فهرس الكتاب

الصفحة 130 من 1009

گرفت و خود پيمود.

=اكْتَأَبَ-

اكْتِئَابًا [كأب] : مترادف (كَئِبَ) است، بد حال و اندوهگين شد.

=أَكْتَبَ-

إكْتَابًا [كتب] هُ: به او نوشتن آموخت،- القَصِيدَةَ: قصيده را بر او نويساند،- القِرْبَةَ: سر مشك را بست.

=اكْتَبَى-

اكْتِبَاءً [كبو] بالعود: با عود بخور كرد.

=اكْتَبَلَ-

اكْتِبَالًا [كبل] الأَسيرَ: اسير را در بند كرد،- الكيسَ: سر كيسه را بست،- خيرَهُ:

خير خود را از ديگران باز داشت و به كسى نبخشيد.

=الاكْتِتَاب-

[كتب] : مص، مشاركت در پروژه اى با پرداخت سهم يا اقساط مالى.

=اكْتَتَبَ-

اكْتِتَابًا [كتب] الكتابَ: كتاب را نوشت، از كتاب نسخه بردارى كرد، از ديگرى خواست تا كتاب را بنويسد،- الغلامَ: به آن جوان نوشتن آموخت،- الرّجُلُ: نام خود را در دفترى يا سجلّى و مانند آنها نوشت؛ «اكتَتَبَ بمالٍ او اعانةٍ» : نام خود را براى انجام كارى نوشت ولى پولى نپرداخت،- القِرْبَةَ:

مشك را با دو بند چرمى دوخت،- بطنُهُ:

شكم او از كار باز ايستاد.

=اكْتَتَفَ-

اكْتِتَافًا [كتف] البندقيّةَ (ا ع) : تفنگ را بر دوش خود حمل كرد.

=اكْتَتَمَ-

اكْتِتَامًا [كتم] الشي ءَ: آن چيز را پنهان كرد،- الشي ءُ: آن چيز زرد شد.

=اكْتَحَلَ-

اكْتِحَالًا [كحل] : به چشم خود سرمه كشيد،- السّهادَ: خواب از چشم او پريد و بيدار ماند،- المكانُ بِالخُضرة: اولين سبزه ى آن مكان روئيد،- وجهُه بِالهم: اثر اندوه در چهره اش پديدار شد،- فلانٌ: فلانى پس از رفاه در سختى افتاد؛ «مَا اكتَحَلَتْ عَيني بِكَ» : تو را نديدم.

=اكْتَدَّ-

اكْتِدَادًا [كدّ] : بخيل شد و به كسى چيزى نداد،- هُ: از او خواست تا در كارها بسيار بكوشد،- الشي ءَ: آن چيز را با دست خود كند.

=اكْتَدَحَ-

اكْتِدَاحًا [كدح] لعياله: براى خانواده خود كسب رزق و روزى كرد.

=اكْتَرَى-

اكْتِرَاءً [كري] منهُ الدارَ و غيرَها: خانه و جز آن را از او اجاره كرد.

=الاكْتِرَاث-

[كرث] : مص؛ «قِلَّةُ الاكْتِرَاث» :

بى مبالاتى و بيخيالي.

=اكْتَرَبَ-

اكْتِرَابًا [كرب] : اندوه او بسيار و سخت شد.

=اكْتَرَثَ-

اكْتِرَاثًا [كرث] بالأمرِ: به آن كار توجه كرد و اهتمام ورزيد؛ «هو لا يَكْتَرِثُ لِهَذَا الأَمر» : به آن امر توجهى ندارد و اهميت نمى دهد.

=اكْتَسَى-

اكْتِسَاءً [كسو] : جامه بر تن كرد،- هُ ثوبًا: جامه را بر او پوشانيد،- تِ الأَرضُ بِالنبات: زمين از گياه پوشانيده شد.

=اكْتَسَبَ-

اكْتِسَابًا [كسب] مالًا أو علمًا: مال يا دانش بدست آورد و از آن سود برد.

=اكْتَسَحَ-

اكْتِسَاحًا [كسح] الشي ءَ: آن چيز را برد؛ «اغَارُوا عَلَيهِم فَاكْتَسَحُوهُم» : بر آنها حمله بردند و هر چه داشتند با چپاول و غارت گرفتند و بردند.

=اكْتَسَرَ-

اكْتِسَارًا [كسر] الشي ءَ: آن چيز را شكست.

=اكْتَسَعَ-

اكْتِسَاعًا [كسع] تِ الخيلُ بأَذنابها:

اسبان دمهاى خود را ميان دو پايشان فرو گرفتند.

=الاكْتِشَاف-

[كشف] : مص،- ج اكْتِشَافَات:

اكتشاف، بدست آوردن چيزى ناشناخته مانند آثار باستانى يا داروهاى نوين و جز آن.

=اكْتَشَفَ-

اكْتِشَافًا [كشف] الشي ءَ: آن چيز را كشف كرد، به چيزى پى برد كه قبلا ناشناخته يا پنهان بود.

=اكْتَظَّ-

اكْتِظَاظًا [كظّ] المحلُّ: آن جاى پر از مردم شد،- المَسِيلُ بِالماءِ: بعلت بسيارى سيلاب سيل رو تنگ شد،- مِنَ الطعام: از پر خورى نمى تواند تنفس كند،- هُ الغيظُ:

سينه ى او پر از خشم شد.

=الأَكْتَع-

م كَتْعَاء، ج كُتْع [كتع] : آنكه انگشتانش ترنجيده و منقبض و به طرف كف دستش برگشته شده باشد.

=الأَكْتَف-

م كَتْفَاء، ج كُتْف [كتف] من الرجال:

آنكه دچار درد شانه شده باشد،- مِنَ الْخَيْل:

اسبى كه روى شانه هايش باز و فراخ باشد،- مِن الخَيل و الجمَال: اسب يا شتر كه در اثر پديد آمدن آفت در كتف و شانه اش دچار لنگى و درد شده باشد.

=اكْتَفَى-

اكْتِفَاءً [كفي] بكذا: به آن چيز قانع شد و در رفاه قرار گرفت.

=اكْتَفَأَ-

اكْتِفَاءً [كفأ] الإناء: ظرف را كج كرد و برگردانيد تا آنچه در آنست ريخته شود.

=اكْتَفَرَ-

اكْتِفَارًا [كفر] : ساكن روستا شد.

=اكْتَفَلَ-

اكتِفَالًا [كفل] البعيرَ: بر پشت شتر حِفاظى قرار داد و بر آن سوار شد،- بِفُلان:

فلانى را پشت سر خود بر روى ستور سوار كرد،- بالشي ءِ: آن چيز را در پشت خود قرار داد.

=اكْتَلَّ-

اكْتِلَالًا [كلّ] السحابُ عن البرق: ابر با برقيدن لبخند زد،- الغَمامُ بِالبرق: ابر با روشنائى برق درخشيد.

=الأَكْتَل-

م كَتْلَاء، ج كُتْل [كتل] : سخت، شديد.

=اكْتَلَى-

اكْتِلَاءً [كلي] : به درد كليه دچار شد،- هُ: كليه ى او را به درد آورد.

=اكْتَلأَ-

اكْتِلَاءً [كلأ] تْ عينُه: چشم او بيدار ماند و به خواب نرفت،- من فلانٍ: از فلانى بر حذر شد،- كُلأة: بيعانه گرفت.

=اكتمَى-

اكْتِمَاءَ [كمي] : پنهان شد، خود را پوشانيد.

=اكْتَمَلَ-

اكْتِمَالًا [كمل] : آن كار بطور كامل پايان يافت.

=اكْتَمَنَ-

اكْتِمَانًا [كمن] : خود را پنهان كرد.

=اكْتَنَّ-

اكْتِنَانًا [كنّ] الرجُلُ: آن مرد پنهان شد،- تِ المرأةُ: آن زن چهره خود را از مردم پوشانيد،- الشي ءَ: آن چيز را پنهان كرد،- الشي ءُ: آن چيز سفيد شد. (از پوشش و پرده) .

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت