فهرس الكتاب

الصفحة 50 من 1009

=الأرْصَاد-

جمع (الرَّصَد) است؛ «الأَرْصَادُ الجوّيّة» : روشهاى علمى آموزش هواشناسى.

=أَرْصَدَ-

إِرْصَادًا [رصد] الرقيبَ: ديده بان را به ديده بانى راه برگزيد،- الحسابَ: به حساب رسيدگى و آنرا آماده كرد،- لهُ شيئًا: چيزى را براى او آماده كرد؛ «ارصدَ مبلغًا من المال لِكذا» : مبلغى پول براى آن كار اختصاص داد،- لهُ خيرًا او شرًّا: او را چه از نظر خير يا شر پاداش داد.

=أَرْصَنَ-

إِرْصَانًا [رصن] هُ: آن چيز را كامل و استوار كرد.

=أَرَضَ-

-أَرْضًا المكانُ: زمين پر گياه و سبزه و زيبا شد.

=أَرِضَ-

-أَرَضًا تِ الخشبةُ: چوب را موريانه خورد.

=أَرُضَ-

-أَرَاضَةً المكانُ: آن زمين پر گياه و سبزه و زيبا شد.

=أَرَضَّ-

إِرْضاضًا [رضّ] : شير و خرما خورد و در نتيجه سنگين و لخت شد، به سختى دويد،- التعبُ العرقَ: خستگى عرق تن او را روان ساخت،- في الأرضِ: در زمين به سفر پرداخت.

=الأَرْض-

ج أَرَضُون و أَراض: كره زمين، «اتَانَا ابن ارْضٍ» : بيگانه يا غريبى بما رسيد كه پدر و مادرش شناخته نيستند؛ «ارْضُ النَّعْلِ» :

تخت كفش يا كف سم ستوران يا آنچه كه بر زمين كشيده شود.

=الأَرَضّ-

[رضّ] : مرد نشسته كه از جاى برنخيزد.

=أَرْضَى-

إِرْضَاءً [رضو] الرجُلَ: آن مرد را راضى و خشنود كرد.

=أَرْضَبَ-

إِرْضَابًا [رضب] تِ السماءُ: آسمان باريد،- المَطَرُ: باران پياپى فرود آمد.

=الأَرَضَة-

ج أرَضَ (ح) : موريانه.

=أَرْضَخَ-

إِرْضَاخًا [رضخ] للرجل: به آن مرد كمى از بسيار را بخشيد.

=أَرْضَعَ-

إِرْضَاعًا [رضع] هُ: او را شير داد،- تِ المرأة: آن زن كودكى دارد كه شير مى خورد.

=الأَرْضِيّ-

[أرض] : منسوب به (الأرض) است، آنچه كه در زير زمين باشد.

=الأَرْضيّ شوكيّ-

(ن) : كنگر، كنگر فرنگى، نام ديگر آن (الخُرْشوف) است.

=الأَرْطُمَاسيا-

أو الشيح (ن) : گياهى است از تيره مركّبات گل لوله اى كه در مناطق بيابانى روئيده مى شود.

=أَرْطَبَ-

إِرْطَابًا [رطب] البسرُ: خرما رطب شد،- النَّخلُ: هنگام رطب درخت رسيد،- القومُ: نخلهاى آن قوم رطب داد،- تِ الأرضُ: رطب آن زمين بسيار شد،- الثوبَ و نحوَه: جامه يا مانند آن را خيس كرد.

=أَرْطَلَ-

إِرْطَالًا [رطل] الرجلُ: گوشهاى آن مرد گسترده و فراخ شد.

=الأُرْطَنْسِيا-

(ن) : گل ادريسى يا گل ژاپنى كه داراى گلهاى سفيد يا گلى رنگ است.

=أَرْعَى-

إِرْعَاءً [رعي] الماشيةَ: ستور را چرانيد،- المكانَ: آن جاى را چراگاه كرد،- تِ الأرضُ: گياهان آن زمين بسيار شد،- اللّهُ الماشيةَ: خداوند براى چريدن ستور علف رويانيد،- عليهِ: نسبت به او مهربانى و دلسوزى كرد،- هُ سَمْعَهُ: به سخنان او گوش داد.

=أَرْعَدَ-

إِرْعَادًا [رعد] الرجلُ: آن مرد دچار رعد شد، صداى رعد را شنيد،- هُ الخوفُ: از ترس لرزه بر اندامش افتاد، او را لرزانيد،- زيدًا: زيد را تهديد كرد و براى او خط و نشان كشيد.

=أُرْعِدَ-

[رعد] : لرزيد.

=أَرْعَشَ-

إِرْعَاشًا [رعش] هُ: او را ناتوان كرد.

=الأَرْعَن-

[رعن] : آنكه در سخن بى پروا باشد، آنكه داراى بينى دراز است، كوهى كه داراى دماغه هاى بلند باشد.

=ارْعَوَى-

ارْعِوَاءً [رعو] عن الجهل: از نادانى دست برداشت، بازگشت؛ «ارْعَوَى عن غَيِّهِ» :

از انحراف و سرپيچى كه داشت بازگشت.

=أَرْغَى-

إِرْغاءً [رغو] اللبنُ و نحوهُ: آن شير كف برآورد،- هُ: او را خوار و زبون كرد؛ «ارْغَى الرجلُ و أَزبَدَ» : از خشم فرياد كشيد و تهديد كرد.

=أَرْغَدَ-

إِرْغَادًا [رغد] القومُ: آن قوم در فراخ زندگى و فراوانى قرار گرفتند،- اللّهُ عيشَهُ:

خداوند زندگى او را فراخ كرد،- القومُ مواشيَهم: آن قوم ستوران خود را براى چريدن آزاد گذاردند.

=الأُرْغُل-

(مو) : از ابزار موسيقى شرقى كه عبارت از دو قطعه ناى به هم پيوسته است و داراى سوراخهائى مى باشند كه با انگشتان بر آن مى نوازند و آهنگهاى غم انگيز از آن برمىيد.

=أَرْغَمَ-

إِرْغَامًا [رغم] هُ: او را زبون كرد، او را به خشم درآورد، او را به انجام كارى ناپسنديده وادار كرد،- اللّهُ انْفَهُ: خدا او را خوار كند،- هُ الذلّ: خوارى او را افتاده كرد،- اهْلَهُ: خانواده خود را با بى ميلى ترك كرد،- اللّقمةَ من فيهِ: لقمه را از دهان خود بر خاك افكند،- تِ الغنمُ او الظّباءُ: آب بينى گوسفندان يا آهوان روان شد.

=الأُرْغُن-

(مو) : از ابزار موسيقى است، ارگ، ارغنون- اين كلمه يونانى است.

=الأُرْغَنُون-

(مو) : مرادف (الأُرْغُن) است.

=أَرْفاغُ-

[رفغ] الناسِ: مردم فرومايه و پست.

=أَرَفَّ-

إِرْفَافًا [رفّ] تِ الدجاجةُ على بيضها:

مرغ بالهاى خود را بر روى تخمهايش گسترانيد.

=أَرْفَأَ-

إِرْفَاءً [رفأ] اليهِ: به او نزديك شد و پناه برد،- الشي ءَ اليه: آن چيز را به او نزديك كرد،- تِ السفينةُ: كشتى به ساحل نزديك شد.

=ارْفَتَّ-

ارْفِتَاتًا [رفت] : شكسته و كوبيده شد،- الحبلُ: ريسمان پاره شد،- العظمُ:

استخوان خرد و ريز ريز شد.

=أَرْفَخَ-

إِرْفَاخًا [رفخ] العجينُ: رنگ خمير تغيير كرد و ترش شد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت