فهرس الكتاب

الصفحة 178 من 1009

برآورد،- المَكَانُ: آن مكان داراى درختان (وَرْس) به رنگ سرخ و زرد شد.

=أَوْرَطَ-

إيرَاطًا [ورط] هُ: او را به ورطه انداخت،- الشي ءَ: آن چيز را پنهان كرد.

=أَوْرَعَ-

إيرَاعًا [ورع] فلانًا عن كذا: فلانى را از آن چيز بازداشت،- بَيْنَهُما: ميان آندو حايل شد.

=أَوْرَفَ-

إيرَافًا [ورف] الظلُّ: سايه فراخ و كشيده شد.

=أَوْرَقَ-

إيرَاقًا [ورق] الشجرُ: برگهاى درخت آشكار شد،- الرَّجُلُ: پول و دارائى آن شخص فراوان شد،- الطالبُ: خواهان به خواسته ى خود نرسيد،- الصّائدُ: شكارگر شكار نكرد،- الغازي: رزمنده در جنگ غنيمت بدست نياورد، بدست آورد. اين واژه از اضداد است.

=الأَوْرَق-

م وَرْقَاء، ج وُرْق [ورق] : خاكسترى رنگ، خاكستر؛ «عامٌ اوْرَقُ» : سالى كه در آن باران نيايد؛ «زَمانٌ اوْرَقُ» : زمانه اى خشك و بى حاصل.

=الأَوْرَك-

م وَرْكَاء، ج وُرْك [ورك] : مرد بزرگ سرين.

=أَوْرَمَ-

إيرَامًا [ورم] فلانًا و بفلانٍ: به فلانى سخنى گفت كه وى را خشمگين كند.

=الأَوْرَه-

[وره] : احمق، نادان.

=الأُورُيُومِيسِين-

(طب) : داروئى است كه معمولا در بيمارى اسهال بكار مى رود.

=أَوْزَى-

إيزَاءً [وزي] ظهَرهُ الى الحائط: با پشت خود به ديوار تكيه داد،- الى فُلانٍ: به فلانى پناه برد،- هُ اليهِ: او را به وى پناه داد،- الشي ءَ: آن چيز را بركند و به چيزى ديگر متكى كرد.

=الأَوْزَار-

[وزر] : «أَوْزَارُ الحربِ» : آلات و ابزار سنگين جنگ؛ «وضعتِ الحربُ اوْزَارَها» :

جنگ تمام شد و بپايان رسيد زيرا جنگجويان سلاحهاى خود را بر زمين مى گذارند.

=الأَوْزَاع-

[وزع] : گروهها، جمعيتها. اين واژه مفرد ندارد.

=أَوْزَبَ-

إيزَابًا [وزب] في الأرض: به زمين فرو رفت همچنانكه آب در آن فرو رود.

=الإوَزَّة-

ج اوَزَ [أوز] (ح) : مرغابى، غاز. نام ديگر آن (الوزّة) است. اين واژه فارسى است.

=أَوْزَرَ-

إيزَارًا [وزر] الشي ءَ: آن چيز را برد،- الشي ءَ: آن چيز را پنهان ساخت،- الرجُلَ: آن مرد را در جائى امن قرار داد، براى او دژى ساخت كه به آن پناه برد.

=أَوْزَعَ-

إيزَاعًا [وزع] بينهما: ميان آن دو را آشتى داد، ميان آن دو را تفرقه افكند،- هُ بِكَذَا: او را به آن چيز برانگيخت،- هُ الشي ءَ: آن چيز را به او الهام كرد،- الْمَالَ:

مال را تقسيم و توزيع كرد.

=أُوزِعَ-

[وزع] بهِ: به آن برانگيخته شد،- الشي ءَ: آن چيز به او الهام كرد.

=أَوْزَنَ-

إيزَانًا [وزن] نَفْسَهُ على كذا: بر آن چيز دل بست.

=الأَوْزَن-

[وزن] : اسم تفضيل است؛ «هَذا القَولُ اوْزَنُ من غيرهِ» : اين سخن از ساير سخنان وزين تر و استوارتر است.

=الأُوزُون-

(ك) : گاز ازُنْ كه در ضد عفونى كردن هوا و آب آشاميدنى بكار مى رود.

=الأَوْس-

(ح) : گرگ.

=أَوْسَى-

إيسَاءً [وسي] الرأسَ: سر را تراشيد،- الشي ءَ: آن چيز را بريد.

=أَوْسَخَ-

إيسَاخًا [وسخ] الشي ءَ: آن چيز را چرك كرد.

=أَوْسَدَ-

إيسَادًا [وسد] في السير: در رفتن شتاب كرد،- الكلْبَ بِالصَّيْدِ: سگ را به شكار برانگيخت.

=أَوْسَطَ-

إيسَاطًا [وسط] القومَ: به ميان آن قوم درآمد.

=الأَوْسَطَ-

ج أَواسِط [وسط] : ميانه، متوسط، معتدل؛ «اوْسَطُ الشَّي ءِ» : ميان دو طرف چيزى؛ «العِلْمُ الأوْسَطُ» : دانش رياضي كه بر آن (الحِكْمَةُ الوُسْطَى) اطلاق مى شود.

=أَوْسَعَ-

إيسَاعًا [وسع] : در فراخ نعمت و توانگرى قرار گرفت. اين واژه ضدّ (ضَيَّق) است،- الموضِعَ: آن جاى را فراخ يافت،- هُ الشي ءَ: او را به فراخ كردن آن چيز واداشت،- النَّفَقَةَ: پرداخت مخارج را افزايش داد،- اللهُ عليهِ: خداوند او را بى نياز گردانيد،- هُ ضَربًا و شَتْمًا: او را بسيار زد و ناسزا گفت.

=الأَوْسَع-

[وسع] : افعل تفضيل است؛ «اوْسَعُ صدرًا» : شكيباتر و حليم تر؛ «اوْسَعُ مَدىً» :

فراخ تر و طولانى تر.

=أَوْسَقَ-

إيسَاقًا [وسق] الدابَّةَ: ستور را بار كرد،- تِ النَّخْلةُ: درخت نخل خرما پر بار شد.

=الأَوْسَم-

[وسم] : زيباتر، خوش سيماتر.

=الأُوسِمْيُوم-

(ك) : معدنى است سفيد و سخت و ساده. اين فلز سنگين ترين فلزات شناخته شده است.

=أَوْسَنَ-

إيسَانًا [وسن] تْهُ البئرُ: بوى چاه او را بيهوش كرد.

=أَوْشَى-

إيشَاءً [وشي] المكانُ: در آن مكان گياه نخستين روئيد،- تِ النَّخْلَةُ: اولين رطب نخل برآمد و آشكار شد،- المَعْدِن:

در آن كان مقدارى كم طلا بدست آمد،- الرَّجُلُ: دام و ستور آن مرد فراوان شدند و تناسل كردند،- الشي ءَ: آن چيز را درآورد، استخراج كرد، دانست.

=أَوْشَعَ-

إيشَاعًا [وشع] البقلُ أو الشجُر: گياه تازه يا درخت شكوفه داد.

=أَوْشَقَ-

إيشَاقًا [وشق] الشي ءُ في الشي ءِ: آن چيز در چيزى فرو رفت و درآويخت.

=أَوْشَكَ-

إيشَاكًا [وشك] : در رفتن شتاب كرد و نزديك شد؛ «اوْشَكَ ان يَمُوتَ» : نزديك به مرگ شد. اين واژه از افعال مقاربه است و معناى آن نزديك شدن به چيزى است كه در فعل مضارع بيش از ماضى بكار برده مى شود و بكار بردن اسم فاعل كمتر است.

و خبر آن بيشتر همراه با (أن) مى باشد.

=أَوْشَلَ-

إيشَالًا [وشل] الماءَ: آب را كم يافت،- حَظَّهُ: بهره ى او را كم كرد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت