مى شود.
يَوْرَاقُّ ايْرِيقَاقًا [ورق] العنبُ: انگور رنگ بخود گرفت.
=أَيِسَ-
يَيْأَس إيَاسًا [أيس] منهُ: از او مأيوس و نااميد شد.
=أَيَّسَ-
تَأْيِيسًا هُ: او را نااميد كرد.
=أَيْسَرَ-
إيسَارًا [يسر] : توانگر و پولدار شد،- الرّجُلَ: در مطالبه از آن مرد بدهكار سختگيرى نكرد،- تِ المرأةُ: زائيدن بر آن زن آسان شد.
=الأَيْسَر-
[يسر] : طرف چپ. اين واژه ضدّ (الأَيْمَن) است، آسان تر و خوارتر.
=الإيصَاف-
[وصف] : جوان تازه خدمت. اسم است از (وَصُفَ الغُلامُ) : آن جوان به سن خدمت رسيد.
=الإيصَال-
[وصل] : مص، رسيد پول، قبض دريافت، قبض رسيد پول.
أَيْضًا
[أيض] : نيز، همچنين؛ «فَعَلَهُ ايضًا» : نيز آن كار را انجام داد. نصب اين واژه بنا بر مفعوليت مطلق است و يا بر حال بودن.
=أَيْفَعَ-
إيفَاعًا [يفع] الغلامُ: آن جوان پرورش يافت و نوخط شد و به سن بلوغ رسيد،- الجَبَلَ: به بالاى كوه رفت.
=الإيقَاع-
[وقع] : مص هماهنگى آوازها و آهنگها در خواندن و نواختن.
=أَيْقَظَ-
إيقَاظًا [يقظ] فلانًا: فلانى را از خواب بيدار كرد،- الغُبَارَ: گرد و خاك برانگيخت.
=أَيْقَنَ-
إيقَانًا [يقن] الأمرَ و بهِ: آن امر را دانست و متأكد شد.
=الأَيْك-
درخت پر شاخه و برگ.
=الأَيْكة-
واحد (الأَيْك) است.
=إيلٌ-
از نامهاى خداوند متعال است و معناى آن در زبان عبرى نيرومند و تواناست.
=الأُيْل-
ج أَيَائِل (ح) : جانورى است از چارپايان سم دار از رسته ى گوزنها جانور نر آن داراى شاخهاى چند شاخه اى مى باشد كه بر آن گوزن يا بز نر كوهى اطلاق مى شود.
=الأَيّل-
ج أَيَائِل (ح) : مترادف (الأيّل) است.
=الأَيَّل-
ج أَيَائِل (ح) : مترادف (الأَيَّل) است.
=الإيلَنْطُس-
(ن) : درختى است زينتى كه با سرعت رشد مى كند و گاهى درازى آن به بيست متر ميرسد.
=أَيْلُول-
ماه نهم از سال شمسى ميلادى است كه مطابق با شهريور ماه سال شمسى هجرى است. اين ماه داراى سى روز است و بر آن نيز (سِبْتَمْبَر) اطلاق مى شود.
=أَيَّمَ-
تَأْييمًا [أيم] هُ: او را بى همسر كرد.
=الأَيْم-
ج ايُوم [أيم] : مار نر.
=و يمن أَيْمُ-
[أيم] و يمن: «أَيْمُ اللّهِ» : سوگند به خدا.
=و يمن إيم-
[أيم] و يمن: «إيمِ اللّهِ» : مترادف (ايْمُ اللّهِ) .
=الأَيِّم-
للمذكّر و المؤنث، ج أيَائِم و أَيَامَى و أَيِّمُوُن و أَيِّمَات [أيم] : مردى كه همسر خود را از دست داده، زنيكه شوهر خود را از دست داده باشد.
=الأَيْمَان-
[يمن] : جمع (اليَمين) است.
=الإيمان-
[أمن] : ايمان، تصديق، اين واژه ضدّ (الكُفْر) است، گرايش و عقيده ى راسخ به آنچه كه خداوند وحى فرموده است.
=أَيْمَنَ-
إيمَانًا [يمن] : به سمت راست رفت، به جانب يمن رفت، به يمن درآمد.
=الأَيْمَن-
م يَمْنَاء، ج يُمْن و ايَامِن [يمن] : طرف راست. اين واژه بر خلاف (الأَيْسَر) است؛ «نَظَرَ ايْمَنَ مِنْه» : به طرف راست خود نگاه كرد.
=أَيْمُنُ-
[يمن] : «أَيْمُنُ اللّهِ» : اسمى است كه براى سوگند خوردن وضع شده است، و تقدير آن «ايْمُنُ اللّهِ قَسَمى» است. در اين باره تعبيرات بسيارى است از آن جمله: «ايْمُنُ اللّه، ايْمَنُ اللّهِ، ايْمِنُ اللّهِ» و نيز در معناى آن «ايْمُ اللّهِ و ايمِ اللّهِ و امِ اللّهِ و مِنَ اللّهِ و م اللّهِ با تثليث ميم» مى باشد و نيز گفته مى شود «يمينُ اللّهِ لَا افْعَل» : قسم بخدا آن كار را نميكنم.
=أَيْمَنُ-
[يمن] : «أَيْمَنُ اللّهِ» : مترادف (ايْمُنُ اللّهِ) است.
=أَيْمِنُ-
[يمن] : «أَيْمَنَ اللّهِ» : مترادف (ايْمُنُ اللّهِ) است.
=إيمُنُ-
[يمن] : «أَيْمَنَ اللّهِ» : مترادف (ايْمُنُ اللّهِ) است.
=أَيْنَ-
ظرفى است بمعناى كجا مانند «ايْنَ يُوسُفُ؟» يوسف كجاست و «الى ايْن؟» به كجا. و نيز بمعناى شرط مىيد كه در اين صورت دو فعل را مجزوم مى كند و گاهى با (ما) و يا بدون (ما) مىيد مانند: «ايْنَ أو ايْنَما تَقِفْ اقِفْ» : هر كجا به ايستى مىيستم.
=أَيْنَعَ-
إينَاعًا [ينع] الثمَرُ: ميوه رسيده شد و هنگام چيدن آن رسيد.
=إيهِ-
اسم فعل است براى طلب بيشترى از سخن يا فعل.
=الأَيْهَم-
م يَهْمَاء، ج يُهْم [يهم] : مرد كم خرد و نادان، نيكوكار، كوه بلند، مرد كر، مرد شجاعى كه با او مقابله نتوان كرد، سنگ نرم، شهرى كه در آن نشانه اى از علايم راه نباشد؛ «ليلٌ ايْهَمُ» : شب تاريك كه در آن ستاره اى نباشد.
=الإيوَان-
ج إيوَانَات و أَوَاوِين: ايوان، تراس، كاخ؛ «إيوانُ كِسْرَى» : كاخ انوشيروان.
=الإيُون-
ذره يا گروه ذراتى است كه داراى نيروى برق است كه با نوسان عدد ذرات كهربا در صورت نقص (ايُون موجب) و در صورت افزايش (ايُون سَالب) مى شود و آنرا (شَطْر) مى نامند.