فهرس الكتاب

الصفحة 158 من 1009

يا اندوه او را لاغر و ناتوان كرد،- هُ مالًا:

چيزى از مال را به وى اختصاص داد،- فلانًا ماءً: به فلانى آب داد.

=انْحَلَّ-

انْحِلَالًا [حلّ] : گسسته شد، باز شد؛ «انْحَلّتِ العُقْدَةُ» : گره باز شد.

=انْحَلَبَ-

انْحِلَابًا [حلب] العَرقُ أو الدمعُ أو الماءُ أو الندى: عرق يا اشك يا آب يا نم روان شد،- تْ عينُهُ: چشم او اشك ريخت،- فمُهُ: آب دهانش روان شد.

=انْحَلَمَ-

انْحِلَامًا [حلم] في نومِه: در خواب رؤيا ديد.

=انْحَمَصَ-

انْحِمَاصًا [حمص] الورمُ: ورم فروكش كرد،- منهُ: از آن چيز ترنجيده و درهم شد.

=انْحَمَقَ-

انْحِمَاقًا [حمق] : احمق شد،- تِ السوقُ: بازار كساد شد، راكد شد،- الثوبُ:

جامه كهنه شد.

=انْحَنَى-

انْحِنَاءً [حنو] : خم شد، كج شد؛ «انّ ضُلُوعِي لَا تَنْحَنِى على ضِغْنٍ» : من بر كسى حقد و كينه نمى ورزم.

=الانْحِيَاز-

[حوز] : مص، مايل شدن، گرايش كردن؛ «سِيَاسَةُ عَدَمِ الانْحِيَاز» : سياست بى طرفى، گرايش نداشتن به يكى از طرفهاى دعوى يا جنگ؛ عدم برابرى و مساوات.

=أَنْخَى-

إِنْخَاءً [نخو] : ناز و تكبر او زياد شد.

=أَنْخَبَ-

إنْخَابًا: فرزند دليرى آورد، فرزند جبان و ترسوئى آورد- اين كلمه از اضداد است-

انْخَبَزَ-

انْخِبَازًا [خبز] المكانُ: آن مكان فرو رفته و آرام شد.

=انْخَدَعَ-

انْخِدَاعًا [خدع] : اين واژه مطاوع (خَدَعَ) است بمعناى فريفته شد، به نيرنگ و خدعه رضايت داد،- به: به آن چيز گول خورد و سرگردان شد،- تِ السوقُ: بازار راكد و كساد شد.

=انْخَذَلَ-

انْخِذَالًا [خذل] : مطاوع (خَذَلَ) است.

=انْخَرطَ-

انْخِزَاطًا [خرط] تِ الخريزةُ في السلْك:

دانه ى ريز سنگ قيمتى به رشته كشيده شد؛ «انْخَرَطَ في سِلْكِ الجُنْدِيّة» : به خدمت سربازى درآمد،- في المَكَان: با شتاب به آن مكان درآمد،- مِن المَكَانِ: از آن مكان خارج شد،- في الأَمْر: از راه نادانى در آن كار دخالت كرد،- الجسْمُ: جسم لاغر شد و گوشت آن نيز كاسته شد،- الصَّقْرُ: باز با شتاب بر چيزى فرود آمد.

=انْخَرَقَ-

انْخِرَاقًا [خرق] : آن چيز پاره شد،- تِ الرِّيحُ: وزش باد سخت شد.

=انْخَرَمَ-

انْخِرَامًا [خرم] أَنْفُهُ: درون بينى او شكافته شد.

=انْخَزَلَ-

انْخِزَالا [خزل] : به سنگينى راه رفت،- في كلامِهِ: از سخن گفتن بازماند،- من المكان: در آن مكان تنها شد،- عن الجواب: از پاسخ دادن باكى نداشت.

=انْخَسَأَ-

انْخِسَاءً [خسأ] الكلبُ: سگ با زجر و خوارى دور شد.

=انْخَسَفَ-

انْخِسَافًا [خسف] : مترادف (اخْسَفَ) به تمام معانى مى باشد.

=انْخَشَّ-

انْخِشَاشًا [خشّ] بين القوم: به ميان آن قوم درآمد و پنهان شد.

=أَنْخَصَ-

إنْخَاصًا [نخص] هُ الكِبَرُ أو المرضُ:

پيرى يا بيمارى او را خسته و فرسوده كرد.

=انْخَضَدَ-

انْخِضَادًا [خضد] العودُ: چوب شكسته شد،- تِ الثِّمارُ: ميوه ها خراش برداشته و از هم گسيخته و پاره شدند.

=الأَنْخَع-

[نخع] : اسم تفضيل است به معناى خوارتر و زبون تر و بيچاره تر.

=انْخَفَضَ-

انْخِفَاضًا [خفض] : پس از بالا رفتن افت كرد و به عقب برگشت،- الصّوتُ:

صدا پائين آمد و كم شد.

=انْخَلَى-

انْخِلاءَ [خلي] الخَلَى: گياه تازه بريده شد.

=انْخَلَعَ-

انْخِلَاعًا [خلع] : آن چيز بر كنده و از جاى خود بدور شد.

=انْخَنَثَ-

انْخِنَاثًا [خنث] : مترادف (خَنِثَ) است بمعناى نرم شد.

=انْخَنَس-

انْخِنَاسًا [خنس] عنهُ: از آن كار عقب افتاد و دير كرد و متخلّف شد.

=انْخَنَقَ-

انْخِنَاقًا [خنق] : خفه شد.

=أندَّ-

إنْدَادًا [ندّ] الإبلَ: شتران را پراكنده كرد.

=أنْدَى-

إنْدَاءً [ندو] الشي ءَ: آن چيز را تر و تازه كرد،- الرّجُلُ: آن مرد بسيار بخشنده شد، سخاوت و مرحمت كرد،- الكلامُ: آن سخن گوينده و يا شنونده را به عرق انداخت.

=الأَنْدَى-

[ندو] اسم تفضيل است.

=انْداحَ-

انْدِيَاحًا [دوح] الشي ءُ: آن چيز گسترده و فراخ شد،- البَطْنُ: شكم باد كرد.

=انْدَاسَ-

انْدِيَاسًا [دوس] الشي ءُ: آن چيز پايمال شد،- فلانٌ: فلانى خوار و زبون شد،- السّيفُ: شمشير صيقلى و تيز شد.

=انْدَالَ-

انْدِيَالًا [دول] بطنُهُ: شكم وى فراخ و به زمين نزديك شد،- ما في بَطْنِهِ: آنچه كه در شكم او بود بيرون ريخته شد،- الشّي ءُ:

آن چيز آويخته شد،- القَومُ: آن قوم از مكانى به مكان ديگر رفتند و جاى گرفتند.

=أَنْدَبَ-

إنْدَابًا [ندب] فلانٌ نفسَهُ و بنفسهِ: خود را به خطر انداخت،- الجَرحُ فلانًا: زخم در او اثر كرد،- الجرحُ: اثر زخم بر بدنش سخت شد،- بِظَهْرِهِ و في ظَهْرِه: آثار زخم در پشت خود را رها كرد.

=انْدَبَغَ-

انْدِبَاغًا [دبغ] الجلدُ: پوست يا چرم دباغى شد و بوى بد آن رفت.

=انْدَثَرَ-

انْدِثَارًا [دثر] الرسمُ: اثر و علامت يا نشانه پاك شد.

=انْدَحَى-

انْدِحَاءً [دحي] البطنُ: شكم فراخ شد.

=الانْدِحَار-

ج انْدِحَارات- [دحر] : شكست، گريختن.

=انْدَحَرَ-

انْدِحَارًا [دحر] : شكست خورد و گريخت.

=انْدَحَضَ-

اندِحَاضًا [دحض] البُرهانُ: دليل و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت