فهرس الكتاب

الصفحة 544 من 1009

چپ او را با نيزه زد،-- شَزْرًا الحَبْلَ:

ريسمان را تابيد.

=الشَّزْرَاء-

مؤنّث (الأَشْزر) است؛ «عينٌ شَزْرَاءُ» : چشمى كه از فرط خشم سرخ شده باشد.

=شَسَعَ-

-شَسْعًا و شُسُوعًا المنزلُ: خانه دور شد،- شَسْعًا النَّعْلَ: براى كفش بند ساخت.

=شَسِعَ-

-شَسَعًا به: او را دور كرد،- تِ النعْلُ:

بند كفش پاره شد.

=شَسَّعَ-

تَشْسِيعًا النعلَ: براى كفش بند ساخت.

=الشِّسْع-

ج أَشْسَاع: كناره ى مكان «نَزَلَ بِشِسْعٍ مِنَ الْوَادِي» : كنار دره پياده شد و فرود آمد، زمين تنگ، بند كفش، مال بسيار، مال كم.

=الشَّسُوع-

ج شُسُع: (منزلٌ شَسُوعٌ»: خانه ى دور.

=الشِّشْنَة-

نمونه ى كم از چيزى؛ «شِشْنَةُ الذَّهبِ» : نمونه بردارى از شمش طلا كه با آن ساخته هاى طلاى خود را مقايسه كنند.

=الشَّصّ-

ج شُصُوص [شصّ] : مترادف (الشِّصّ) است.

=الشِّصّ-

ج شُصُوص: آهنى است سر كج كه با آن ماهى شكار كنند و به آن (السنَّارة) گويند.

=شَطَّ-

-شَطًّا و شُطُوطًا [شطّ] : دور شد، از حق فاصله گرفت،- فُلانًا: فلانى را تبعيد كرد، به او ستم كرد،- في سلعَتِهِ: قيمت كالاى خود را بالا برد و از حد تجاوز كرد،- عليه في قَولهِ و حُكْمهِ: در سخن و حكم خود ستم كرد،- شَطًّا و شُطُوطًا و شَطَطًا: زياده روى و افراط كرد.

=الشَّطّ-

مص،- شُطُوطُ و شُطَّان: ساحل رودخانه يا دريا، لب شط.

=الشَّطَائِب-

فرقه هاى گوناگون، سختيها.

=الشَّطَاط-

[شطّ] : دورى، بُعد، قامت و اندام زيبا.

=الشِّطَاط-

مترادف (الشطَاط) است.

=الشَّطَاطَة-

[شطّ] : مترادف (الشطَّة) است.

=شَطَأَ-

-شَطأً و شُطُوأً [شطأ] : كنار دريا راه رفت، در ساحل دريا راهپيمائى كرد.

=الشَّطْء-

ج شُطُوء: به معناى (الشَّاطِئ) است: لب رودخانه،- ج أشْطَاء: برگ كِشت، شاخه ى تازه ى نخل خرما،- مِنَ الشجرِ: آنچه كه در اطراف ريشه ى درخت رويد.

=الشَّطَأ-

ج أَشْطَاء: برگ كشت، شاخه ى تازه ى نخل،- مِنَ الشّجرِ: آنچه كه اطراف ريشه ى درخت رويد.

=الشُّطْأَة-

زكام، سرماخوردگى.

=شَطَبَ-

-شَطْبًا الشي ءَ: آن چيز را بريد يا به درازا شكافت،- هُ و شَطَبَ فَوقَهُ: روى آن را خط كشيد؛ «شَطَبَ الكَاتِبُ الْعِبَارَةَ» : نويسنده روى عبارت را خط كشيد و آنرا باطل كرد،- الرجُلُ: آن مرد دور شد،- الرُّمْحُ عَن مُقْلَتِهِ:

نيزه به چشم او نخورد،- الرجُلُ: از او روى گردان شد.

=شَطَّبَ-

تَشْطِيبًا هُ: آن چيز را تشريح و قطعه قطعه كرد.

=الشَّطْب-

مص،- ج شُطُوب: بلند قامت و زيبا، برگ تازه و سبز شاخه ى خرما.

=الشُّطْبَة-

ج شُطَب: مترادف (الشطْبَة) است.

=الشَّطْبَة-

خط كه بر روى كلمه ى غلط كشند،- ج شُطَب: شمشير، مِنَ النخْلِ:

برگ سبز شاخه ى خرما.

=الشِّطْبَة-

ج شُطَب: نشانه يا خط كه بر روى شمشير و مانند آن كشيده شده باشد.

=الشُّطَبَة-

ج شُطَب: مترادف (الشِّطْبَة) است.

=الشَّطَّة-

[شطّ] : «جاريةٌ شَطَّةٌ» : دختر زيبا اندام.

=الشِّطَّة-

[شطّ] : دورى.

=شَطَحَ-

-شَطْحًا الرجُلُ: دور رفت. اين واژه در زبان متداول رايج است،- عَلى الْأَرضِ:

از پشت بر روى زمين افتاد. اين واژه نيز در زبان متداول رايج است.

=شَطَرَ-

-شَطْرًا الشي ءَ: آن چيز را دو نيم كرد،- بَيتَ الشعْرِ: نيمى از بيت شعر را حذف كرد،- النَّاقَةَ او الشَّاةَ: ماده شتر يا گوسفند را مقدارى دوشيد و مقدارى را رها كرد،- شَطْرًا و شُطُورًا بصرُهُ: چشم خود را به گونه اى گرفت مثل اينكه به دو نفر نگاه مى كرد،- شُطُورًا و شُطُورَةً و شَطَارَةً عَنْهُم: از آنها جدا شد و دور گرديد،- شُطُورًا تِ الدارُ: خانه دور شد،- الَيهم: بسوى آنها آمد،- على اهْلِهِ: از خانواده ى خويش جدا شد و خود را از آنها دور گرفت،- شَطَارَةً: با فريب و مكر و حيله شناخته شد.

=شَطَّرَ-

تَشْطِيرًا الشي ءَ: آن چيز را به دو نيم تقسيم كرد،- الشِّعْرَ: بر هر بيت شعرى بيتى اضافه كرد،- النَّاقَةَ و بِالنَّاقَةِ: دو پستان ماده شتر را دوشيد و دو پستان ديگر را رها كرد.

=الشَّطْر-

مص،- ج اشْطُر و شُطُور: نيمى از چيزى؛ «شَطْرُ بَيتِ الشِّعرِ» : نيمى از بيت شعر، پاره اى از چيزى، براى ماده شتر دو پستان در جلو دو پستان در عقب است و هر جفت آنرا شطر نامند، دورى، جهت و ناحيه؛ «شَطَرَ شَطْرَهُ» : به قصدى كه داشت رفت؛ «شَطْرَ كذا» : به سوى فلان جا؛ «حَلَبَ اشْطُرَ الدهر» : تجربه ى روزگار آموخت.

=الشِّطْرَنْج-

ج شِطْرَنْجَات: شطرنج، بازى شطرنج. اين واژه تعريب شده از فارسى است و داراى ششگونه مهره است كه عبارتند از: شاه، وزير، فيل، اسب، رخ، سرباز.

=شَطْشَطَ-

شَطْشَطَةً الشي ءُ المائعُ: آن چيز مايع روى زمين براه افتاد. اين واژه در زبان متداول رايج است،- تْ اذْيَالُ الثَوبِ: دامن جامه بر روى زمين كشيده شد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=شَطَّطَ-

تَشْطِيطًا [شطّ] : زياده روى كرد،- المَرْكَبُ عِندَ الْبَحْرِيّة: و در اصطلاح نيروى دريائي بمعناى كشتى در كنار ساحل به زمين چسبيده شد مى باشد.

=شَطَفَ-

-شَطْفًا الرجُلُ: رفت و دور شد،- عَن الشي ءِ: از آن چيز روى گردان شد،- الثَوبَ و غَيرَهُ عِندَ العَامّة: و در زبان متداول بمعناى جامه و جز آن را شست مى باشد.

=شَطَّفَ-

تَشْطِيفًا الحطبَ: هيزم را ريز ريز

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت