فهرس الكتاب

الصفحة 377 من 1009

=الخِرَاس-

(ط) : غذاى تولد.

=الخَرَّاس-

خُم ساز، خم فروش.

=الخُرَاشَة-

آنچه از ريزه هاى چيزى كه پس از سابيدن يا بريدن ريخته شود.

=الخَرَّاص-

دروغگو، بسيار دروغگو.

=الخَرَّاط-

چوب تراش، دروغگو.

=الخُرَاطَة-

آنچه كه بر اثر چوب تراشى بر زمين مى ريزد.

=الخِرَاطَة-

چوب تراشى، خراطي.

=الخُرَافَة-

ج خُرَافَات: سخن بيهوده و ياوه.

=الخَرَافَة-

سخن خنده آور مرد پير و خرفت و احمق.

=خَرَبَ-

-خَرْبًا هُ: آن را ويران، آن را شقه يا سوراخ كرد،- خِرَابةً و خَرَابَةً و خَرْبًا و خُرُوبًا:

دزد شد.

=خَرِبَ-

-خَرْبًا و خَرَابًا البيتُ: خانه ويران شد.

اين واژه ضدّ (عَمِرَ) است.

=خَرَّبَ-

تَخْرِيبًا البيتَ: خانه را ويران كرد.

=الخُرْب-

ج خُرَب و أخْرَاب و خُرُوب:

فرورفتگى بالاى ران، سوراخ سوزن، هر سوراخ دايره اى مانند سوراخ گوش، ظرفى است كه چوپان زاد و توشه ى خود را در آن مى نهد، فساد در دين.

=الخَرِب-

برآمدگى كوه، جاى ناهموار، ترسو.

=الخُرْبة-

ج خُرَب و أَخْرَاب و خُرُوب: مترادف (الخُرْب) است.

=الخَرْبَة-

ج خَرَبَات: غربال، عيب، عورت، كار زشت، ظرفى كه چوپان در آن توشه ى خود را نهد، فساد در دين؛ «هو صَاحِبُ خَرْبَةٍ» : او در دين خود فاسد است.

=الخِرْبَة-

اسم هيأت است از (الخارِب) ،- ج خِرَب: ويرانه، جاى خراب.

=الخَرِبَة-

ج خَرِبَات و خِرَب و خَرَائِب: ويرانه، جاى خراب.

=خَرْبَشَ-

خَرْبَشةً [خربش] الكتابَ أو العملَ: آن كتاب يا كار را تباه كرد.

=الخَرْبَق-

(ن) : نام شكوفه ايست از رسته ى (شُقّارِيَّات) برگهاى آن سفيد و سياه است و براى سگها و خوكها زهر است و اما براى انسانها برگ سفيد آن قي آور است و برگ سياه آن مُسْهل است. در زمانهاى گذشته باين عقيده بودند كه اين گياه شفا دهنده ى ديوانگان است.

=خَرْبَصَ-

خَرْبَصَةً [خريص] الخيوطَ: نخها را درهم ريخت و باز كردن آنها از هم مشكل شد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=خَرَتَ-

-خَرْتًا الأُذنَ: گوش را سوراخ كرد،- الأَرضَ: زمين را شناخت و راههاى آن برايش آشكار شد.

=خَرِتَ-

-خَرَتًا: راهنماى بيابان شد.

=الخُرْت-

ج أَخْرَات و خُرُوت: استخوان كوچك سينه، سوراخ سوزن و مانند آن،- مِنَ الذئاب: گرگ تيزرو و شتابنده.

=الخَرْت-

ج أخْرَات و خُرُوت: استخوان كوچكى است در سينه، سوراخ سوزن و مانند آن.

=خَرَجَ-

-خُرُوجًا و مَخْرَجًا من موضعه: از جاى خود خارج شد،- بِه: او را خارج كرد،- عليه: براى جنگ با وى بسوى او شتافت،- الى فلانٍ مِنْ دَيْنِهِ: بدهى او را پرداخت،- فِى الْعِلْم: در دانش نابغه شد،- تِ الرعيَّةُ على الْمَلِك: مردم عليه پادشاه شوريدند،- عن الطَّريق: از راه خارج شد و به سمت ديگرى رفت،- عن الخطِّ:

قطار از خط ريل خارج شد؛ «لَا يَخْرُجُ عَن» :

از خط خود خارج نمى شود، در حد خود باز مى ماند.

=خَرَّجَ-

تَخْرِيجًا هُ من المكان: وى را از آن جاى خارج كرد،- الغُلامُ اللَّوحَ: آن جوان بر قسمتى از لوح نوشت و بر قسمتى ديگر ننوشت،- تِ الراعيةُ المرتعَ: دام و ستور قسمتى از چراگاه را خوردند و قسمتى را رها كردند،- المسأَلَة: مسأله را توجيه كرد،- الأرضَ: بر زمين ماليات خراج بست،- الولدَ في الأَدَب: آن جوان را آموخت و پرورانيد،- العملَ: آن كار را به چند گونه ى مختلف درآورد.

=الخُرْج-

ج خِرَجة: خورجين كه بر پشت ستور نهند.

=الخَرْج-

ج أَخْرَاج: خَرج. اين واژه ضد (الدَّخْل) است، خراج، ابر در آغاز آشكار شدن

الخَرْجَاء-

مؤنث (الاخرج) است.

=الخَرْجَة-

اسم مرّه از (الخُرُوج) است، بالكون يا تراس ساختمان به طرف بيرون خانه.

=خَرْخَرَ-

خَرْخَرَةً [خرخر] النائمُ: در خواب خُرخُر كرد.

=الخَرْخَرَة-

[خرخر] : صداى ريزش آب يا آبشار. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=خَرِدَ-

-خَرَدًا تِ الجاريةُ: آن جارية يا دختر دوشيزه بود،- الرجلُ: آن مرد كم سخن شد.

=الخُرْدَة-

خُرده ريز از هر چيزى. اين واژه فارسى است.

=الخُرْدَجيّ-

خُرده فروش. اين واژه فارسى است.

=الخُرْدُق-

(ا ع) : قطعه هاى ريز كُروي از سرب. اين واژه تركى است.

=خَرْدَلَ-

خَرْدَلَةً [خردل] الطعامَ: بهترين غذا را خورد،- اللحَم: گوشت را پاره پاره و ريز ريز كرد.

=الخَرْدَل-

(ن) : گياه خردل از رسته ى (صليبيّات) است كه در باغها يا كناره ى راهها مى رويد از اين گياه در تهيه ى غذا استفاده مى شود و فوائد پزشكى دارد. و نيز از آن روغن استخراج مى شود.

=الخَرْدَلة-

(ن) : واحد (الخَرْدَل) است.

=الخَرْدَلِيَّة-

(ز) : نام گياهى است داراى ميوه اى خشك بسان گياهان قرنى كه بهنگام رسيدن دو قسمت مى شود.

=خَرَزَ-

-خَرْزًا الجلدَ: چرم را سوراخ كرد و دوخت.

=خَرزَ-

-خَرَزًا: كار خود را پس از ناتوانى محكم كرد.

=خرَّزَ-

تَخْرِيزًا الشجرُ: تنه ى درخت را كرم يا

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت