برآورد،- المَكَانُ: آن مكان داراى درختان (وَرْس) به رنگ سرخ و زرد شد.
إيرَاطًا [ورط] هُ: او را به ورطه انداخت،- الشي ءَ: آن چيز را پنهان كرد.
=أَوْرَعَ-
إيرَاعًا [ورع] فلانًا عن كذا: فلانى را از آن چيز بازداشت،- بَيْنَهُما: ميان آندو حايل شد.
=أَوْرَفَ-
إيرَافًا [ورف] الظلُّ: سايه فراخ و كشيده شد.
=أَوْرَقَ-
إيرَاقًا [ورق] الشجرُ: برگهاى درخت آشكار شد،- الرَّجُلُ: پول و دارائى آن شخص فراوان شد،- الطالبُ: خواهان به خواسته ى خود نرسيد،- الصّائدُ: شكارگر شكار نكرد،- الغازي: رزمنده در جنگ غنيمت بدست نياورد، بدست آورد. اين واژه از اضداد است.
=الأَوْرَق-
م وَرْقَاء، ج وُرْق [ورق] : خاكسترى رنگ، خاكستر؛ «عامٌ اوْرَقُ» : سالى كه در آن باران نيايد؛ «زَمانٌ اوْرَقُ» : زمانه اى خشك و بى حاصل.
=الأَوْرَك-
م وَرْكَاء، ج وُرْك [ورك] : مرد بزرگ سرين.
=أَوْرَمَ-
إيرَامًا [ورم] فلانًا و بفلانٍ: به فلانى سخنى گفت كه وى را خشمگين كند.
=الأَوْرَه-
[وره] : احمق، نادان.
=الأُورُيُومِيسِين-
(طب) : داروئى است كه معمولا در بيمارى اسهال بكار مى رود.
=أَوْزَى-
إيزَاءً [وزي] ظهَرهُ الى الحائط: با پشت خود به ديوار تكيه داد،- الى فُلانٍ: به فلانى پناه برد،- هُ اليهِ: او را به وى پناه داد،- الشي ءَ: آن چيز را بركند و به چيزى ديگر متكى كرد.
=الأَوْزَار-
[وزر] : «أَوْزَارُ الحربِ» : آلات و ابزار سنگين جنگ؛ «وضعتِ الحربُ اوْزَارَها» :
جنگ تمام شد و بپايان رسيد زيرا جنگجويان سلاحهاى خود را بر زمين مى گذارند.
=الأَوْزَاع-
[وزع] : گروهها، جمعيتها. اين واژه مفرد ندارد.
=أَوْزَبَ-
إيزَابًا [وزب] في الأرض: به زمين فرو رفت همچنانكه آب در آن فرو رود.
=الإوَزَّة-
ج اوَزَ [أوز] (ح) : مرغابى، غاز. نام ديگر آن (الوزّة) است. اين واژه فارسى است.
=أَوْزَرَ-
إيزَارًا [وزر] الشي ءَ: آن چيز را برد،- الشي ءَ: آن چيز را پنهان ساخت،- الرجُلَ: آن مرد را در جائى امن قرار داد، براى او دژى ساخت كه به آن پناه برد.
=أَوْزَعَ-
إيزَاعًا [وزع] بينهما: ميان آن دو را آشتى داد، ميان آن دو را تفرقه افكند،- هُ بِكَذَا: او را به آن چيز برانگيخت،- هُ الشي ءَ: آن چيز را به او الهام كرد،- الْمَالَ:
مال را تقسيم و توزيع كرد.
=أُوزِعَ-
[وزع] بهِ: به آن برانگيخته شد،- الشي ءَ: آن چيز به او الهام كرد.
=أَوْزَنَ-
إيزَانًا [وزن] نَفْسَهُ على كذا: بر آن چيز دل بست.
=الأَوْزَن-
[وزن] : اسم تفضيل است؛ «هَذا القَولُ اوْزَنُ من غيرهِ» : اين سخن از ساير سخنان وزين تر و استوارتر است.
=الأُوزُون-
(ك) : گاز ازُنْ كه در ضد عفونى كردن هوا و آب آشاميدنى بكار مى رود.
=الأَوْس-
(ح) : گرگ.
=أَوْسَى-
إيسَاءً [وسي] الرأسَ: سر را تراشيد،- الشي ءَ: آن چيز را بريد.
=أَوْسَخَ-
إيسَاخًا [وسخ] الشي ءَ: آن چيز را چرك كرد.
=أَوْسَدَ-
إيسَادًا [وسد] في السير: در رفتن شتاب كرد،- الكلْبَ بِالصَّيْدِ: سگ را به شكار برانگيخت.
=أَوْسَطَ-
إيسَاطًا [وسط] القومَ: به ميان آن قوم درآمد.
=الأَوْسَطَ-
ج أَواسِط [وسط] : ميانه، متوسط، معتدل؛ «اوْسَطُ الشَّي ءِ» : ميان دو طرف چيزى؛ «العِلْمُ الأوْسَطُ» : دانش رياضي كه بر آن (الحِكْمَةُ الوُسْطَى) اطلاق مى شود.
=أَوْسَعَ-
إيسَاعًا [وسع] : در فراخ نعمت و توانگرى قرار گرفت. اين واژه ضدّ (ضَيَّق) است،- الموضِعَ: آن جاى را فراخ يافت،- هُ الشي ءَ: او را به فراخ كردن آن چيز واداشت،- النَّفَقَةَ: پرداخت مخارج را افزايش داد،- اللهُ عليهِ: خداوند او را بى نياز گردانيد،- هُ ضَربًا و شَتْمًا: او را بسيار زد و ناسزا گفت.
=الأَوْسَع-
[وسع] : افعل تفضيل است؛ «اوْسَعُ صدرًا» : شكيباتر و حليم تر؛ «اوْسَعُ مَدىً» :
فراخ تر و طولانى تر.
=أَوْسَقَ-
إيسَاقًا [وسق] الدابَّةَ: ستور را بار كرد،- تِ النَّخْلةُ: درخت نخل خرما پر بار شد.
=الأَوْسَم-
[وسم] : زيباتر، خوش سيماتر.
=الأُوسِمْيُوم-
(ك) : معدنى است سفيد و سخت و ساده. اين فلز سنگين ترين فلزات شناخته شده است.
=أَوْسَنَ-
إيسَانًا [وسن] تْهُ البئرُ: بوى چاه او را بيهوش كرد.
=أَوْشَى-
إيشَاءً [وشي] المكانُ: در آن مكان گياه نخستين روئيد،- تِ النَّخْلَةُ: اولين رطب نخل برآمد و آشكار شد،- المَعْدِن:
در آن كان مقدارى كم طلا بدست آمد،- الرَّجُلُ: دام و ستور آن مرد فراوان شدند و تناسل كردند،- الشي ءَ: آن چيز را درآورد، استخراج كرد، دانست.
=أَوْشَعَ-
إيشَاعًا [وشع] البقلُ أو الشجُر: گياه تازه يا درخت شكوفه داد.
=أَوْشَقَ-
إيشَاقًا [وشق] الشي ءُ في الشي ءِ: آن چيز در چيزى فرو رفت و درآويخت.
=أَوْشَكَ-
إيشَاكًا [وشك] : در رفتن شتاب كرد و نزديك شد؛ «اوْشَكَ ان يَمُوتَ» : نزديك به مرگ شد. اين واژه از افعال مقاربه است و معناى آن نزديك شدن به چيزى است كه در فعل مضارع بيش از ماضى بكار برده مى شود و بكار بردن اسم فاعل كمتر است.
و خبر آن بيشتر همراه با (أن) مى باشد.
=أَوْشَلَ-
إيشَالًا [وشل] الماءَ: آب را كم يافت،- حَظَّهُ: بهره ى او را كم كرد.