فهرس الكتاب

الصفحة 360 من 1009

،- تِ الفَاكِهةٌ: ميوه خوشمزه شد،- مِنْه بخيرٍ: از او خير بسيار ديد.

=حَلِىَ-

-حَلْيًا [حلي] تِ المرأَةُ: آن زن زيور آلات خود را در بر كرد.

=الحَلْي-

ج حُلِيّ و حِليّ [حلي] : زيور كه از معادن يا سنگهاى گرانبها ساخته مى شود.

=الحَلِيّ-

[حلو] : آنچه كه در دهان شيرين و خوشمزه باشد.

=الحَلِيب-

شير دوشيده: «دمٌ حَلِيبٌ» : خون تازه.

=الحِلْيَة-

ج (حِلِيّ و حُلِيّ) (على غير القياس) [حلي] : زيور كه از معادن نفيس يا سنگهاى قيمتى ساخته مى شود؛ «حِلْيَةُ الإِنسانِ» :

چهره و رنگ پوست و هيئت انسان.

=الحَلِيج-

من القطن: پنبه ى زده شده و پاك شده.

=الحَليف-

ج حُلَفاء: مترادف (المُحَالِف) است بمعناى هم پيمان، آنچه كه همواره ملازم چيزى باشد؛ «فلانٌ حليفُ الْجُود» : فلانى ملازم بخشندگى و عطاست؛ «الدولةُ الحَلِيفة» : دولت دوست و هم پيمان؛ «الحُلَفاء» : دولتهائى كه با هم متعاهد و هم پيمان هستند.

=الحَلِيق-

ج حَلْقَى: مترادف (المَحْلُوق) است بمعناى تراشيده؛ «شَعْرٌ حليقٌ» : موى تراشيده؛ «لِحْيَةٌ حَلِيقٌ» : ريش تراشيده شده.

=الحَلِيل-

[حلّ] : مترادف (الحَلَال) است،- ج احِلّاء: شوهر، آنكه در يك خانه با تو زندگى كند،- ج حلائِل: همسر.

=الحَلِيلَة-

ج حَلَائِل: مؤنث (الحليل) است.

=الحَلِيم-

آنكه بردبار و با گذشت است،- ج حُلَمَاء و احْلَام؛ «جِلدٌ حَليمٌ» : پوستى كه فاسد و تباه شده و در آن كرم رخنه كرده است.

=الحُلَيْمَات-

ترسّبات كالسيومى است كه از رسوب آبها پديد مىيد اين ترسّبات گاهى در سقفهاى غارهاست كه به آن (الحُليمات العُلْيَا) يا «ستالاگتيت» گويند و يا در سطح زمين پديد مىيد. و به آن (الحُلَيْمات السُّفْلى) يا «ستالاگمَيْت» گويند.

=الحَلِيمَة-

مؤنث (الحَليمِ) است بمعناى زن بردبار و با گذشت.

=حَمَّ-

-حَمَمًا [حمّ] : سياه شد،- المَاءُ: آب گرم شد،-- حَمًّا التنُّور: تنور را گرم كرد،- الماءَ: آب را گرم كرد،- الشحْمَةَ: پيه را گداخت و آب كرد،- الارتحالَ: با شتاب كوچ كرد،- الأَمْرُ فلانًا: آن كار فلانى را اندوهگين كرد،- اللَّهُ له كذا: خداوند آن چيز را براى او مقدر ساخت.

=حُمَّ-

حَمًّا [حمّ] الرجُلُ: آن مرد تب كرد،- الشي ءُ: آن چيز نزديك شد،- الأَمْرُ: آن كار مقدّر شد،- لهُ كذا: آن چيز براى او مقدر شد.

=الحُمّ-

«حُمُّ الشي ءِ» : بيشترين هر چيزى.

=الحَمّ-

مص-؛ «حَمُّ الظهِيْرَة» : سختى گرماى ظهر؛ «حَمّ الشي ءِ» : بيشترين هر چيزى.

=حَمَى-

-حَمْيًا و حِمْيَةً و حِمَايَةً و مَحْمِيَةً [حمي] الشي ءَ من الناس: آن چيز را از مردم منع كرد،- حِمْيَةً المَرِيضَ ما يَضُرُّه و عمّا يَضُرّه (طب) :

بيمار را از آنچه كه باعث زيان اوست منع كرد.

=الحَمَا-

مثنَّاه حَمَوَانِ ج أَحْمَاء [حمو] : مترادف (الحَمُو) است بمعناى پدر شوهر يا پدر زن.

=الحِمَى-

مثنَّاه حِمَيَانِ [حمي] : آنچه كه از آن حمايت و دفاع كنند.

=الحُمَّى-

ج حُمَّيَات [حمّ و حمي] (طب) :

بيمارى تب كه درجه ى حرارت بدن در آن بالا رود و گونه هاى متعددى دارد.

=الحِمَاء-

[حمي] : آنچه كه از آن حمايت شده است.

=الحَمَائِر-

[حمر] : سه پايه كه بر روى آن آب سردكن و جز آن قرار دهند نام ديگر آن (الحَمْرَاء) است.

=الحَمَاة-

ج حَمَوات [حمو] : «حَمَاةُ الرجل» :

مادر زن؛- «حَمَاةُ المَرأة» : مادر شوهر.

=الحَمَاحِم-

[حمحم] (ن) : گونه اى پونه ى باغى كه داراى برگهاى پهن است.

=الحَمَاحِمَة-

(ن) : واحد (الحَمَاحم) است.

=حَمَادِ-

لهُ: سپاس بر او.

=الحُمَاد-

نهايت كوشش؛ «حُمادُكَ أن تَفْعَلَ كذا» : نهايت كوشش تو آن است كه چنين كنى.

=الحَمَّاد-

آنكه بسيار حمد و سپاس گويد.

=الحُمَادَى-

مترادف (الحُمَاد) است.

=الحِمَار-

ج حَمِير و أَحْمِرَة و حَمُر و حُمُور و حُمُرَات (ح) : خر، الاغ، تيره اى از اين حيوان اهليّ است و تيره اى وحِشيّ كه بر تيره ى دوم (حِمَار وَحْش و حمارُ الوَحْش و الحِمَارُ الوَحْشِيّ) اطلاق مى شود،- البَرِّي (ح) : اين حيوان از تيره ى خيليات است و داراى اندامى ما بين الاغ و اسب است و در دشتهاى بزرگ و دامنه هاى كوهها زندگى مى كند؛- «حِمَارُ الزّرد» : گورخر.

=الحَمَّار-

واحد (الحَمَّارة) بمعناى دارنده الاغها است.

=الحِمَارة-

ج حَمَائِر: مؤنث (الحِمار) است، ماچه الاغ.

=الحَمَارَّة-

ج حَمَارّ: سختى گرما.

=الحَمَّارة-

دارندگان الاغها، چهار پادار، خرچران، قاطر، استر.

=الحَمَاس-

سختى و جنگ و ستيز. اين واژه در زبان متداول رايج است،- (ن) :

گونه اى درخت است.

=الحَمَاسَة-

سختى در كار، شجاعت و دليرى.

=الحُمَّاض-

(ن) : گياهى علفى از تيره ى ترشكهاست،- (ن) : گونه اى از گياهان علفى از تيره ى ترشكهاست كه از برگهاى آن اسيد بدست مىيد.

=الحُمَّاضة-

(ن) : واحد (الحُمّاض) است.

=الحُمَاق-

(طب) : گونه اى بيمارى است بِسان آبله.

=الحَمَاق-

(طب) : مترادف (الحُماق) است.

=الحَمَال-

ج حُمُل: تاوان، ديه، غرامت.

=الحَمَّال-

باربر كه در زبان متداول به او (العَتّال) گويند، كيف كتاب يا اوراق كه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت