چپ او را با نيزه زد،-- شَزْرًا الحَبْلَ:
ريسمان را تابيد.
مؤنّث (الأَشْزر) است؛ «عينٌ شَزْرَاءُ» : چشمى كه از فرط خشم سرخ شده باشد.
=شَسَعَ-
-شَسْعًا و شُسُوعًا المنزلُ: خانه دور شد،- شَسْعًا النَّعْلَ: براى كفش بند ساخت.
=شَسِعَ-
-شَسَعًا به: او را دور كرد،- تِ النعْلُ:
بند كفش پاره شد.
=شَسَّعَ-
تَشْسِيعًا النعلَ: براى كفش بند ساخت.
=الشِّسْع-
ج أَشْسَاع: كناره ى مكان «نَزَلَ بِشِسْعٍ مِنَ الْوَادِي» : كنار دره پياده شد و فرود آمد، زمين تنگ، بند كفش، مال بسيار، مال كم.
=الشَّسُوع-
ج شُسُع: (منزلٌ شَسُوعٌ»: خانه ى دور.
=الشِّشْنَة-
نمونه ى كم از چيزى؛ «شِشْنَةُ الذَّهبِ» : نمونه بردارى از شمش طلا كه با آن ساخته هاى طلاى خود را مقايسه كنند.
=الشَّصّ-
ج شُصُوص [شصّ] : مترادف (الشِّصّ) است.
=الشِّصّ-
ج شُصُوص: آهنى است سر كج كه با آن ماهى شكار كنند و به آن (السنَّارة) گويند.
=شَطَّ-
-شَطًّا و شُطُوطًا [شطّ] : دور شد، از حق فاصله گرفت،- فُلانًا: فلانى را تبعيد كرد، به او ستم كرد،- في سلعَتِهِ: قيمت كالاى خود را بالا برد و از حد تجاوز كرد،- عليه في قَولهِ و حُكْمهِ: در سخن و حكم خود ستم كرد،- شَطًّا و شُطُوطًا و شَطَطًا: زياده روى و افراط كرد.
=الشَّطّ-
مص،- شُطُوطُ و شُطَّان: ساحل رودخانه يا دريا، لب شط.
=الشَّطَائِب-
فرقه هاى گوناگون، سختيها.
=الشَّطَاط-
[شطّ] : دورى، بُعد، قامت و اندام زيبا.
=الشِّطَاط-
مترادف (الشطَاط) است.
=الشَّطَاطَة-
[شطّ] : مترادف (الشطَّة) است.
=شَطَأَ-
-شَطأً و شُطُوأً [شطأ] : كنار دريا راه رفت، در ساحل دريا راهپيمائى كرد.
=الشَّطْء-
ج شُطُوء: به معناى (الشَّاطِئ) است: لب رودخانه،- ج أشْطَاء: برگ كِشت، شاخه ى تازه ى نخل خرما،- مِنَ الشجرِ: آنچه كه در اطراف ريشه ى درخت رويد.
=الشَّطَأ-
ج أَشْطَاء: برگ كشت، شاخه ى تازه ى نخل،- مِنَ الشّجرِ: آنچه كه اطراف ريشه ى درخت رويد.
=الشُّطْأَة-
زكام، سرماخوردگى.
=شَطَبَ-
-شَطْبًا الشي ءَ: آن چيز را بريد يا به درازا شكافت،- هُ و شَطَبَ فَوقَهُ: روى آن را خط كشيد؛ «شَطَبَ الكَاتِبُ الْعِبَارَةَ» : نويسنده روى عبارت را خط كشيد و آنرا باطل كرد،- الرجُلُ: آن مرد دور شد،- الرُّمْحُ عَن مُقْلَتِهِ:
نيزه به چشم او نخورد،- الرجُلُ: از او روى گردان شد.
=شَطَّبَ-
تَشْطِيبًا هُ: آن چيز را تشريح و قطعه قطعه كرد.
=الشَّطْب-
مص،- ج شُطُوب: بلند قامت و زيبا، برگ تازه و سبز شاخه ى خرما.
=الشُّطْبَة-
ج شُطَب: مترادف (الشطْبَة) است.
=الشَّطْبَة-
خط كه بر روى كلمه ى غلط كشند،- ج شُطَب: شمشير، مِنَ النخْلِ:
برگ سبز شاخه ى خرما.
=الشِّطْبَة-
ج شُطَب: نشانه يا خط كه بر روى شمشير و مانند آن كشيده شده باشد.
=الشُّطَبَة-
ج شُطَب: مترادف (الشِّطْبَة) است.
=الشَّطَّة-
[شطّ] : «جاريةٌ شَطَّةٌ» : دختر زيبا اندام.
=الشِّطَّة-
[شطّ] : دورى.
=شَطَحَ-
-شَطْحًا الرجُلُ: دور رفت. اين واژه در زبان متداول رايج است،- عَلى الْأَرضِ:
از پشت بر روى زمين افتاد. اين واژه نيز در زبان متداول رايج است.
=شَطَرَ-
-شَطْرًا الشي ءَ: آن چيز را دو نيم كرد،- بَيتَ الشعْرِ: نيمى از بيت شعر را حذف كرد،- النَّاقَةَ او الشَّاةَ: ماده شتر يا گوسفند را مقدارى دوشيد و مقدارى را رها كرد،- شَطْرًا و شُطُورًا بصرُهُ: چشم خود را به گونه اى گرفت مثل اينكه به دو نفر نگاه مى كرد،- شُطُورًا و شُطُورَةً و شَطَارَةً عَنْهُم: از آنها جدا شد و دور گرديد،- شُطُورًا تِ الدارُ: خانه دور شد،- الَيهم: بسوى آنها آمد،- على اهْلِهِ: از خانواده ى خويش جدا شد و خود را از آنها دور گرفت،- شَطَارَةً: با فريب و مكر و حيله شناخته شد.
=شَطَّرَ-
تَشْطِيرًا الشي ءَ: آن چيز را به دو نيم تقسيم كرد،- الشِّعْرَ: بر هر بيت شعرى بيتى اضافه كرد،- النَّاقَةَ و بِالنَّاقَةِ: دو پستان ماده شتر را دوشيد و دو پستان ديگر را رها كرد.
=الشَّطْر-
مص،- ج اشْطُر و شُطُور: نيمى از چيزى؛ «شَطْرُ بَيتِ الشِّعرِ» : نيمى از بيت شعر، پاره اى از چيزى، براى ماده شتر دو پستان در جلو دو پستان در عقب است و هر جفت آنرا شطر نامند، دورى، جهت و ناحيه؛ «شَطَرَ شَطْرَهُ» : به قصدى كه داشت رفت؛ «شَطْرَ كذا» : به سوى فلان جا؛ «حَلَبَ اشْطُرَ الدهر» : تجربه ى روزگار آموخت.
=الشِّطْرَنْج-
ج شِطْرَنْجَات: شطرنج، بازى شطرنج. اين واژه تعريب شده از فارسى است و داراى ششگونه مهره است كه عبارتند از: شاه، وزير، فيل، اسب، رخ، سرباز.
=شَطْشَطَ-
شَطْشَطَةً الشي ءُ المائعُ: آن چيز مايع روى زمين براه افتاد. اين واژه در زبان متداول رايج است،- تْ اذْيَالُ الثَوبِ: دامن جامه بر روى زمين كشيده شد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=شَطَّطَ-
تَشْطِيطًا [شطّ] : زياده روى كرد،- المَرْكَبُ عِندَ الْبَحْرِيّة: و در اصطلاح نيروى دريائي بمعناى كشتى در كنار ساحل به زمين چسبيده شد مى باشد.
=شَطَفَ-
-شَطْفًا الرجُلُ: رفت و دور شد،- عَن الشي ءِ: از آن چيز روى گردان شد،- الثَوبَ و غَيرَهُ عِندَ العَامّة: و در زبان متداول بمعناى جامه و جز آن را شست مى باشد.
=شَطَّفَ-
تَشْطِيفًا الحطبَ: هيزم را ريز ريز