فهرس الكتاب

الصفحة 517 من 1009

شنوانيد،- بهِ: عيب و نقص او را برشمرد و او را رسوا كرد، عيب او را آشكار كرد و به وى ناسزا گفت،- بِكَذَا: چيزى را ميان مردم شايعه افكند،- بِفُلانٍ في النّاس: فلانى را ميان مردم مشهور كرد،- هُ عَلى كذا عند العَامَّة: و در زبان متداول بمعناى آن چيز را با اشاره و تلميح خواست مى باشد.

=السَّمْع-

مص، حس شنوائى، گوش، آنچه كه شنوند، موضوع شنيده شده يا مسموع؛ «امُّ السَّمْع» : مغز سر؛ «سَمْعًا و طَاعَةً» : امر شما اطاعت مى شود.

=السِّمْع-

نام و يادواره ى نيك،- (ح) :

تيره اى از جانوران درنده است از نژاد گرگ و كفتار؛ اين جانور شنوائى پرتوان دارد كه به آن ضرب المثل آورند و گويند:

«هو أَسْمَعُ مِنْ سِمْع» : او شنواتر از سِمع است.

=السُّمْعَة-

بلند آوازه و معروف، آنچه كه شنيده شود؛ «فَعَلَهُ رِئاءً و سُمْعَةً» : آن كار را كرد تا ببينند و بشنوند.

=السَّمْعَة-

اسم مره از (سَمِعَ) است؛ «أذنٌ سَمْعَةٌ» : گوش شنوا.

=السِّمْعَة-

(ح) : مؤنث (السمْع) است.

=السَّمِعَة-

«أُذُنُ سَمِعَةٌ» : گوش شنوا.

=سَمَقَ-

-سَمْقًا و سُمُوقًا النباتُ: درخت كشيده و بلند شد.

=السَّمِق-

«نَباتٌ سَمِقٌ» : گياه بلند.

=السِّمِقّ-

من الرجال: مرد بلند قامت.

=سَمَكَ-

-سَمْكًا الشي ءَ: آن چيز را بلند كرد، بالا برد؛ «سَمَكَ اللّهُ السَّمَاءَ» : خداوند آسمان را بلند گردانيد.

=سَمُكَ-

-سَمَاكَةً: بلند و مرتفع شد.

=سَمَّكَ-

تَسْمِيكًا [سمك] الشي ءَ: آن چيز را سفت و سخت كرد. اين واژه ضد (رَقَّقَهُ) است.

=السَّمْك-

مص، سقف خانه يا از بالاى خانه تا پائين آن، بلندى و قامت هر چيزى، سفت و سخت.

=السَّمَك-

ج سِمَاك و سُمُوك و أَسْمَاك: ماهى؛ «سَمَكُ الْكَرَاكِيّ» (ح) : تيره اى از ماهيان دريا كه بالهاى نرمى دارند و طول هر يك از آنها به يك متر ميرسد. اين ماهى بر سر راه خود ساير ماهيان را مى خورد؛ «سَمَك موسى» (ح) : گونه اى ماهى است كه داراى سرى پهن است و در همه ى درياها يافت مى شود. گوشت اين ماهى لذيذ و خوشمزه است.

=السَّمَكَة-

(ح) : واحد (السَّمَك) است؛ يك دانه ماهى.

=سَمَلَ-

-سَمْلًا الحوضَ: حوض را از گِل و لاى پاك كرد،- الدَّلْوُ: دلو بجز كمى گِل و لاى چيزى بيرون نياورد،- بينهم: ميان آنها را آشتى داد. مثل اينكه دشمنى را از ميان آنها زدود،- عينَه: چشم او را بركند،- سُمُولًا و سُمُولَةً الثوبُ: جامه كهنه و فرسوده شد.

=سَمُلَ-

-سَمَالةً الثوبُ: جامه كهنه و فرسوده شد. مترادف (سَمَلَ) است.

=سَمَّلَ-

تَسْمِيلًا [سمل] الحوضُ: از حوض بجز آبي كم چيزى بيرون نشد،- الحوضَ:

حوض را از گِل و لاى پاك كرد،- فلانًا بِالْقَولِ: با فلانى در سخن گفتن نرمي بخرج داد و مدارا كرد.

=السَّمَل-

بازمانده ى آب در ته حوض،- ج اسْمَال: جامه ى كهنه و فرسوده.

=السَّمِل-

ج أَسْمَال: جامه ى كهنه و فرسوده.

=السُّمْلَان-

من الماء و النبيذ: بقيه ى آب و شراب.

=السُّمْلَة-

ج سَمَل و أَسْمَال و سِمَال و سُمُول: آبِ كم.

=السَّمَلَة-

السمْلَة، ج سَمَل و أَسْمَال و سِمَال و سُمُول؛ «ثوبٌ سَمَلَةٌ» : جامه ى كهنه و فرسوده.

=سَمَّمَ-

تَسْمِيمًا [سمّ] الطعامَ: غذا را زهراگين كرد.

=سَمَنَ-

-سَمْنًا الطعامَ: خوراك را چرب كرد.

=سَمِنَ-

-سِمَنًا و سَمَانَةً: چاق و فربه شد. اين واژه ضد (هَزَلَ) است.

=سَمَّنَ-

تَسْمِينًا الطعامَ: خوراك را پرچربى كرد،- القَومَ: به آن قوم غذاى چرب خورانيد،- هُ: او را فربه كرد،- لَهُ: به او بخشش بسيار كرد.

=السَّمْن-

مص،- ج أَسْمُن و سُمُون و سُمْنان:

چربي كه از زدن شير گرفته شود، كره.

=السُّمْنَة-

نام داروئى است بگونه ى پُماد و چرب كننده،- ج سُمّان و سُمْنَان (ح) : نام پرنده ى (سَلْوى) است كه آنرا بفارسى بلدرچين گويند. اين مرغ بخاطر گوشت لذيذ و خوشمزه كه دارد شكار مى شود.

=السَّمْنَة-

مترادف (السَّمْن) است ولى از آن خالص تر. كره ى خالص.

=السُّمُّنَة-

ج سُمُّن و سَمَامِن (ح) : مترادف (السُّمْنَة) است. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=السَّمَنْد-

(ح) : پرنده ايست كه در كشور هند از آن بسيار است.

=السَّمَنْدَر-

(ح) : حشره ايست كه از خود ماده اى خاموش كننده ى آتش بيرون مى ريزد. روى همين اصل گفته اند كه اين حشره در آتش نمى سوزد. اين واژه يونانى است.

=السَّمَنْدَل-

(ح) : مترادف (السَّمَنْد) است.

=السَّمْهَرِيّ-

نيزه ى سفت و سخت.

=السُّمُوّ-

[سمو] : بلندى و بالائى، عظمت و بزرگى.

=السَّمُور-

ماده شتر اصيل و تندرو.

=السَّمُّور-

ج سَمَامِير (ح) : جانورى است بيابانى از تيره ى سَمُّوريها و گوشت خواران بسان راسو ولى بزرگتر از آن. رنگ اين جانور سرخ مايل به سياهى است و از پوست آن پوستينهاى گرانبها دوزند و چه بسا واژه ى (السمُّور) بر پوست اين حيوان اطلاق مى شود.

=السَّمُول-

«ثوبٌ سَمُولٌ» : جامه ى كهنه و فرسوده.

=السُّمُوم-

[سمّ] من الإنسان: دهان و دو سوراخ بينى و دو گوش انسان.

=السَّمُوم-

ج سَمَائِم [سمّ] : باد گرم. اين واژه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت