَنَى-

ج أَجْنَاء و أَجْنِ: آنچه از ميوه كه چيده شود، آنچه از عسل يا طلا كه بدست آيد.

=الجَنَائِزيّ-

منسوب به (الجَنازة) است؛ «اللَّحْنُ الجَنَائِزيّ» : كلام جلوى جنازه،- ج جَنَائِزِيُّون:

آنكه پيشاپيش نعش مُرده دُعا خواند، آنكه مُرده را بر روى نعش نهد و آنرا حمل كند.

=الجِنَائِيّ-

منسوب به (الجِنَاية) است؛ (القانونُ الجِنائِيّ»: قانون مجازات يا كيفرى.

=الجُنَاب-

أو ذاتُ الجَنْب (طب) : بيمارى (ذاتُ الجَنْب) ، سينه پهلو.

=الجَنَاب-

اين واژه بر بزرگان اطلاق مى شود،- ج أَجْنِبَة: ناحيه و كرانه.

=الجِنَاب-

مص؛ «فَرَسٌ طَوْعُ الجِنَاب» : اسب مطيع و فرمانبردار.

=الجَنَابَة-

جنُب شدن، نجس شدن؛ «جَنَابَتَا الأَنفِ» : دو طرف بينى.

=الجَنَاة-

[جني] : آنچه كه از درخت چيده شود.

=الجُنَاح-

گناه؛ «لا جُنَاحَ عَليك» : گناهى بر تو نيست، گرايش به گناه، گروهى از هر چيزى.

=الجَنَاح-

ج أَجْنُح و أَجْنِحَة: بالِ پرنده، ناحيه، گروهى از چيزى، پناه؛ «أَنا في جَنَاح فلانٍ» :

من در پناه فُلانى هستم،- مِنَ الإنسان:

دست و زير بغل و بازو و پهلوى انسان است؛ «جَناحُ البِنَايَةِ» : گوشه و ديوارهاى اساسى ساختمان؛ «على جَنَاحِ السُّرْعة» : در اسرع وقت؛ «على جَنَاح الأَثير» : بوسيله راديو؛ «جَنَاحَا الجيشِ» : طرف راست و طرف چپ لشكر؛ «ذواتُ الجَنَاحَين» (ح) : گونه اى از حشرات از رسته (ذُبابيّات) است.

=الجَنَاحِيَّة-

ميوه درخت (در دار) .

=الجَنَّاز-

عند المسيحيين: اين واژه در نزد مسيحيان به معناى نماز بر مُرده است.

=الجَنَازَة-

ج جَنَائِزَ: مُرده، جسد مُرده با تابوت آن و تشييع كنندگان، سوگوارى بر مُرده كه از طرف خاندان آن بر پا مى شود.

=الجِنَازَة-

ج جَنَائِز: مترادف (الجَنَازَة) است.

=الجِنَاس-

في البديع: اين واژه در علم بديع به معناى تشابه دو كلمه در لفظ است مانند (العَيْن) كه به معناى چشم است و (العَيْن) كه به معناى چشمه آب است.

=الجُنَان-

سِپَر.

=الجَنَان-

ج أَجْنَان [جنّ] : مص، شب يا تاريكى آن، كار پنهانى، قلب كه در سينه پنهان است،- مِنْ كُل شي ء: و از هر چيزى باطن و داخل آن مى باشد.

=الجُنَانَة-

مترادف (الجُنَان) است.

=الجِنَاية-

[جني] : مص، گُناه، جريمه.

=جَنَبَ-

-جَنْبًا هُ: او را راند و دور كرد، بر پهلوى او زد؛ «ضَرَبَهُ فَجَنَبَهُ» : او را زد و دور كرد،- هُ الشّى ءَ: آن چيز را از وى دور كرد،- اليهِ: بسوى او تمايل و اشتياق پيدا كرد،- جُنُوبًا تِ الريحُ: باد از سمت جنوب وزيد،- جَنْبًا و مَجْنَبًا البعيرَ: شتر را به جنب خود راه بُرد،-- جَنَابَةً الرَّجُلُ: آن مَرد جُنُب يا نجس شد.

=جَنِبَ-

-جَنَبًا إليه: به سوى او تمايل كرد و مشتاق وى شد.

=جُنِبَ-

از درد پهلو ناليد، به بيمارى سينه پهلو دچار شد،- القومُ: باد جنوب بر آن قوم وزيد.

=جَنَّبَ-

تَجْنِيبًا هُ الشي ءَ: آن چيز را از وى دور كرد،- هُ: آن چيز از او دور شد.

=الجَنْب-

مص،- ج أَجنَاب و جُنُوب: پهلو و طرف انسان و جُز آن، ناحيه و جهت؛ «جارُ الجَنْبِ» : همسايه ديوار به ديوار؛ «ذاتُ الجَنبِ» (طب) : بيمارى سينه پهلو؛ «جَنبًا لِجَنْبٍ أَو جَنْبًا إلى جَنْبٍ» : برابر و كنار چيزى؛ «بينَ جَنْبيهِ» : در ميان آن چيز، در باطن آن چيز.

=الجُنُب-

آنكه جُنب شود و بر وى غُسل جنابت واجب گردد. اين واژه در مفرد و مثنى و جمع و مذكر و مؤنث يكسان بكار برده مى شود،- ج أَجْنَاب: دور، آنكه فرمانبردار نباشد، بيگانه؛ «الجارُ الجُنُب» :

همسايه از غير قومِ خود.

=الجَنْبَة-

ج جُنَب و جَنَبَات: ناحيه، كناره گيرى،- مِنَ النبات: گياهى كه از علف بلندتر و از درخت كوچكتر باشد؛ «جَنْبَتا الأَنْفِ» : دو پرّه بينى؛ «في جَنَبَاتِهِ» : در داخل و درون آن چيز؛ «ضَمَّهُ بينَ جَنَبَاتِهِ» :

شامل بر آن چيز شد.

=الجُنَبة-

آنچه كه از آن اجتناب ورزى.

=الجَنَبَة-

نيمه بدن انسان و جز آن،- مِنَ الوادي: كرانه درّه؛ «جَنبَتَا الأَنفِ» : دو پرّه بينى.

=الجُنَّة-

ج جُنَن: سپر، هر چه كه باعث محافظت تن باشد، كُت.

=الجَنَّة-

ج جِنَان و جَنَّات: باغچه پُر از درخت، بهشت زمين يا آسمان؛ «سَاكِنُ الجِنَانِ» :

آنكه در بهشت باشد، فقيد از دست رفته كه سعادتمند باشد، «جَنَّاتُ النعيم» : بهشت.

=الجِنَّة-

جِن، جنون، ديوانگى.

=جَنَحَ-

-جُنُوحًا اليه: به سوى او گرائيد،- الليلُ: شب آمد،- تِ السفينةُ: كشتى به آب كم رسيد و بر گِل نشست،-- جَنْحًا الطائِر: بال پرنده شكست.

=جَنَّحَ-

تَجْنِيحًا هُ: براى آن بال ساخت،- الرجلَ: به آن مَرد نسبت گناه داد.

=الجُنْح-

من الليل: پاسى از شب، «في جُنح الليل» : زير پوشش تاريكى شب.

=الجِنْح-

پهلو و طرف انسان،- من الليل:

پاسى از شب؛ «جِنحُ الطريقِ» : كنار راه.

=الجُنْحَة-

ج جُنَح: گناه.

=جَنَّد-

تَجْنِيدًا الجنودَ: سربازان را جمع آورى كرد.

=الجُنْد-

ج أَجْنَاد و جُنُود: سربازان؛ «جُندُ الخلاص» : ارتش آزادى بخش،- ج أَجْنَاد:

شهر.

=الجَنَد-

زمين سِفت و خشن، سنگى كه همانند گِل باشد.

=الجِنْدَار-

ج جَنَادِرة: گاردِ امير يا حاكم، اين واژه فارسى است.

=الجُنْدُب-

ج جَنَادِب (ح) : گونه اى ملخ است كه در زبان متداول به آن (القَبُّوط) گويند.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت