پيمان، كشور.
مترادف (الرُّبّاح) است.
مترادف (الرِّبْح) است.
ج رَبَابيح (ح) : بچه ى شتر،- (ح) :
بزغاله،- (ح) : ميمون نر.
=الرَّبَّاض-
فا، شير.
=الرِّبَاط-
واحد (الرباطَات) بمعناى كراوات است،- ج رُبُط: آنچه كه با آن چيز را بندند، گروه اسبان، دژ يا پناهگاه لشكريان، دل.
=الرَّبَّاط-
(مو) : آنكه تارهاى ابزار موسيقى را به هم پيوند دهد.
=الرِّبَاطَات-
نوانخانه يا خانه هائى كه براى بينوايان سازند و وقف كنند.
=الرِّبَاطة-
«رِبَاطةُ الجأْشِ» : دليرى، دلاورى، اطمينان دل و خاطر.
=رُبَاع-
اين واژه معدول از (أَرْبَعَة أَرْبَعَة) است؛ «أَتَوا رُبَاعَ» : چهار تا چهار تا آمدند.
اين كلمه با فتحه تلفظ مى شود.
=الرَّبَاع-
حالت نيكو و فراخى.
=الرَّبَاعَة-
زندگى خوش و نيكو و فراخ، دارائى شخص كه با آن نيكو حال باشد، رياست.
=الرِّبَاعَة-
مترادف (الرَّبَاعَة) است.
=الرَّبَاعِي-
ج رُبْع و رُبُع و رِبْعَان و رِبَاع و رُبَع و أرْبَاع:
آنكه دندانهاى رباعيه اش افتاده باشد.
=الرُّبَاعِيّ-
آنچه كه از چهار تا تركيب شده باشد،- أو الشكل الرُّبَاعِيّ (ه) : شكل چهار ضلعى؛ «مُؤْتَمَرٌ رُبَاعِيّ» : كنفرانسي كه شامل نمايندگان چهار دولت باشد.
=الرَّبَاعِية-
ج رَباعِيَات: مؤنث (الرُّبَاعيّ) است، دنداني كه ميان ثنايا و ناب است.
=الرَّبَالَة-
بسيارى گوشت؛ «ضَمُرَ بَعْدَ رَبَالةٍ» :
پس از چاقى و پر گوشتى لاغر شد.
=الرُّبَّان-
ج رَبَابِنة و رَبَابين [ربن] : ناخداى كشتى، رئيس ملوانان؛ «رُبّانُ كُلِّ شي ءٍ» :
بيشترين هر چيزى.
=الرُّبَّان-
[ربّ] : گروه، جماعت؛ «اخَذَ الشي ءَ بِرُبَّانِهِ» : همه ى آن چيز را گرفت.
=الرَّبَّان-
[ربّ] : دسته و گروه، جماعت.
=الرُّبَّانِيّ-
ج رَبَابِنَة و رَبَابِين [ربن] : ناخداى كشتى، رئيس ملوانان.
=الرَّبَّانِيّ-
[ربّ] : نسبت به (الرَّبّ) است، خداپرست و خداشناس، دانشمند.
=الرَّبَّانِيَّة-
مؤنث منسوب (الرَّبَّانِي) ست؛ «الصَّلَاةُ الرَّبَّانِيَّة» : نماز ويژه مسيحيان.
=رَبَأَ-
-رَبْأً [ربأ] : بلند شد و بالا رفت،- على جَبَلٍ: بالاى كوه رفت،- المالَ: مال را نگهدارى و نيكو كرد،- القومَ و لِلْقومِ: براى آن قوم ديده بان يا نگهبان شد؛ «ارْبَأْ بِهِ» آن را نگهدارى كن.
=ربَّبَ-
تَرْبِيبًا و تَرِبَّةً [ربّ] الولدَ: آن كودك را تربيت كرد تا اينكه به سن رشد و بلوغ رسيد،- الدّهنَ: روغن را خوشبو كرد.
=رَبَتَ-
-رَبْتًا الصبيَّ: آن كودك را پرورانيد.
=رَبَّتَ-
تَرْبيتًا [ربت] على كَتِفِهِ: آهسته و با مهربانى بر روى دوش او زد،- الصَّبِيَّ: آن كودك را پرورانيد، كمى بر پشت آن كودك با دست خود زد تا بخوابد.
=الرَّبَّة-
[ربّ] : مؤنث (الرَّبّ) است، بُتى كه به گونه ى زن باشد مانند (اللَّات) ؛ «رَبَّةُ الشِّعْرِ» : عروس شعر، الهام شعرى كه آنرا در چهره ى زن خيال كنند.
=الرِّبَّة-
ج أَرِبَّة و رِبَاب [ربّ] : گروه بسيار،- (ن) : درخت خرنوب.
=رُبَّتَما-
مترادف (رُبَّ) است.
=رَبِحَ-
-رِبْحًا و رَبَحًا و رَبَاحًا في تجارتهِ: در كسب و تجارت خود سود برد.
=رَبَّحَ-
تَرْبِيحًا هُ: به او سود رسانيد.
=الرَّبْح-
ج أَرْبَاح: آنچه كه سود دهد.
=الرَّبَح-
الرِّبْح: مترادف (الرِّبح) است،- (ح) : بچه شتران كوچك و خُرد.
الرَّبْداء [ربد] : مؤنث (الأَرْبَد) است، ناپسنديده؛ «دَاهِيَةٌ رَبْدَاء» : بلاى بد.
=الرُّبْدَة-
تيره گى.
=رَبِذَ-
-رَبَذًا: پاى او در راه رفتن و دست وى در كار سبك و چالاك شد.
=الرَّبِذ-
آنكه پايش در راه رفتن و دستش در كار سبك و چالاك باشد.
=الرِّبْذَة-
پارچه اى كه با آن زرگر ابزار و ساخته هاى خود را جلا دهد، پاره پشمى كه با آن شتر را قطران مالند، حلقه كه بر گوش يا گردن شتر آويزند، سرپوش شيشه و بطرى.
=الرَّبْرَب-
[ربرب] : گلّه اى از گاوان وحشى.
=رَبَصَ-
-رَبْصًا بهِ: براى او در انتظار خير يا شرّي شد كه بر او وارد شود، در انتظار فرصت شد تا به او آسيب رساند.
=الرُّبْصة-
انتظار، بدست آوردن فرصت.
=رَبَضَ-
-رَبْضًا و رُبُوضًا و رِبْضَةً تِ الدابَّةُ: ستور بر زمين فرو خوابيد. اين واژه به معناى (بَركتِ الإبِلُ) شتران خوابيدند و استراحت گرفتند نيز مى باشد،- الأَسَدُ على فَريسَتِه و القِرنُ على قَرِينِهِ: شير بر روى شكار خود افتاد و پهلوان حريف خود را زير گرفت،-- رَبْضًا و رُبُوضًا فلانًا أو المكانَ:
فلانى را بر زمين افكند يا در آن مكان اقامت كرد.
=رَبَّضَ-
تَرْبيضًا هُ بالمكان: در آن جاى او را ثابت كرد،- الدَّوَابَّ: ستوران را در آغل جاي داد.
=الرَّبَض-
ج أَرْبَاض: آغل گوسفندان، خانه ى آن قوم، خانه هائى كه در حومه ى شهر ساخته شده باشند، سور يا ديوار گرد شهر، آنچه كه منزل و مأوى و خانه و استراحتگاه مردم و اموال آنها باشد، روده ها، رسن جهاز شتر.
=الرَّبْضَة-
من الأرض: زمين گود و فرو رفته.
=رَبَطَ-
-رَبْطًا هُ: آن را بست و محكم كرد،- هُ اللّهُ على قَلْبهِ: خداوند دلِ او را پرتوان و شكيبا كرد،- جَأْشُهُ: دل او نيرومند و سخت شد.
=الرَّبْط-
مص؛ «اهلُ الحَلِّ و الرَّبْط» : اولياء امور كه كارها را حلّ و فصل كنند، آنانكه حكومت و قدرت را در اختيار دارند.
=الرُّبُط-
اسبان كه بسته شوند و به آنها علوفه دهند.