فهرس الكتاب

الصفحة 183 من 1009

مى شود.

=ايرَاقَّ-

يَوْرَاقُّ ايْرِيقَاقًا [ورق] العنبُ: انگور رنگ بخود گرفت.

=أَيِسَ-

يَيْأَس إيَاسًا [أيس] منهُ: از او مأيوس و نااميد شد.

=أَيَّسَ-

تَأْيِيسًا هُ: او را نااميد كرد.

=أَيْسَرَ-

إيسَارًا [يسر] : توانگر و پولدار شد،- الرّجُلَ: در مطالبه از آن مرد بدهكار سختگيرى نكرد،- تِ المرأةُ: زائيدن بر آن زن آسان شد.

=الأَيْسَر-

[يسر] : طرف چپ. اين واژه ضدّ (الأَيْمَن) است، آسان تر و خوارتر.

=الإيصَاف-

[وصف] : جوان تازه خدمت. اسم است از (وَصُفَ الغُلامُ) : آن جوان به سن خدمت رسيد.

=الإيصَال-

[وصل] : مص، رسيد پول، قبض دريافت، قبض رسيد پول.

أَيْضًا

[أيض] : نيز، همچنين؛ «فَعَلَهُ ايضًا» : نيز آن كار را انجام داد. نصب اين واژه بنا بر مفعوليت مطلق است و يا بر حال بودن.

=أَيْفَعَ-

إيفَاعًا [يفع] الغلامُ: آن جوان پرورش يافت و نوخط شد و به سن بلوغ رسيد،- الجَبَلَ: به بالاى كوه رفت.

=الإيقَاع-

[وقع] : مص هماهنگى آوازها و آهنگها در خواندن و نواختن.

=أَيْقَظَ-

إيقَاظًا [يقظ] فلانًا: فلانى را از خواب بيدار كرد،- الغُبَارَ: گرد و خاك برانگيخت.

=أَيْقَنَ-

إيقَانًا [يقن] الأمرَ و بهِ: آن امر را دانست و متأكد شد.

=الأَيْك-

درخت پر شاخه و برگ.

=الأَيْكة-

واحد (الأَيْك) است.

=إيلٌ-

از نامهاى خداوند متعال است و معناى آن در زبان عبرى نيرومند و تواناست.

=الأُيْل-

ج أَيَائِل (ح) : جانورى است از چارپايان سم دار از رسته ى گوزنها جانور نر آن داراى شاخهاى چند شاخه اى مى باشد كه بر آن گوزن يا بز نر كوهى اطلاق مى شود.

=الأَيّل-

ج أَيَائِل (ح) : مترادف (الأيّل) است.

=الأَيَّل-

ج أَيَائِل (ح) : مترادف (الأَيَّل) است.

=الإيلَنْطُس-

(ن) : درختى است زينتى كه با سرعت رشد مى كند و گاهى درازى آن به بيست متر ميرسد.

=أَيْلُول-

ماه نهم از سال شمسى ميلادى است كه مطابق با شهريور ماه سال شمسى هجرى است. اين ماه داراى سى روز است و بر آن نيز (سِبْتَمْبَر) اطلاق مى شود.

=أَيَّمَ-

تَأْييمًا [أيم] هُ: او را بى همسر كرد.

=الأَيْم-

ج ايُوم [أيم] : مار نر.

=و يمن أَيْمُ-

[أيم] و يمن: «أَيْمُ اللّهِ» : سوگند به خدا.

=و يمن إيم-

[أيم] و يمن: «إيمِ اللّهِ» : مترادف (ايْمُ اللّهِ) .

=الأَيِّم-

للمذكّر و المؤنث، ج أيَائِم و أَيَامَى و أَيِّمُوُن و أَيِّمَات [أيم] : مردى كه همسر خود را از دست داده، زنيكه شوهر خود را از دست داده باشد.

=الأَيْمَان-

[يمن] : جمع (اليَمين) است.

=الإيمان-

[أمن] : ايمان، تصديق، اين واژه ضدّ (الكُفْر) است، گرايش و عقيده ى راسخ به آنچه كه خداوند وحى فرموده است.

=أَيْمَنَ-

إيمَانًا [يمن] : به سمت راست رفت، به جانب يمن رفت، به يمن درآمد.

=الأَيْمَن-

م يَمْنَاء، ج يُمْن و ايَامِن [يمن] : طرف راست. اين واژه بر خلاف (الأَيْسَر) است؛ «نَظَرَ ايْمَنَ مِنْه» : به طرف راست خود نگاه كرد.

=أَيْمُنُ-

[يمن] : «أَيْمُنُ اللّهِ» : اسمى است كه براى سوگند خوردن وضع شده است، و تقدير آن «ايْمُنُ اللّهِ قَسَمى» است. در اين باره تعبيرات بسيارى است از آن جمله: «ايْمُنُ اللّه، ايْمَنُ اللّهِ، ايْمِنُ اللّهِ» و نيز در معناى آن «ايْمُ اللّهِ و ايمِ اللّهِ و امِ اللّهِ و مِنَ اللّهِ و م اللّهِ با تثليث ميم» مى باشد و نيز گفته مى شود «يمينُ اللّهِ لَا افْعَل» : قسم بخدا آن كار را نميكنم.

=أَيْمَنُ-

[يمن] : «أَيْمَنُ اللّهِ» : مترادف (ايْمُنُ اللّهِ) است.

=أَيْمِنُ-

[يمن] : «أَيْمَنَ اللّهِ» : مترادف (ايْمُنُ اللّهِ) است.

=إيمُنُ-

[يمن] : «أَيْمَنَ اللّهِ» : مترادف (ايْمُنُ اللّهِ) است.

=أَيْنَ-

ظرفى است بمعناى كجا مانند «ايْنَ يُوسُفُ؟» يوسف كجاست و «الى ايْن؟» به كجا. و نيز بمعناى شرط مىيد كه در اين صورت دو فعل را مجزوم مى كند و گاهى با (ما) و يا بدون (ما) مىيد مانند: «ايْنَ أو ايْنَما تَقِفْ اقِفْ» : هر كجا به ايستى مىيستم.

=أَيْنَعَ-

إينَاعًا [ينع] الثمَرُ: ميوه رسيده شد و هنگام چيدن آن رسيد.

=إيهِ-

اسم فعل است براى طلب بيشترى از سخن يا فعل.

=الأَيْهَم-

م يَهْمَاء، ج يُهْم [يهم] : مرد كم خرد و نادان، نيكوكار، كوه بلند، مرد كر، مرد شجاعى كه با او مقابله نتوان كرد، سنگ نرم، شهرى كه در آن نشانه اى از علايم راه نباشد؛ «ليلٌ ايْهَمُ» : شب تاريك كه در آن ستاره اى نباشد.

=الإيوَان-

ج إيوَانَات و أَوَاوِين: ايوان، تراس، كاخ؛ «إيوانُ كِسْرَى» : كاخ انوشيروان.

=الإيُون-

ذره يا گروه ذراتى است كه داراى نيروى برق است كه با نوسان عدد ذرات كهربا در صورت نقص (ايُون موجب) و در صورت افزايش (ايُون سَالب) مى شود و آنرا (شَطْر) مى نامند.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت