قبلى يا برانگيختن آن.
خاك آلود، گوشتى كه بر روى شن و زير آفتاب خشك شود؛ «خُبْزٌ عَفِيرٌ» :
نان ساده.
=العَفِيف-
ج أَعِفَّة و أَعِفَّاء [عفّ] : با عفت، پاكدامن.
=العَفِيفَة-
ج عَفِيفَات و عَفَائِف [عفّ] : مؤنث (العَفِيف) است.
=عَقَّ-
-عَقًّا [عقّ] الثوبَ: جامه را چاك داد،- عُقُوقًا و مَعَقَّةً الْولدُ والِدَه: آن فرزند نافرمانى از پدر كرد و از وى اطاعت ننمود.
=العَقّ-
[عقّ] : فرزندى كه پدرش را خوار و از وى نافرمانى كند،- مِنَ الْماء: آب تلخ.
=العُقَاب-
(ح) : عقاب، پرنده ايست قوى پنجه با منقارى كج. اين كلمه بر مذكر و مؤنّث آن اطلاق مى شود، ج عِقْبان وَ اعْقُب و جج عَقَابِين، سنگى كه آب دهنده بر آن ايستد، راه آب به سوى حوض، تپه و زمين بلند،- (فك) : نام ستاره اى است.
=العِقَاب-
كيفر، مجازات.
=العَقَّاد-
نخ تاب و نخ ريس، فروشنده و سازنده نخ و دكمه.
=العِقَادَة-
نخ تابى، نخ ريسى، نخ فروشى.
=العُقَار-
مي، آذوقه خانه، بهترين مال، بهترين گياه و علف.
=العَقَار-
ج عَقَارَات: اموال غير منقول مانند زمين و خانه، آبادى، لوازم خانه، رنگ سرخ.
=العَقَّار-
ج عَقَاقِير: آنكه ملك بسيار دارد، داروى كشاورزى، مطلق دارو.
=العَقَارِب-
[عقرب] : سختيها، سخن چينى ها؛ «عَقَاربُ الشِّتاءِ» : سرماى سخت زمستان؛ «دبَّتْ عَقَارِبُهُ» ؛ «دَبَّتْ مِنْهُ عَقَارِبُ السّعايةِ» : كه هر دو تعبير به معناى سعايت كردن و دو به هم زدن است.
=العَقَارَة-
زن نازا.
=العَقَارِيّ-
ويژه ملك؛ «رَهْنٌ عَقَارِيٌّ» ؛ «مِلكٌ عَقَارِيٌّ» : املاك رهنى، ملك بسيار.
=العِقَاص-
ج عُقُص: ريسمان يا نخى كه با آن گيسو را بندند.
=العُقَاف-
گونه اى بيمارى كه باعث كج شدن پاى گوسفند مى شود.
=العُقَّافَة-
چوبى كه يكطرف آن پيچ خورده باشد.
=العِقَال-
ج عُقُل: ريسمانى كه با آن پاى شتر را بندند، ريسمان درشت و بافته اى كه اعراب آنرا روى دستار بر سر مى بندند،- ج عُقْل و عُقُل: زكاة يك سال از شتر و گوسفند؛ «أَدَّيْتُ عِقالَ سَنَة» : زكاة يكسال شتر را پرداختم.
=العُقَّال-
(طب) : بيمارى كه در پاى چهار پايان پديد مىيد.
=العَقَام-
كسيكه داراى فرزند نمى شود؛ «حربٌ عَقام» : جنگى سخت.
=العُقَام-
«داءٌ عُقَامٌ» : گونه اى بيمارى كه اميد بهبودى در آن نباشد، درد بى درمان، «حَرْبٌ عُقامٌ» : جنگى سخت؛ «يومٌ عُقَامٌ» :
روزى سخت.
=العِقّان-
[عقّ] ؛ «عِقّانُ الكَرِم أَو النَّخيل» : آنچه كه از بُن درخت نخل خرما يا انگور بيرون زند.
=عَقَبَ-
-عَقْبًا و عُقُوبًا و عَاقبَةً الرجُلَ أو مكان الرجُل آن مرد پس از مَرد ديگرى آمد؛ «عَقَبَ الشَّيبُ» : موى پس از سياهى سفيد شد،- عَقْبًا هُ: بر پاشنه پاى او زد،- القَوسَ او السَّهمَ: بر كمان يا بر زه پيچيد.
=عُقِبَ-
عَقْبًا: از درد پاشنه پاى ناليد.
=عَقَّبَ-
تَعْبِيبًا [عقب] هُ: پشت سر او آمد، بعد از او با چيزى آمد،- الصَّلاةَ: پس از اداى نماز براى دُعا و راز و نياز نشست،- عَلَيهِ: از او ايراد گرفت و اغلاط او را روشن ساخت،- على كَلَامِهِ: بر گفته او حاشيه رفت اعم از نقض يا تأييد،- الحاكِمُ عَلى حُكمِ سَلَفهِ: حاكم رأى حاكم قبلى خود را فسخ كرد.
=العُقْب-
ج أَعْقَاب: پايان هر چيزى، عاقبت.
=العَقْب-
مص،- ج أَعْقاب: چيزى كه بعد از ديگرى بيايد، مرادف (العَقِب) است.
=العُقُب-
ج أَعْقَاب: پايان هر چيزى يا كارى، عاقبت.
=العَقَب-
ج- أَعْقَاب: تارى كه از آن زهِ كمان سازند.
=العَقِب-
ج أَعْقَاب: فرزند، نوه پسرى، پاشنه پا؛ «سَافَرَ عَلَى عَقِبِ الشّهرِ» : در پايان ماه مسافرت كرد؛ «رأسًا على عَقِب» : از رو به پشت. مُرادف (ظَهْرًا لِبَطْن) است، بطور كامل؛ «الأَعْقاب» : اين واژه را در جاى خود بيابيد.
=العُقْبَى-
پايان هر چيزى، پاداش كار، روز واپسين، در جشن عروسى به آنكه ازدواج نكرده گويند: «عَقْبًا لَكَ» : يعنى اميد است ازدواج خوشى در آينده داشته باشى.
=العُقْبَان-
[عقب] : عاقبت و پايان.
=العُقْبَة-
ج عُقَب: نوبت، جايگزين، شب و روز، شيرينى خوردن بعد از صرف غذا، ته مانده غذا در ديگ، اثر زيبائى.
=العِقْبَة-
من الجَمَال: اثر زيبايى و كيفيت آن.
=العَقَبَة-
ج عِقَاب و عَقَبَات: راه سر بالا و سخت كوهستان، راه بالاى كوه، عايق و مانع.
=العَقَّة-
[عقق] من الماء: آب تلخ.
=العِقَّة-
ج عِقَق [عقق] : موى سر هر نوزادى.
=عَقَدَ-
-عَقْدًا الحبلَ: ريسمان را گره زد،- البَيْعَ او اليَمينَ: فروش يا قسم را استوار كرد،- الحاسبُ: حسابدار حساب كرد،- لَهُ الشَّي ءَ: ضِمانت آنرا كرد،- البِنَاءَ بِالجصّ:
ساختمان را گچ كارى كرد،- الخَيْطَ: نخ را گره زد،- لَهُ عَلَى الجَيْشِ: او را فرمانده لشكر كرد،- الأَمَلَ على: اميدوار شد كه ...
=،- الزَّهرُ: شكوفه ميوه شد،- العَسَلُ و نحوُهُ:
عسل يا مانند آن سفت شد.
=عَقِدَ-
-عَقَدًا: در زبانش عقده يا پيچيدگى پديد آمد،- اللِّسَانُ: زبان بند آمد.
=عَقَّدَ-
تَعْقِيدًا [عقد] الحبلَ: ريسمان يا