فهرس الكتاب

الصفحة 202 من 1009

شد.

=بَعِلَ-

-بَعَلًا بأَمرِه: سرگردان شد و ندانست چه كند.

=البَعْل-

ج بُعُول و بِعَال و بُعُولَة: همسر، شوهر، پرورش دهنده، مهتر، نام خداى بزرگ نزد كنعانيان، زمينى كه بر آن باران نبارد.

=البَعِل-

م بَعِلَة: سرگردان، سرگشته.

=البَعْليّ-

آنچه كه با آب باران آبيارى شده باشد.

=البَعُوض-

(ح) : پشه كه از حشرات دو بال است و در آبهاى راكد و گند آب و مردابها تخم ريزى و رشد مى كند. اين حشره با نيش خود بسيارى از بيماريها را به مردم تزريق مى كند. نام ديگر آن (البَرْغَش) است.

=البَعُوضَة-

(ح) : واحد (البَعُوض) است؛ «بَعُوضَةُ الْأجْمِيَّة» (ح) : به واژه ى (الْأنُوفِيلِيسْ) :

پشه ى مالاريا رجوع شود.

=البَعِيث-

مترادف (المَبْعُوث) است بمعناى فرستاده شده.

=البَعِيج-

للمذكّر و للمؤنّث، ج بَعْجَى: مترادف (المَبْعُوج) است بمعناى شكافته شده.

=البَعِيد-

ج بُعَدَاء و بُعُد و بُعْدَان: دور، متضادّ (الْقَرِيب) است، جدا شده؛ «بَعِيدٌ عَن» : دور است از، مخالف است به؛ «مِنْ بَعِيدٍ» : از مسافتى دور؛ «بِعَيدُ الأَثَر» : داراى اثرى بزرگ؛ «بَعِيدُ التّاريخ» : به زمان گذشته و قديم بر مى گردد؛ «بَعِيدُ الغَورِ» : به آن دسترسى نيست، درك نمى شود.

=بُعَيْدَ-

بزودى، در فاصله اى نه چندان دور.

=البَعِير-

ج بُعْرَان و أَبْعِرَة و جج أَبَاعِر و أَبَاعِير: شتر مُسنِ، اين واژه در مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود.

=بَغَا-

-بَغْوًا [بغو] عليه: بر او تعدى و ستم كرد،- الشَّيْ ءَ: به آن چيز نگاه كرد تا كيفيت آنرا دريابد.

=بَغَى-

-بِغَاءً و بَغًى و بَغْيًا و بُغْيَةً و بِغْيَةً [بغي] الشي ءَ: آن چيز را خواست، طلب كرد،- بَغْيًا الرَّجُلُ: آن مرد از حق عدول كرد، گناه كرد،- تِ الْمَرْأةُ: آن زن زنا كرد،- عليهِ: بر او ستم كرد، بر او تكليف شاق و غرضورزى كرد،- الْجَرْحُ: زخم ورم كرد و فاسد و چركين شد.

=البُغَاث-

ج بغْثَان بتثليث الباء (ح) : پرنده ايست كند پرواز و در حجم كوچكتر از كركس است.

=البَغَّال-

دارنده ى استر (قاطر) ، استر سوار.

=البُغَام-

آواز آهو، آواز ماده شتر.

=بَغَتَ-

-بَغْثًا هُ: ناگهان بر او وارد شد.

=البَغْتَة-

ج بَغْتَات: ناگهاني؛ «بَغْتَةً» :

ناگهان.

=البَغْثَاء-

من الناس: گروههاى مردم آميخته بهم؛ «دَخَلْنَا فِي البَغْثاءِ» : به ميان گروهها و مردم مختلف در آمديم.

=بَغَشَ-

-بَغْشًا [بغش] الصَّبِيُّ إلَى أَمّه: كودك ترسيد و به مادر خود پناه برد،- تِ السَّمَاءُ:

آسمان باران نرمى باريد،- تِ الْأَرْضُ:

بر زمين كمى باران آمد.

=البَغْشَة-

باران نرم و سبك.

=بَغَضَ-

-بَغَاضَةً: مورد بُغض و كينه قرار گرفت،- بُغْضًا هُ: از وى انتقاد كرد و او را مكروه شمرد.

=بَغِضَ-

-بَغَاضَةً: مورد بغض و كينه قرار گرفت.

=بَغُضَ-

-بَغَاضَةً: مترادف (بَغِضَ) است.

=بَغَّضَ-

تَبْغِيضًا هُ اليه: او را نزد وى مكروه داشت.

=البُغْض-

كراهت و انزجار. متضاد (الحُبّ) است.

=البَغْضَاء-

بُغض و كينه ى شديد.

=بَغَلَ-

-بَغْلًا القومَ: فرزندان آن قوم را از ديدگاه پدر بد نژاد كرد.

=بَغَّلَ-

تَبْغِيلًا القومَ: مترادف (بَغَلَ) است،- فِى المَشْي: از راه رفتن مانده و خسته شد.

=البَغْل-

ج بِغَال و أَبْغَال، م بَغْلة ج بَغَلَات و بِغَال (ح) : استر، قاطر. حيوانى است كه متولد از دو حيوان مختلف است، و معروف است كه اين واژه بر حيوان اهلى كه از اسب و خر يا بر عكس متولد شده اطلاق مى گردد.

=بَغَمَ-

-بُغَامًا تِ الناقةُ: ماده شتر آواز خود را قطع كرد و آنرا نكشيد،- الرَّجُلُ صَاحِبَهُ: با دوست خود سخن فصيح و آشكار نگفت،- بُغُومًا و بُغَامًا تِ الظّبْيَةُ: آهو با نرمترين صدا آواز داد.

=البُغْمَة-

ج بُغُم: گردن بند زنانه.- اين واژه تركى است-

البَغْوَة-

[بغو] : ميوه قبل از آنكه رسيده شود،- مِنَ النَّبَاتِ: ميوه ى كال و نارس.

=البَغُونيا-

(ن) : از گياهان مناطق گرمسيرى است داراى گلهاى رنگارنگ و براى زينت كاشت مى شود.

=البَغْي-

ستم؛ «البَغْيُ مَرْتَعُهُ وَ خيمٌ» : ستم و جنايت پايان بدى دارد، گناه، معصيت، فساد؛ «بَرِئَ جُرْحُهُ عَلَى بَغْيٍ» : زخم او بر پايه ى تباهى و فساد خوب شد.

=البَغِيّ-

ج بَغَايَا: زن زناكار.

=البُغْيَة-

خواسته، آنچه را كه دوست دارند و بخواهند، قصد؛ «بُغيَةَ أَن» به خاطر آنكه.

=البَغِيَّة-

مترادف (البُغْيَة) است.

=البَغِيض-

كينه توز، دشمن سرسخت.

=بَقَّ-

-بَقًّا و بُقُوقًا النبْتُ: گياه روئيد،- الماءَ مِن فِيهِ: آب را با شتاب از دهان بيرون ريخت،- تِ السَّمَاءُ: آسمان پياپي و بسيار باريد،- تِ المَرْأَةُ: آن زن فرزند بسيار آورد،- عَلَى الْقَوم: با آن قوم سخن بسيار گفت،- البَيتُ: پشه در خانه بسيار شد،- بَقًّا الجِرَابَ: توشه دان را شكافت،- مالَهُ: مال خود را تقسيم و پراكنده كرد،- لَنَا الْعَطَاءَ: عطاى بسيار به ما داد.

=البَقّ-

(ح) : پشه كه حشره اى از رسته ى (البَقِّيَّات) است و خون انسان را مى مكد و معمولا در اماكن گرم پرورش مى يابد.

گونه ى ديگر اين حشره بر درختان و در باغها زيست مى كنند؛ «شَجَرَة البَقّ» (ن) :

درختى است تنومند با گلهائى زرد و معروف به درخت پشه و آنرا در عربى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت