فهرس الكتاب

الصفحة 800 من 1009

=المِثلَث-

ج مَثَالِث [ثلث] (مو) : سومين زه گيتار و يا عود، و در موسيقى آنچه بر سه زه زده شود.

=المُثَلَّث-

[ثلث] : حرفى كه داراى سه نقطه يا سه حركت باشد، و در علم هندسه عبارت از سطحى است كه سه ضلع بر آن احاطه كند،- مضلعى كه داراى سه ضلع باشد،- المُخْتَلِفُ الأضْلاع: مثلثى كه ضلعهاى آن در طول با هم متفاوت باشند،- الكُرَوِيّ: مثلثى است كه اضلاع آن بر روى كره وضع شده و هر قوسى از آن كمتر از نيم دايره مى باشد،- المُتَسَاوِي السَّاقَين اوِ الْجَانِبَين: مثلثى است كه دو ضلع آن با هم مساوى باشند،- المتساوى الأضلاع: مثلثى است كه هر سه ضلع آن با هم مساوى باشند،- القَائم الزّاوية: مثلثى است كه يك زاويه قائمه دارد،- الحادّ الزَّوايا: مثلثى است كه سه زاويه حاد داشته باشد،- المُنْفَرِجُ الزّوايا: مثلثى است كه يك زاويه منفرجه داشته باشد؛ «ارتفاع المثلث» خط عمودى است كه از نقطه بالاى مثلث تا ضلع مقابل كشيده مى شود. ارتفاعات سه گانه در مثلث در يك نقطه بهم مى رسند كه آنرا (مَركَز الارتفَاعَات) مى نامند؛ «رَأسُ المثلّث المتساوى السّاقين» نقطه بالا و مشترك بين دو ضلع متساوى است؛ «قاعدة المثلث المُتَسَاوِي السّاقين» : ضلعى است كه با دو ضلع ديگر مساوى نمى باشد، اما در ساير مثلثها قاعده آن هر يك از اضلاع سه گانه مى باشد؛ «عِلمُ المثلثات» علمى است كه با آن حساب ابعاد و زوايا در انواع مثلثها را مى رساند و فوائد بسيارى در علوم دارد.

=المَثْلَجَة-

[ثلج] : يخچال، جا يخى.

=المَثْلُوث-

[ثلث] : سه تائى، چيزى كه يك سوم آنرا گرفته باشند، ريسمانى كه با سه نخ تابيده شده باشد، سوهان يا چوب سه ضلعى، پارچه اى كه از پشم و كرك و مو بافته شده باشد.

=المَثْلُوج-

[ثلج] : چيزى كه در آن يخ قرار گرفته باشد، «ماءٌ مَثْلُوجٌ» : آبى كه با يخ سرد شده باشد.

=المُثَمَّل-

[ثمل] : زهر كشنده.

=المَثْمَلَة-

[ثمل] : فاضل آب، حوض بزرگ.

=المُثمِن-

[ثمن] : گران، پُر ارزش، با ارزش، نفيس.

=مَثْمَنَ-

[ثمن] : هشتا هشتا؛ «اتَو مَثْمَن» :

هشتا هشتا آمدند.

=المُثَمَّن-

[ثمن] : ارزيابى شده، و در علم هندسه عبارت از 8 ضلعى است.

=مَثَنَ-

-مَثْنًا الرجُلَ: بر مثانه او زد.

=مَثِنَ-

-مَثَنًا: ادرار در مثانه او قرار نمى گرفت.

=مُثِنَ-

مَثْنًا: از درد مثانه شكايت نمود.

=المَثِن-

كسيكه نمى تواند ادرار خود را در مثانه نگهدارد.

=المَثْنَى-

ج مَثَانٍ [ثني] (مو) : زه دوم از زههاى عود (موسيقى) .

=مَثْنَى-

[ثني] : دو تا دو تا، اين كلمه ممنوع از صرف است و كاربرد آن در مذكر و مؤنث يكسان است؛ «اتَوا مَثْنَى» : دو نفر دو نفر آمدند.

=المُثَنَّى-

[ثني] : اسمى است كه علامت تثنيه داشته باشد.

=المَثْنَاء-

[مثن] : مؤنث (الأَمْثَن) است.

=المَثْنَاة-

ج مَثَانِيَة [ثني] : ريسمان پشمى يا موئى و مانند آن، كجى، خميدگى و پيچ خوردگى.

=المَثِنَة-

[مثن] : مؤنث (الْمَثِن) است.

=المَثْوَى-

ج مَثَاو [ثوي] : منزل و جايگاه؛ «ابُو المَثْوَى» ميهمان؛ «ابُو مَثواه» صاحبخانه او؛ «المَثْوى الأخير» : گور.

=المَثْوَبَة-

[ثوب] : ثواب، پاداش نيكو.

=المَثُوبَة-

[ثوب] : ثواب، پاداش نيكو.

=المَثْوَرَة-

[ثور] : گاوستان، زمينيكه در آن گاو بسيار باشد.

=المُثَيَّب-

[ثيب] : زن بيوه.

=المُثِير-

[ثور] : هيجان آور، وادار كننده.

=المَثِيل-

ج مُثُل: همشكل و همسان؛ «لَا مَثِيلَ لَهُ» : بى مانند است، «لم يسبق لَهُ مثيل» :

مانند او سابقه نداشت، «ليس له مثيلٌ» : مانند او كسى نيست، فاضل و بزرگوار.

=المَثِين-

مرادف (المَمْثُون) است و بمعناى بيمار و دردمند مثانه مى باشد.

=مَجَّ-

-مَجّا [مجّ] الشرابَ أو الشي ءَ و بهِ من فمهِ:

نوشابه يا چيزى را كه در دهان داشت برگردانيد.

=المُجّ-

[مجّ] : قطره هاى عسل افتاده بر روى سنگ.

=المَجّ-

[مجّ] : دانه ماش، و در زبان متداول به آن (الْجَرْع) گويند.

=المُجَابَهَة-

[جبه] : عهده دار شدن، ملاقات كردن، مقاومت نمودن.

=المُجَاج-

[مجّ] : آب دهان كه بيرون افكنده شود، دانه ماش؛ «مُجاجُ النّحل» :

انگبين (عسل) ؛ «مُجَاجُ العنبِ» : مى؛ «مُجاجُ المُزنِ» : باران.

=المَجَّاج-

[مجّ] : كسيكه نوشابه و مانند آنرا بسيار از دهان بيرون ريزد.

=المُجَاجَة-

[مجّ] : آنچه كه شخص از دهان بيرون افكند؛ «مُجَاجَةُ الشي ءِ» چكيده و عصاره چيزى.

=المَجَّاج-

خود بزرگ بين (متكبر) .

=المُجَادَلَة-

ج مُجَادَلات [جدل] : جدال و مناظره و مناقشه.

=المُجَارَاة-

[جري] : موافقت، مطابقت؛ «مُجَاراةً لكذا» : مطابق و برابر آن.

=المَجَارِير-

[جرّ] : اگوهاى زيرمينى كه آب باران و زباله و چركيهاى خيابانها در آن جارى مى شود، راه آبها و جويهاى زير زمينى.

=المُجَاز-

[جوز] : كسيكه داراى اجازه و پروانه باشد؛ «مُجاز في الحقوق» : داراى مدرك ليسانس در حقوق، «مُجاز في الآداب» : داراى مدرك ليسانس در ادبيات.

=المَجَاز-

[جوز] : راه و روش، لفظى كه در معناى ديگرى باشد؛ «مَجازًا» : بنا بر روش

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت