فهرس الكتاب

الصفحة 292 من 1009

رفت.

=تَوَغَّرَ-

تَوَغُّرًا [وغر] : از شدت خشم برافروخته شد.

=تَوَغَّلَ-

تَوَغُّلًا [وغل] في البلاد: در كشور به جاهاى دور مسافرت كرد و در آنها به گردش پرداخت.

=تَوَغَّمَ-

تَوَغُّمًا [وغم] عليهِ: بر او خشمگين شد،- الأَبطالُ في الحَربِ: پهلوانان جنگ سختى را با هم كردند و يا با چشم كينه و دشمنى با هم رقابت كردند.

=تَوَغَّنَ-

تَوَغُّنًا [وغن] : به جنگ پرداخت،- على المَعَاصِي: در معصيت و گناه اصرار ورزيد.

=تَوَفَّى-

تَوَفِّيًا [وفي] : اين واژه مطاوع (وَفَّى) است،- حَقَّهُ: حق خود را به تمامى گرفت،- المُدَّةَ: مدت را به پايان رسانيد،- الشّي ءَ: آن چيز را كامل كرد،- عددَ القوم:

تعداد افراد آن قوم را شمرد،- هُ اللّهُ: خداوند او را بكُشد.

=التَّوْفَاق-

[وفق] : «تَوْفاقُ الهلالِ» : هنگاميكه ماه بصورت هلال آشكار مى شود.

=تَوَفَّدَ-

تَوَفُّدًا [وفد] تِ الإبلُ أو الطيرُ: شتران يا پرندگان با هم مسابقه دادند،- عليهِ: بر آن چيز مُشرف شد.

=تَوَفَّرَ-

تَوَفُّرًا [وفر] على كذا: همَّت خود را در آن كار گُماشت،- على صَاحِبهِ: رعايت حُرمتِ دوست خود را كرد،- تْ فيهِ الشروط:

در آن كار شرايط تكميل شد.

=تَوَفَّزَ-

تَوَفُّزًا [وفز] للأَمر: براى آن كار آماده شد.

=تَوَفَّقَ-

تَوَفُّقًا [وفق] : كوششهاى او به ثَمَر رسيد و كامياب شد، مورد توفيق و عنايت خداوند قرار گرفت و راههاى خير بر او باز شد.

=التَّوَفُّق-

[وفق] : مص؛ «تَوَفُّق الهِلال» :

مترادف (توفِيقُهُ) است.

=تُوُفِّيَ-

[وفي] فلانٌ: فُلانى مُرد.

=التَّوْفِيق-

[وفق] : مص؛ «توفِيقُ الْهِلالِ» :

هنگاميكه هلال آشكار مى شود.

=تَوَقَّي-

تَوَقِّيًا [وقي] فلانًا: فلانى را بر حذر كرد و ترسانيد، از او دورى كرد.

=تَوَقَّحَ-

تَوَقُّحًا [وقح] : آن مرد بى حيا شد.

=تَوَقَّدَ-

تَوَقُّدًا [وقد] الكوكبُ: ستاره درخشان شد،- تِ النَّارُ: آتش شعله ور شد.،- ذهْنُه:

بسيار باهوش شد.

=تَوَقَّرَ-

تَوَقُّرًا [وقر] : آن مرد با وقار شد.

=تَوَقَّعَ-

تَوَقُّعًا [وقع] الأَمرَ: بدست آمدن آن كار را انتظار كشيد.

=تَوَقَّفَ-

تَوَقُّفًا [وقف] في المكان: در آن مكان درنگ كرد و ايستاد،- على الأَمر: در آن كار تأمّل كرد،- عِند كذا: تا حدى بر آن چيز امتناع كرد و روى گردان شد.

=تَوَقَّلَ-

تَوَقُّلًا [وقل] في الجبل: بالاى كوه رفت.

=التَّوْقَلَة-

[وقل] : «فرسٌ تَوْقَلَةٌ» : اسبى كه به خوبى بالاى كوه رَوَد.

=تَوَقَّنَ-

تَوَقُّنًا [وقن] : پرنده را در لانه اش شكار كرد،- الوعلُ في الجَبَلِ: بُز كوهى بالاى كوه رفت.

=التَّوْقِيع-

[وقع] : مص،- ج تَوَاقِيع: امضاءِ زير نامه، امضاء، ملحق كتاب پس از پايان، توهُّم در چيزى؛ «تَوْقيعُ السُّلْطانِ» : مُهر و امضاء پادشاه.

=التَّوْقِيف-

[وقف] : مص، نشانه اى در بازى قُمار، سفيدى يا اثر النگو بر مُچ دست، خطوط سياه در چهار دست و پاى ستور.

=تَوَكَّأَ-

تَوَكُّؤًا [وكأ] على عصاه: بر عَصاى خود تكيه كرد.

=تَوَكَّدَ-

تَوَكُّدًا [وكد] : آن چيز استوار شد.

=تَوَكَّرَ-

تَوَكُّرًا [وكر] الصبيُّ: شكم كودك پر شد،- الطائرُ: چينه دانِ پرنده پُر شد.

=تَوَكَّزَ-

تَوَكُّزًا [وكز] للأَمر: براى آن چيز آماده شد،- مِنَ الطَّعَام: از غذا پُر شد،- على عصاهُ: بر عصاى خود تكيه كرد.

=تَوَكَّفَ-

تَوَكُّفًا [وكف] السطحُ: آب از سَقف چكيد،- البَيتُ: پشتِ بام خانه چكّه كرد،- لِفلانٍ: به سوى او رفت تا وى را ملاقات كند،- الخَبَر: انتظار آن خبر را كشيد،- الأَثَرَ: در پى آن اثر رفت.

=تَوَكَّلَ-

تَوَكُّلًا [وكل] : وكالت را قبول كرد و ضمانت آن را به عُهده گرفت،- لهُ بالنَجاح:

كاميابى يا قبول شدن را براى او تضمين كرد،- بالأَمرِ: اقدام آن كار را بعهده گرفت،- علَى اللّهِ: بر خداوند متعال توكّل كرد،- في الأَمرِ: در آن كار اظهار ناتوانى كرد و بر ديگرى اعتماد نمود.

=تَوَكَّنَ-

تَوَكُّنًا [وكن] الرجُلُ: آن مَرد در آن مجلس خوب نشست و نيكو تكيه داد، او جاى گرفت.

=تَوَكْوَكَ-

تَوَكْوُكًا [وكوك] الرجُل: آن مَرد غلطان راه رفت.

=تَوَلَّى-

تَوَلِّيًا [ولي] الأَمرَ: آن كار را بعهده گرفت و انجام داد،- الشي ءَ: آن چيز را مُلازم شد،- فلانًا: او را وليّ خود گرفت، عنهُ: از او روى گردان شد و كناره گرفت،- هاربًا: آن مرد گريخت،- الرُّطَبُ: رُطب خشك شد.

=تَوَلَّجَ-

تَوَلُّجًا [ولج] الأمرَ: آن كار را تحويل گرفت،- إليهِ و فيهِ: در آن چيز داخل شد.

=تَوَلَّدَ-

تَوَلُّدًا [ولد] الشي ءُ عن غيره: چيزى از چيز ديگر بدست آمد، متولّد يا زائيده شد.

=تَوَلَّعَ-

تَوَلُّعًا [ولع] بهِ: او را دوست داشت و تعلّق خاطر به وى پيدا كرد.

=تَوَلَّهَ-

تَوَلُّهًا [وله] : سرگشته و حيران شد.

=التَّوْلِيد-

[ولد] : مص؛ «محطّةُ تَوليدِ القُوَّةِ الكَهْربَائِيّة» : ايستگاه توليد نيروى برق، نيروگاه برق.

=الثُّوم-

(ن) : سير.

=تَوَمَّقَ-

تَوَمُّقًا [ومق] هُ: با او دوستى و محبّت كرد.

=التُّون-

(ح) : ماهى تُن.

=تَوَّهَ-

تَتْوِيهًا [توه] هُ: او را هَلاك كرد.

=التُّوه-

ج أَتْوَاه و جج أَتَاوِيه: نابودى،- من الْفَلَوَاتِ: سرزمينى كه انسان در آن گُم شود و به جايى راه نبرد.

=التَّوْه-

ج أَتْوَاه و جج أَتَاوِيه: نابودى و هلاك.

=التُّوهَة-

[توه] : دختر. اين واژه در زبان

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت