فهرس الكتاب

الصفحة 844 من 1009

كارگاه مشاغل دستى يا صنايع كوچك.

=المَشْغَلَة-

[شغل] : كار، آنچه بدان مشغول باشند، درباره زره گفته شده كه «مَشْغَلَةٌ لِلْفَارِس و مَتْعَبَةٌ للرّاجِل» زره سرگرمى براى سواره و خستگى براى پياده است.

=المَشْغُوف-

[شغف] : مفع، عاشق بى قرار، دلباخته.

=المَشْغُول-

[شغل] : مفع، سرگرم كار؛ «مكانٌ مشغولٌ» : جاى پُر؛ «مَشْغُولُ البال» : ناراحت، مضطرب؛ «مالٌ مشغولٌ» : مالى كه ويژه تجارت است.

=المَشْغُولَة-

[شغل] : مؤنث (المَشْغُول) است؛ «دارٌ مَشْغُولَةٌ» : خانه مسكونى؛ «جاريةٌ مَشْغُولَةٌ» : زن شوهردار.

=المُشَفْتِر-

[شفتر] : كسيكه از فرط غضب لبهاى خود را كلفت كرده و بيرون در آورد.

=المِشْفَر-

ج مَشَافِر [شفر] : لب، بكار بردن اين كلمه ويژه شتر است، يك قطعه زمين و يا ريگزار، سختى و نيرومندى.

=المُشَفَّع-

[شفع] : كسيكه شفاعت او مورد قبول باشد.

=المُشَفِّع-

[شفع] : كسيكه شفاعت را قبول مى كند.

=المَشفُوف-

[شفّ] : كسيكه بر پوست بدنش جوشهاى كوچكى در آمده باشد.

=المَشْفُوه-

[شفه] : مفع؛ «طَعامٌ مَشْفُوهٌ» :

غذائيكه مردم بسيارى از آن استفاده كرده و بخورند؛ «ماء مَشْفُوهٌ» : آبى كه مردم بسيارى از آن بنوشند.

=مَشَقَ-

-مَشْقًا: به او نيزه يا ضربه زد،- الثوبَ: جامه را پاره كرد،- الشَّعْرَ: موى را شانه زد،- الشي ءَ: آنرا گرفت تا كشيده شود،- النّاقةَ: شير ماده شتر را كمى دوشيد،- الكتَّانَ و نحوه: كتان و مانند آنرا شانه زد تا خالص و از نامرغوبى پيراسته گردد،- هُ بالسوط: با تازيانه او را زد،- فِى الكتابَة:

حروف نوشته را درشت و كشيده نوشت، در نوشتن سرعت بخرج داد.

=مَشِقَ-

-مَشَقًا: رانهاى او به يكديگر ساييده شد و سوزش در آن ايجاد كرد.

=مُشِقَ-

مَشْقًا: مرد لاغر و بلند اندام شد، كم گوشت و لاغر بود،- تِ الجاريةُ: كنيزك بلند اندام و نازك شد و يا زيبا شد.

=مَشَّقَ-

تَمْشِيقًا [مشق] الإِبلَ الكَلأَ: شتران را علف و گياه خورانيد.

=المَشْق-

مص، گِل سرخ.

=المِشْق-

كسيكه لاغر و كم گوشت است.

=المَشِق-

كسيكه رانهايش با يكديگر اصطكاك و سائيده شده و در نتيجه سوزشى در آنها ايجاد گردد.

=المِشَق-

«ثوبٌ مِشَقٌ» : جامه اى كه با گِل سرخ رنگ شده باشد.

=المِشْقَاء-

[شقأ] : مرادف (المِشْقَأ) است.

=المَشْقَأ-

[شقأ] : فرق سر.

=المِشْقَأ-

[شقأ] : شانه.

=المِشْقَأَة-

[شقأ] : مرادف (المِشْقَأ) است.

=المُشْقَة-

اسم است از (مَشِق) ، يك قطعه از پارچه جامه نو.

=المَشْقَة-

اسم مرة از (مَشَق) است، اثر ريسمان بر پاى ستور.

=المِشْقَة-

ج مِشَقٌ: مقدارى پنبه و مانند آن، ريزه هاى كتان و مانند آن پس از شانه زدن.

=المَشَقَّة-

ج مَشَاقّ و مَشَقَّات [شقّ] : سختى و رنج و مشقت.

=المِشَقَّة-

ج مَشَاقّ و مَشَقَّات [شقّ] : مرادف (المَشَقَّة) .

=المِشَكّ-

ج مَشَاك [شكّ] : آنچه كه مورد شك قرار گيرد، زره.

=المِشْكَاة-

[شكو] : چراغ، جائيكه در آن يا بر آن چراغ نصب كنند، هر دريچه و يا پنجره بسته.

=المِشْكَاك-

[شكّ] : «مِشْكاكُ العصافيرِ أو التبغ» : جايگاهى آماده براى گنجشكها.

=المَشْكَرَة-

[شكر] : «نباتٌ مَشْكَرَةٌ» :

جايگاه سر سبز كه باعث افزايش شير دام مى شود.

=المُشْكِل-

ج مَشَاكِل و مُشْكِلَات [شكل] :

كار سخت و دشوار.

=المُشَكَّل-

[شكل] : مفع. آنچه كه داراى هيأت و شكل است، گوناگون، مخلوط.

=المُشْكِلَة-

ج مَشَاكِل و مُشْكِلَات [شكل] :

مرادف (المُشْكِل) است.

=المُشَكَّلَة-

[شكل] : مؤنث (المُشكَّل) است؛ «المرأة المُشَكَّلة» : در زبان متداول بمعناى زنى كه گُل بر سر خود قرار مى دهد.

=المَشْكُوّ-

[شكو] : كسى كه بدى كارهايش باو گوشزد شود.

=المَشْكُوك-

[شكّ] فيهِ: كسيكه در شك و ترديد قرار گيرد؛ «مشكُوكٌ في امرِه» : مورد شك قرار گرفته است.

=المَشْكُول-

[شكل] : آنكه دست و پايش بسته و مقيد باشد،- من الخيل: اسبى كه سه پاى آن سفيد و يكى به رنگ ديگر و يا بر عكس باشد.

=المَشْكِيّ-

[شكو] : مرادف (الْمَشْكُوّ) است.

=مَشَلَ-

-- مُشُولًا لحمُهُ: گوشتش كم شد،- مَشْلًا اللّبنَ: مقدار كمى شير دوشيد،،- السّيفَ: شمشير را كشيد.

=المَشَل-

شير دوشيده كم.

=المَشْلَح-

[شلح] : عباى گشاد و بدون آستين. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=المُشَلَّح-

[شلح] : رختكن حمام، سربينه.

=المُشَلْشَل-

[شلشل] : «دَمٌ مُشَلْشَلٌ» : خونى كه شمشير آنرا ريخته باشد.

=المُشَلْشِل-

[شلشل] : «دَمٌ مُشَلْشِلٌ» : مرادف (مُشَلْشَل) است و بمعناى خون ريخته از دم شمشير مى باشد.

=المِشْلَوْز-

زرد آلوى هسته شيرين.

=المِشْمال-

[شمل] : جامه وسيع كه آنرا بر خود پيچند.

=المُشَمِّر-

[شمر] : فا، كوشا، آزموده در كارها.

=المِشْمِش-

[مشمش] (ن) : زردآلو.

=المِشْمِشَة-

[مشمش] (ن) : يك دانه زردآلو.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت