فهرس الكتاب

الصفحة 438 من 1009

پيمان، كشور.

=الرُّبَاح-

مترادف (الرُّبّاح) است.

=الرَّبَاح-

مترادف (الرِّبْح) است.

=الرُّبَّاح-

ج رَبَابيح (ح) : بچه ى شتر،- (ح) :

بزغاله،- (ح) : ميمون نر.

=الرَّبَّاض-

فا، شير.

=الرِّبَاط-

واحد (الرباطَات) بمعناى كراوات است،- ج رُبُط: آنچه كه با آن چيز را بندند، گروه اسبان، دژ يا پناهگاه لشكريان، دل.

=الرَّبَّاط-

(مو) : آنكه تارهاى ابزار موسيقى را به هم پيوند دهد.

=الرِّبَاطَات-

نوانخانه يا خانه هائى كه براى بينوايان سازند و وقف كنند.

=الرِّبَاطة-

«رِبَاطةُ الجأْشِ» : دليرى، دلاورى، اطمينان دل و خاطر.

=رُبَاع-

اين واژه معدول از (أَرْبَعَة أَرْبَعَة) است؛ «أَتَوا رُبَاعَ» : چهار تا چهار تا آمدند.

اين كلمه با فتحه تلفظ مى شود.

=الرَّبَاع-

حالت نيكو و فراخى.

=الرَّبَاعَة-

زندگى خوش و نيكو و فراخ، دارائى شخص كه با آن نيكو حال باشد، رياست.

=الرِّبَاعَة-

مترادف (الرَّبَاعَة) است.

=الرَّبَاعِي-

ج رُبْع و رُبُع و رِبْعَان و رِبَاع و رُبَع و أرْبَاع:

آنكه دندانهاى رباعيه اش افتاده باشد.

=الرُّبَاعِيّ-

آنچه كه از چهار تا تركيب شده باشد،- أو الشكل الرُّبَاعِيّ (ه) : شكل چهار ضلعى؛ «مُؤْتَمَرٌ رُبَاعِيّ» : كنفرانسي كه شامل نمايندگان چهار دولت باشد.

=الرَّبَاعِية-

ج رَباعِيَات: مؤنث (الرُّبَاعيّ) است، دنداني كه ميان ثنايا و ناب است.

=الرَّبَالَة-

بسيارى گوشت؛ «ضَمُرَ بَعْدَ رَبَالةٍ» :

پس از چاقى و پر گوشتى لاغر شد.

=الرُّبَّان-

ج رَبَابِنة و رَبَابين [ربن] : ناخداى كشتى، رئيس ملوانان؛ «رُبّانُ كُلِّ شي ءٍ» :

بيشترين هر چيزى.

=الرُّبَّان-

[ربّ] : گروه، جماعت؛ «اخَذَ الشي ءَ بِرُبَّانِهِ» : همه ى آن چيز را گرفت.

=الرَّبَّان-

[ربّ] : دسته و گروه، جماعت.

=الرُّبَّانِيّ-

ج رَبَابِنَة و رَبَابِين [ربن] : ناخداى كشتى، رئيس ملوانان.

=الرَّبَّانِيّ-

[ربّ] : نسبت به (الرَّبّ) است، خداپرست و خداشناس، دانشمند.

=الرَّبَّانِيَّة-

مؤنث منسوب (الرَّبَّانِي) ست؛ «الصَّلَاةُ الرَّبَّانِيَّة» : نماز ويژه مسيحيان.

=رَبَأَ-

-رَبْأً [ربأ] : بلند شد و بالا رفت،- على جَبَلٍ: بالاى كوه رفت،- المالَ: مال را نگهدارى و نيكو كرد،- القومَ و لِلْقومِ: براى آن قوم ديده بان يا نگهبان شد؛ «ارْبَأْ بِهِ» آن را نگهدارى كن.

=ربَّبَ-

تَرْبِيبًا و تَرِبَّةً [ربّ] الولدَ: آن كودك را تربيت كرد تا اينكه به سن رشد و بلوغ رسيد،- الدّهنَ: روغن را خوشبو كرد.

=رَبَتَ-

-رَبْتًا الصبيَّ: آن كودك را پرورانيد.

=رَبَّتَ-

تَرْبيتًا [ربت] على كَتِفِهِ: آهسته و با مهربانى بر روى دوش او زد،- الصَّبِيَّ: آن كودك را پرورانيد، كمى بر پشت آن كودك با دست خود زد تا بخوابد.

=الرَّبَّة-

[ربّ] : مؤنث (الرَّبّ) است، بُتى كه به گونه ى زن باشد مانند (اللَّات) ؛ «رَبَّةُ الشِّعْرِ» : عروس شعر، الهام شعرى كه آنرا در چهره ى زن خيال كنند.

=الرِّبَّة-

ج أَرِبَّة و رِبَاب [ربّ] : گروه بسيار،- (ن) : درخت خرنوب.

=رُبَّتَما-

مترادف (رُبَّ) است.

=رَبِحَ-

-رِبْحًا و رَبَحًا و رَبَاحًا في تجارتهِ: در كسب و تجارت خود سود برد.

=رَبَّحَ-

تَرْبِيحًا هُ: به او سود رسانيد.

=الرَّبْح-

ج أَرْبَاح: آنچه كه سود دهد.

=الرَّبَح-

الرِّبْح: مترادف (الرِّبح) است،- (ح) : بچه شتران كوچك و خُرد.

الرَّبْداء [ربد] : مؤنث (الأَرْبَد) است، ناپسنديده؛ «دَاهِيَةٌ رَبْدَاء» : بلاى بد.

=الرُّبْدَة-

تيره گى.

=رَبِذَ-

-رَبَذًا: پاى او در راه رفتن و دست وى در كار سبك و چالاك شد.

=الرَّبِذ-

آنكه پايش در راه رفتن و دستش در كار سبك و چالاك باشد.

=الرِّبْذَة-

پارچه اى كه با آن زرگر ابزار و ساخته هاى خود را جلا دهد، پاره پشمى كه با آن شتر را قطران مالند، حلقه كه بر گوش يا گردن شتر آويزند، سرپوش شيشه و بطرى.

=الرَّبْرَب-

[ربرب] : گلّه اى از گاوان وحشى.

=رَبَصَ-

-رَبْصًا بهِ: براى او در انتظار خير يا شرّي شد كه بر او وارد شود، در انتظار فرصت شد تا به او آسيب رساند.

=الرُّبْصة-

انتظار، بدست آوردن فرصت.

=رَبَضَ-

-رَبْضًا و رُبُوضًا و رِبْضَةً تِ الدابَّةُ: ستور بر زمين فرو خوابيد. اين واژه به معناى (بَركتِ الإبِلُ) شتران خوابيدند و استراحت گرفتند نيز مى باشد،- الأَسَدُ على فَريسَتِه و القِرنُ على قَرِينِهِ: شير بر روى شكار خود افتاد و پهلوان حريف خود را زير گرفت،-- رَبْضًا و رُبُوضًا فلانًا أو المكانَ:

فلانى را بر زمين افكند يا در آن مكان اقامت كرد.

=رَبَّضَ-

تَرْبيضًا هُ بالمكان: در آن جاى او را ثابت كرد،- الدَّوَابَّ: ستوران را در آغل جاي داد.

=الرَّبَض-

ج أَرْبَاض: آغل گوسفندان، خانه ى آن قوم، خانه هائى كه در حومه ى شهر ساخته شده باشند، سور يا ديوار گرد شهر، آنچه كه منزل و مأوى و خانه و استراحتگاه مردم و اموال آنها باشد، روده ها، رسن جهاز شتر.

=الرَّبْضَة-

من الأرض: زمين گود و فرو رفته.

=رَبَطَ-

-رَبْطًا هُ: آن را بست و محكم كرد،- هُ اللّهُ على قَلْبهِ: خداوند دلِ او را پرتوان و شكيبا كرد،- جَأْشُهُ: دل او نيرومند و سخت شد.

=الرَّبْط-

مص؛ «اهلُ الحَلِّ و الرَّبْط» : اولياء امور كه كارها را حلّ و فصل كنند، آنانكه حكومت و قدرت را در اختيار دارند.

=الرُّبُط-

اسبان كه بسته شوند و به آنها علوفه دهند.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت